به گمانم زیستِ عاشقانه کارِ دشواری است -یا بهتر است بگویم سهلِ ممتنع است. به تنهایی البته دشوارتر ه…
انتشار: 2026/07/29 08:38 UTCدریافت: 2026/08/15 02:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:50 UTC
به گمانم زیستِ عاشقانه کارِ دشواری است -یا بهتر است بگویم سهلِ ممتنع است. به تنهایی البته دشوارتر هم هست. در کنارِ یارِ جانی و مونس روحی که باشی دشواریها آسان میشود. میتوانی ترانه بخوانی، شعر و قصه بگویی، آفاق و انفس را زیر پا بگذاری و هرگاه که دلت خواست دل به دریا بزنی و در میان امواج ریز و درشتِ زندگی غوطه ور شوی. سوار بر موجی از امواج دریای خیال به دور دستها بروی، آنجا که بر بلندیهای بادخیز آوای عاشقانهی غریبی به گوش میرسد، یا در کنار دریای مانش به قصهای گوش دهی که یک نفر از روی دفترهای سبز شاندل برایت میخواند- قصهی آنکه یک شب به میان موج ها رفت و هرگز برنگشت. ولی اگر یار و مونسی در کار نباشد، یا باشد و همدل و همراه نباشد، کم کم فسرده و پژمرده میشوی، چراغِ شوقت به پتپت میافتد و گلزار عمرت به زردی میگراید. اما این ها نباید تو را از حداقلهای یک زندگی توأم با مهر و عشق ناامید و دلسرد کند. باید که برخیزی و به صبح سلام کنی. دست بر طرّههای نرم نسیم و کُلاله ی گلهای باغ بکشی و با جویباران رازِ دل بگویی. دست در دستِ دخترکانِ تازه روی دشت سماع کنی و دل به نعمه های چکاوکان خوش نفَس بسپاری.دیدن یک "شانه بسر" در کنار راه میتواند از شوق و نیرو سرشارت کند، و دست کشیدن بر اندام یک سروِ بلندبالا از شور و سُرور مالامالات نماید.به جای سروِ بلند ایستاده بر لب جویچرا نظر نکنی یار سرو بالا را!در یک زیست عاشقانه خبری از سوالهای مردافکنِ فلسفی نیست، آرامش است و امنیتِ ایمانوار و حسِ خوبِ انسان بودن. دل سپردن به همنوعان و عشق ورزیدن به مظاهر انسانی و احترام به حریم حرمت موجودات(اعم از جماد و نبات و حیوان) موهبت الاهی است و باید قدر دانست.القصّه زیست عاشقانه ما را از تنگنای حیات میرهاند و به فراسوی ذهن و زبان و دیگر بندهای دست و پاگیر میبَرد. نگریستن عاشقانه جهان را در چشم هایت قرآنِ مُصّور میسازد(به تعبیر سلمان هراتی)، و تو را متعهد به زندگی انسانی عاری از بدی و بدخواهی میکند- چنانکه فردوسی بزرگ میگفت: بیا تا جهان را به بد نسپریمبه کوشش همه دست نیکی بریمنباشد همی نیک و بد پایدارهمان بِه که نیکی بوَد یادگار〰️ حسین مختاری@golhaymarefat
