بازنشر
انتشار: 2026/08/04 17:43 UTCدریافت: 2026/08/13 01:06 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/13 01:06 UTC
بازنشر
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 0 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — چکامه های نامیرا(شعرها و دست نوشته های علی گودرزیان ع پایدار)
خاطره و مستندنگاری ماجراهای من و سیاستفصل سوم/ بخش۶۹نوروز ۱۳۸۴علی گودرزیان ع پایدارآخرای اسفند ۱۳۸۳ است. سال ۸۳ سال آرامی بود. تنش ها پایین آمد چون اصولگرایان، افزون بر قوه ی قضائیه یک قوه ی دیگر را فتح کرده و اطمینان خاطر پیدا کرده اند که نقشه ی اصلاح طلبان(۱) را نقش بر آب کنند.به نظر اصولگرایان، البته نه بازیگرانشان که می دانند دنبال چه هستند؛ بلکه قاطبه ی سیاهی لشگرشان که دنبال دلیل و مدرک نیستند و گوش بر فرمان، پهن می کنند، فکر می کنند اصلاح طلبان، همه غربزده و وطن فروشند و می خواهند که ایران را به آمریکا بفروشند! بنابر این بیرون ریختن آنان از بدنه ی حاکمیت خیر مطلق است!همین ها که به زمین و زمان بدبینند و انگار توهم توطئه دارند و برای جهان و جهانیان، مرگ و نفرین می خواهند! حالا همین ها پیروز شده و مجلس هفتم را تسخیر کرده اند!بیم آن می رود که در آینده دولت را هم به دست بگیرند و خدا می داند چه خواهد شد و چه بر سر این همه امید و آرزو و چه بر سَرِ سوت و کف جوانان مردم می آید! سال ۸۳ که گذشت، سال شعارهای توخالی مجلسیان بود. یک کار اساسی کردند این بود که پیگیر زنده کردن مرحوم مغفور معاونت پرورشی در وزارتخانه و اداره های کل آ و پ استان ها شدند، مرتضی حاجی را سخت به چالش کشیدند و به خونخواهی معاونت پرورشی برخاستند!حداد عادل در آغاز همین سالی که گذشت رئیس مجلس هفتم شد و با ذوق زدگی تمام از تشکیل "ژاپن اسلامی" گفت از این سو خاتمی هم در"غروب خرگه خوارزمشاهی" در آخرین پیام نوروزی ۱۳۸۴ خود گفت:"...این هشتمین و آخرین نوروزی است که به عنوان رییس جمهور با شما سخن می گویم....ما و شما(مردم)در این هشت سال ، دوران پرفراز و نشیبی را پشت سر گذاشتیم، ناکامی ها، رنجها و نارسایی ها را از یک سو، کامیابی ها، موفقیت ها و شادی ها را از سویی دیگر تجربه کردیم؛ اما معتقدم بزرگترین دستاورد این دوران که به یک معنا خود این دوران نیز مخلوق آن امر بزرگ بود، شفافیت خواست تاریخی ملت و تبدیل آن به گفتمان غالب(اصلاح طلبی) بود. در بسیاری از شاخه ها و شعبه ها راه خودکفایی را پیمودیم، رشد موزون صنعت و کشاورزی آینده امید بخش را به ما نوید می دهد. پایین آمدن نرخ بیکاری در سال ۸۳ تامیزان ۱۰/۳ درصد با وجود افزایش جمعیت جوان، افزایش جوان تحصیل کرده و مطالبه کار بالاتر و با کیفیت تر نشانه این است که راه را به درستی پیموده ایم. در سال ۸۳ نرخ بیکاری ۲۱درصد جوانان به ۱۸/۷ درصد کاهش یافت و نرخ بیکاری ۲۱/۲ درصد زنان به ۱۷/۹ درصد پایین آمد..."(۲)خاتمی در پیام نوروزی ۸۴ خود برای نخستین بار از کوتاه آمدن امام حسن ع در برابر معاویه و پذیرش صلح که به صلح امام حسن ع در تاریخ آمده به عنوان"نرمش قهرمانانه" یاد کرد و گفت:"نرمش قهرمانانه امام حسن ع بشریت را از مسخ شدگی در کانون خودکامگی خشن و تحریف اصالت اسلام نجات داد تا حماسه عاشورا الگوی بیدارگری و آزادی برای همه انسان ها باشد..."(۳)خاتمی در همین پیام از سختی های راه مسیر اصلاح طلبی هم پرده برداشت و گفت:"...در مسیر اصلاحات، برنامه داشتن، پرهیز از شتابزدگی و ناآرامی شرط ضروری پیروزی است..."(۴)محمد خاتمی از رشد اقتصادی ۸ درصدی پرده برداری کرد. از نشاط اقتصادی گفت. از حرکت جامعه ی ایران به سمت پیشرفت و معنویت صحبت کرد؛ اما به شکل ویژه به انتخابات ریاست جمهوری سال۸۴ هیچ اشاره ای ننمود. راوی می گوید: در سال گذشته تا حدودی خبری از "انصار حزب الله" نبود. راستگرایان خود را آماده می کنند تا سنگر دولت را هم تصرف کنند. بر اساس سنت چرخه ی قدرت در نظام جمهوری اسلامی در قوه ی مجریه، پیش بینی می شود که این قوه بعد از ۸ سال به دست راستگرایان بیفتد؛ اما تحلیلگران باور دارند که جامعه ی ایران، تغییرات بنیادینی پیدا کرده و توسعه ی سیاسی خاتمی کارگر افتاده است و بعید به نظر می رسد تن به چرخه ی سنتی قدرت بدهد و در انتخابات سال ۸۴ بر تداوم راهی که در سال ۷۶ انتخاب کرده و بارها بر آن پافشاری نموده است، باز پافشاری نماید.----------- پی نوشت:(۱) می دانم امروز خواننده با نام های "اصولگرا و اصلاح طلب" و برخی از واژه های دیگر، ممکن است بد و بیراه نثار نویسنده کند که:" ای بابا! این نادان! هنوز در بند اصلاح طلب و اصولگراست! نمی داند تاریخ مصرف این واژه ها تمام شده است." اما فارغ از این داوری ها می خواهم توضیح بدهم که این نوشته، مستندنگاری و تاریخ است یا به قولی وقایع نگاری است. نگارنده وظیفه دارد، رخدادها را با همان چگونگی و کیفیتی که رخ داده اند، بنگارد!(۲،۳و۴) پیام نوروزی محمد خاتمی. ادامه دارد...برای پیگیری دستنوشته ها به #چکامه_های_نامیرا بپیوندید! ایتاeitaa.com/chekamenamira%D8%AA%D9%84%DA%AF… می پسندید این کانال را به دوستان و خانواده معرفی کنید!
زبانان معیار لکی (نگاهی به شعر استاد کرم دوستی) بخش سوم و پایانیعلی گودرزیان ع پایداردر بیت ششم باز شاعر به سانسور و نبود آزادی بیان به زیبایی اشاره میکند. او میگوید:«...در حالی که سخن شما میتواند از راز گل پردهبردارد و پیامهای تازهای برای همنوعان داشته باشد،اما وقتی قدرت بیان این سخنان را ندارید، خیلی سخت است وقتی که از ترس پیامدها، مجبور هستید حرف هایت را در قفس سینه زندانی و پنهان(آشاری) کنید!آشاری از مصدر آشاردن به معنی پنهان کردن یکی از واژههایی است که لکهای دلفان و کوهدشت به کار میبرند. تشبیه سخن به «سازِقناری» که از راز گل خبر میدهد بسیار زیباست.شاعر در بیت هفتم به خودسانسوری اشاره میکند! او به زندان بزرگی اشاره میکند که اگر چه نام و نشان زندان ندارد و زندانی، بر دست و پایش، زنجیر و بند نیست؛ اما در حقیقت گرفتار وسوسهها و دغدغههای هراس انگیز است که «برادر بزرگتر» برای او ایجاد کرده و او را به بند نامریی کشیده است.مضمون این بیت یادآور محتوای کتاب «۱۹۸۴ جرج اوول» است که سایهی «برادر بزرگتر» بر همهی ساحات تک تک مردم گسترانیده شده است.شاعر در بیت هشتم به ویژگی بیداری روح شاعرانهی خود اشاره میکند و به اشاره و تعریض، شعر نیما را به ذهنها متبادر میکند. آنجا که نیما میگوید:« غم این خفتهی چند خواب در چشم ترم میشکند…»کرم دوستی در فرود شعری که فرازهای آن حرفهایی تلخی داشت به سرچشمهی فلاکت جامعه میرسد! علت العلل مشکلات خود مردم هستند! مردمی که بیدار نیستند و خود را به خواب میزنند!بار سنگین مردمی که به قول آن اندیشمند باید به جای آنان کتاب بخوانیم و شلاق بخوریم و زندان برویم! بر دوش برخی از آدمهاست و شاعران در زمرهی آنانی هستند که رنج و درد این مردم، خواب در چشمان گریانشان میشکند!استاد دوستی میگوید:«همهی مردم در خواب خس خود هستند و من و جغد شب زنده دار، از درد، پیوسته ضجه میزنیم و گویی نمک در چشممان ریختهاند، خواب نداریم و با این که دلمان هم پر از ترس و هراس است نگهبانی میدهیم و این خیلی سخت و دشوار است.»در این بیت واژهی «چریکونمو» برجا نشسته است. این واژه، در زبان لکی بار عاطفی زیادی دارد. «چریکه» یعنی صدایی که حاصل دردی دهشتناک است و ناخودآگاه از انسان و هر موجود دیگری بر اثر درد، بلند میشود.شاه بیت شعر استاد دوستی بیت نهم است که شاعر، آن را با زمینه چینی بیت هشتم تمام میکند!بیت نهم در حقیقت مانیفست این شعر است. بیان این نکته است که پرستار جامعه بودن درد سختی است. جامعهی کتابنخوان، جامعهی بیماری است و در یک جامعهی بیمار در حقیقت آگاهان و شاعران و بیداران دردمندان واقعی هستند. دردمندانی که پرستار جامعه به شمار میآیند کسانی که به واسطهی همین آگاهی بیشترین محدودیتها و محرومیتهای اجتماعی متوجه آنان میشود. شاعر با چنین استدلالی زیبا حکم میدهد که پرستاری از بیماری، بسیار سختتر است!telegram.me/goodarziyan96
زبان معیار لکی (نگاهی به شعر استاد کرم دوستی) بخش دومعلی گودرزیان ع پایداراز لحاظ آرایههای ادبی، این شعر دارای صورخیال بسیار زیبایی است. تعبیرها و تشبیهات و آرایههای این شعر، روایتی دراماتیک در ذهن خواننده میآفرینند.شاعر به کمک آرایههای تشبیه، مراعات نظر، واج آرایی و موسیقی درونی و تضاد و واژهآرایی توانسته است درجهی شعریت اثر خود را بالا ببرد!در کل وزن شعر اگر چه وزنی هجایی و تکیهای است؛ اما با کمی تغییر و جابهجایی هجاها و جایگزینی برخی واژهها میتوانست در قالب وزن عروضی در بیاید!بیت نخست این غزل اجتماعی با “هاوا دلگیر و هوگه دویر(نشانه و هدف دور از دسترس) و ریویاری”(پیاده پیمایی)و “حکیم ناشی” با لشت هوکاره بیماری( پیکری به بیماری عادت کرده،) آغاز می شود. استاد، به راستی در این بیت براعت استهلالی زیبا آفریده است. در آغاز همین شعر، تصویری از روزگار مبهم و ناروشن، بااهدافی دور از دسترس، با قافله سالاری راه نابلد و ناشی و همچنین پیکرهایی سن زده و بیماری زده می سازد که در میان این همه چالش و ناسازی، حرکت انسان(شاعر) با پای پیاده برای رسیدن به آرمانهای زندگی، ناممکن و سخت میداند!از همین بیت آغازین خواننده درک می کند که منِ شاعر، یک من اجتماعی و دردمند است و بدون شک درد او درد شخصی نیست، درد اجتماعی است که در تک تک ابیات این غزل اجتماعی تبلور یافته است.با کمی تغییر در برخی از هجاها به عنوان مثال: هاوا به هوا و همچنین تغییر واژهی حکیم به یک واژه سبکتر(هجای کوتاه+هجای بلند) وزن عروضی شعر کامل میشود.در بیت دوم، شاعر با طرح پژاره(درد فراگیر و بی تبار) و درد دندان، تصویری دیگر از رنجی می سازد که بسیاری از مردم، سختی این رنج و درد را لمس کرده اند. البته این رنج دندان درد که خاص روزگار پیشین بوده و امروز با گسترش علوم پزشکی و فوریتهای درمانی، کمتر مردم این رنج و سختی را لمس میکنند، درد کمی نیست. کسی که دندانش درد میگرفت، در روزگاری که از این قرصهای مسکن خبری نبود شب تا سپیده بی دود می سوخت و چون مرغ شب(کاومل) بیدار می ماند و ستاره می شِمُرد، شاعر با تصویر درد دندان، درد اجتماعی خود را برای مردم روشنتر و بیشتر باز می کند! تشبیه انسان دردمند به مرغ شب زنده دار(کاومل) آرایهای بجا و زیباست.در بیت سوم شاعر به تلاشهای ناکام مردمی اشاره میکند که بارها از دههی هفتاد تا دههی نود تا نزدیک فتح قله رفتند و ناکام ماندند! این مضمون را به زیبایی با تصویر مردی که هر صبح شال و کلاه میپوشد و تا غروب راه میافتد و پیاده راه میپیماید و غروب، بی رمق و بی توان در حالی که چیزی نمانده که به دوست یا هدفش برسد؛ اما دست خالی بر میگردد. بیان میکند!شاعر با همین تک بیت، سرزمین کلنگهای ناتمام، آرزوهای نارسیدهی جوانان، مسیر پرسنگلاخ زندگی و مریدهای بیمراد و عابری پیاده، خسته، جان به لب رسیده و به مقصد نرسیده را به تصویر میکشد و گوشزد میکند!آرایه ی تضاد “شفق و ایواره” و تناسب “شال و کلاه” و واج آرایی لام از جمله عناصری است که بر موسیقی و زیباییهای بیت اثری دوچندان گذاشته است. وزن بیت هم با تغییرات جزیی از جمله واژه ی نخست مصرع دوم و بلند شدن واژهی کشیدهی دوس، میتواند به خوانش عروضی برسد.در بیت چهارم شاعر پرده از خفقان و نبود آزادی در جامعه بر میدارد. او میگوید در حالی که درمان درد شما ممکن است این باشد که لختی با صدای بلند بر درد خود گریه کنید؛ اما اگر حق نداشته باشید، با صدای بلند گریه کنید و ناله سر بدهید چقدر سخت میشود!شاعر در این بیت به شکل آشکارا به گرفتاری و حبس نفس ها در سینه ها اشاره می کند و جامعه ی خفه شده و عصبانی با سینههایی پر از بغض و خشم و فریاد و گریه و زاری را به زیبایی ترسیم می کند.از زاویه زیباییشناختی در این بیت، تناسب واژههای گریه و زاری و نقارونی و دنگ و همچنین رنج روزگار از آرایههای شعر به شمار میآیند.در بیت پنجم شاعر به تبعات و پیامدهای تصمیمات فردی یا اجتماعی اشاره میکند.او میگوید: خیلی سخت است که یک عمر بر روی تصمیمات اشتباهی مسیرها پیموده شود و توانها، هزینه گردد، بعد هم وقتی به آخر خط برسیم به جای این که پاسخگوی پاهای خراشیده و عمرهای تلف شده باشیم، خود را به تغافل و بیعاری بزنیم!عار و ننگ و قمارباز و تلکه و بی عاری در این بیت شبکه ی معنایی یا مراعات نظیری است که به زیبایی شعر افزوده است.در این بیت خوانش لکی ننگ باید رعایت شود تا بیت از نظر عروضی دچار مشگل نشود “ننگ” فارسی که یک هجای کشیده است در خوانش لکی “ننگ”یک هجای بلند به شمار میآید.
غزلباغ(۲۸)پیشکش میهمانان گرانسنگ چکامه های نامیرا من و برگ ریزانکر و لالم از دست بی همزبانی چرا نارفیقا! تو نامهربانی!؟غزل شد در اندوه من بایگانی چرا نارفیقا! تو نامهربانی!؟در این شامگاهان، پر از نامرادیپر از بغضِ ابر و پر از سوگِ شادیتو قولی به این باغ بی باره دادی!چرا نارفیقا! تو نامهربانی؟...در این قحطی ساز و آواز و الحان!در این بی نوایی ترین باغِ دوران!تو و فصل باران، من و برگ ریزان!چرا نارفیقا! تو نامهربانی!؟از این دِشنه سازان و بوسه ستیزانگِل آلوده ام عین سیلابِ "کشکان"پر از حس گنگم، چنان "غارکوگان"چرا نارفیقا! تو نامهربانی!؟خدایی! نه سوزی! نه دردی! نه تابی!نه مهتاب و کوچه! نه حتی کتابی!نه از عقل نامی! نه از عشق آبی!چرا نارفیقا! تو نامهربانی!؟سپنجی ست دنیا، ندارد وفایینیَرزَد جهانی به داغِ جداییفقط عاشقی کن! اگر می توانی!چرا نارفیقا! تو نامهربانی!؟...مرا یاد آور! تو را بنده بودم!به عشق تو عمری، پراکنده بودم!من آن مشت های گره کرده بودم!چرا نارفیقا! تو نامهربانی!؟بهار ۱۳۹۳علی گودرزیان ع پایدار