تو مرا آزردی...که خودم کوچ کنم از شهرت،تو خیالت راحت!میروم از قلبت،میشوم دورترین خاطره در شبهایتتو به من میخندی!و به خود میگویی: باز میآید و میسوزد از این عشق ولی...برنمیگردم، نه!میروم آنجا که دلی بهر دلی تب دارد...عشق زیباست و حرمت دارد...
قیصر امین پور خیلی قشنگ به عشقش میگه:«من از عهد آدم تو را دوست دارماز آغـاز عالم تو را دوست دارمچه شب ها من و آسمان تا دم صبحسرودیم نم نم ؛ تــو را دوست دارمنه خطی ، نه خالی ! نه خواب و خیالی !من ای حس مبهم تو را دوست دارمسلامی صمیمی تر از غـم ندیدمبه اندازه ی غم تو را دوست دارم.»