دربارهی پرفسور شاندلِ شریعتیو فقر تخیلِ مفهومی دکتر غنینژاد✍سینا جهاندیده دکتر موسی غنینژاد، اقت…
انتشار: 2026/07/20 14:23 UTCویرایش: 2026/08/01 00:07 UTCدریافت: 2026/08/15 02:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:50 UTC
دربارهی پرفسور شاندلِ شریعتیو فقر تخیلِ مفهومی دکتر غنینژاد✍سینا جهاندیده دکتر موسی غنینژاد، اقتصاددان و یکی از شناختهشدهترین منتقدان سنت چپ و روشنفکری دینی در ایران معاصر است. بخش مهمی از فعالیت فکری او در سالهای گذشته معطوف به نقد مارکسیسم، اندیشههای جمعگرایانه و شخصیتهایی چون علی شریعتی بوده است. او در برخی گفتوگوها و نوشتههای خود تلاش کرده است نشان دهد که بسیاری از مفاهیم رایج در روشنفکری ایرانی، بهویژه در دهههای چهل و پنجاه، متأثر از ایدئولوژیهایی بودهاند که به باور او با آزادی فردی و عقلانیت اقتصادی ناسازگارند.اما در نقد اخیر خود بر علی شریعتی، غنینژاد از سطح نقد یک اندیشه فراتر رفته و شریعتی را «شیاد» دانسته است. یکی از دلایلی که برای این داوری مطرح کرده، ارجاع شریعتی به شخصیتی به نام «پروفسور شاندل» در آثارش است. استدلال این است که چون چنین شخصیتی در جهان بیرونی وجود نداشته، پس شریعتی با ساختن یک شخصیت موهوم دست به فریب زده است. اما این استدلال، پیش از آنکه مسئلهای دربارهی شریعتی باشد، مسئلهای دربارهی فهم ما از فلسفه، ادبیات و تاریخ اندیشه است. پرسش اساسی این است: آیا هر شخصیتی که در یک متن فکری ظاهر میشود، باید دارای وجود تاریخی و شناسنامه بیرونی باشد تا معتبر تلقی شود؟ اگر چنین معیاری را بپذیریم، باید بخش بزرگی از میراث فلسفی بشر را کنار بگذاریم. آیا سقراطی که در آثار افلاطون سخن میگوید، دقیقا همان سقراط تاریخی است؟ یا شخصیتی است که افلاطون برای بیان پرسشها و اندیشههای فلسفی خود ساخته و پرداخته است؟ ما امروز میدانیم که میان «سقراط تاریخی» و «سقراط افلاطونی» فاصله وجود دارد. اما هیچ فیلسوف جدیای به این دلیل افلاطون را متهم به جعل و فریب نمیکند.آیا زرتشت نیچه همان زرتشت تاریخی است؟ آیا نیچه قصد داشت یک زندگینامه تاریخی از پیامبر ایرانی بنویسد؟ روشن است که چنین نبود. زرتشت در کتاب چنین گفت زرتشت یک شخصیت مفهومی است؛ صدایی فلسفی که نیچه از طریق آن درباره مرگ خدا، انسان برتر و دگرگونی ارزشها سخن میگوید.فلسفه و ادبیات همواره از چنین شخصیتهایی ساخته شدهاند. شخصیت مفهومی، نه یک دروغ تاریخی، بلکه ابزاری برای اندیشیدن است. انسان متفکر گاهی برای آنکه بتواند با خویشتن گفتوگو کند، دیگریای میآفریند؛ صدایی که از او جداست و در عین حال بخشی از وجود فکری او را نمایندگی میکند. از همین منظر باید به شاندل نگاه کرد. شاندل را نمیتوان صرفاً با این پرسش سنجید که «آیا چنین استادی در دانشگاهی در فرانسه وجود داشته است؟» پرسش درستتر این است که: «شاندل در نظام فکری شریعتی چه نقشی ایفا میکند؟» شاندل در واقع همان «دیگری» شریعتی است؛ یک شخصیت واسطه که شریعتی از طریق او با خود، تاریخ، دین و جهان مدرن وارد گفتوگو میشود. شریعتی با خلق این شخصیت میان خود نویسنده و خود متفکر فاصله ایجاد میکند؛ فاصلهای که امکان اندیشیدن و خودنقدی را فراهم میآورد.حتی خود نام «شاندل» نشاندهنده همین بازی نمادین است. واژه فرانسوی Chandelle به معنای «شمع» است و شریعتی با این نامگذاری، به نوعی رمزگذاری شخصی نیز دست زده است؛ زیرا «ش» و «م» و «ع» به عنوان حروفی از نام «شریعتی، علی، مزینانی» خوانده شدهاند،[شریعتی در شعر هم برای خود تخلص "شمع" را برگزیده بود]. بنابراین شاندل نه یک شخصیت جعلی برای فریب مخاطب، بلکه یک تمهید ادبی و فکری است؛ همانگونه که زرتشت نیچه یا سقراط افلاطون نیز شخصیتهایی فراتر از وجود تاریخی صرف هستند.نکته مهم اینجاست که در سنت فلسفی، حقیقت همیشه از مسیر گزارش واقعیت بیرونی به دست نمیآید. گاهی حقیقت در اسطوره، استعاره، گفتوگوی خیالی و شخصیت مفهومی آشکار میشود. اگر معیار داوری درباره فلسفه و ادبیات، فقط وجود خارجی شخصیتها باشد، باید بسیاری از بزرگترین آثار تمدن بشری را فاقد اعتبار بدانیم. این نوع نگاه، ناشی از نوعی تقلیلگرایی است؛ یعنی فروکاستن جهان پیچیده اندیشه به معیارهای اثباتپذیری علوم تجربی یا اسناد تاریخی. اما فلسفه، ادبیات و علوم انسانی با «امکانهای معنا» سروکار دارند، نه فقط با اشیای قابل اندازهگیری.نقد شریعتی میتواند و باید صورت بگیرد؛ میتوان دربارهی نسبت او با مارکسیسم، اسلام سیاسی، ایدئولوژی، روشنفکری و مدرنیته بحث کرد. اما نقد جدی باید با اندیشه او درگیر شود، نه اینکه یک شخصیت مفهومی را با معیار اداره ثبت احوال داوری کند. مسئله شاندل در نهایت مسئله شریعتی نیست؛ مسئلهای درباره فهم ما از اندیشه است. جامعهای که میان «وجود تاریخی» و «حقیقت مفهومی» تفاوت نگذارد، نه تنها شریعتی را بد میفهمد، بلکه افلاطون، نیچه، کییرکگور و بخش بزرگی از تاریخ فلسفه را نیز نخواهد فهمید.@tabarshenasi_ketab
