*وقتی همه كدخدا باشند ده ویران می شود**روزی از روزها پادشاهی با وزیر كاردانش به شكار رفته بود. شاه…
انتشار: 2026/08/06 05:02 UTCدریافت: 2026/08/07 05:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/07 05:00 UTC
*وقتی همه كدخدا باشند ده ویران می شود**روزی از روزها پادشاهی با وزیر كاردانش به شكار رفته بود. شاه قصد داشت همراه وزیرش به دل كوه و دشت بزند تا آهو شكار كند. وزیرش با اینكه می دانست پادشاه تنبل آنقدر تند و زبل نیست كه بتواند آهو كه خیلی حیوان زرنگی است را شكار كند ولی پادشاه را همراهی كرد. پادشاه هرچه تیر میانداخت، به گرد پای آهو هم نمیرسید.**پادشاه و وزیرش آنقدر آهو را دنبال كردند كه حسابی خسته و گرسنه شدند ولی نتوانستند حتی تیری به آهو بزنند تا اینكه كم كم توانستند از دور آبادی ببینند. وزیر گفت: جناب پادشاه ما چندین ساعت است كه به دنبال آهو هستیم و خیلی از شكارگاه دور شدهایم. بهتر است به این آبادی برویم هم سركشی كردهایم هم اینكه كمی استراحت میكنیم و غذای تازه میخوریم بعداً میتوانیم برگردیم. آنها جلوتر كه آمدند با روستایی آباد با درختان سرسبز و پر از میوه روبهرو شدند. مردم آبادی خیلی زود از حضور پادشاه و وزیرش در آبادیشان مطلع شدند. و این خبر را به كدخدای ده رساندند.**كدخدا به سرعت بازرگانان ده را جمع كرد و به هركدام از آنها دستوری داد تا بتوانند به بهترین نحو از پادشاه پذیرایی كنند. مردم ده همین كار را كردند یكی رفت و میوههای تازه برای آنها آورد. گروهی برای تدارك غذا آماده شدند. عدهای مكانی را برای استراحت چند ساعتهی آنها در نظر گرفتند و عدهای مشغول پذیرایی شدند.**پذیرایی آنها آنقدر منظم و مرتب بود كه پادشاه حتی تصورش را هم نمیكرد. این همه كار به این سرعت و در كمترین زمان ممكن اتفاق افتاده باشد و آن همه سختی كه برای شكار آهو كشیده بود و ناكام مانده بود را فراموش كرد.**وقتی پادشاه از غذا سیر شد و حسابی استراحت كرد. به وزیرش گفت: این آبادی چطور وسط این دشت اینقدر آباد و مردمش شاد و راضی هستند؟**وزیر گفت: دلیل این همه نظم و انضباط یك كدخدای مدیر و مدبر میتواند باشد كه توانسته از تمام توانایی مردم ده خود استفاده كند. شاه گفت: نه، فكر نمیكنم. مردم این روستا خودشان انسانهای منظم و كار بلدی هستند. وزیر گفت: حرف شما درست، ولی شما قدرت مدیریت را دست كم نگیرید. اگر بخواهید نشانتان میدهم كه اگر این كدخدا را از سر مردم برداریم اینگونه دیگر نخواهند بود و این كار را هم كرد. موقعی كه شاه و وزیرش خواستند از آن آبادی خارج شوند، وزیرش گفت: مردم پذیرایی شما عالی بود. از این به بعد شما كدخدا لازم ندارید، هركدام از شما كدخدا هستید.**مردم همه خوشحال شدند و آن شب تا صبح در ده به جشن و شادی گذراندند.فردا صبح كدخدا اول به سراغ میراب رفت و از او پرسید: امروز نوبت آب كیست؟ میراب جواب داد، من نمیدانم. من از امروز میراب نیستم. مگر فراموش كردید وزیر پادشاه دیروز گفت: شما هر كدام كدخدایید.**كدخدای ده با ناامیدی آمد تا از نانوایی نانی بخرد تا با خانوادهاش صبحانه بخورد. ولی وقتی وارد مغازه نانوایی شد دید نانوا خمیر درست نكرده. پرسید: چرا نان نپختی؟ نانوا گفت: اولاً كه من از امروز كدخدا هستم و از تو دستور نمیگیرم و اگر دلم خواست نان میپزم. دوماً صبح رفتم آسیاب تا آرد بیاورم حداقل برای خودم و خانوادهام نان بپزم كه دیدم آسیابان كار نمیكند. دلیلش را پرسیدم. گفت: من از امروز كدخدا هستم و دیگر گندم آرد نمیكنم.**از آن روز به بعد هیچ باغی به درستی آبیاری نشد، یك باغ آنقدر آبیاری شد تا میوههایش گندید و دور ریخته شد و به باغ دیگری اصلاً آب نرسید تا باغ خشك شد و میوه نداد. بسیاری از مردم از آن آبادی رفتند چون هیچ كس كار خودش را انجام نمیداد و كم كم غذایی برای خوردن پیدا نمیشد. هیچ كس حرف دیگری را گوش نمیداد. مردم سر هر چیزی با هم دعوا میكردند و حتی خون یكدیگر را هم میریختند.**سال بعد همان فصل بود كه شاه و وزیرش دوباره برای شكار آهو به شكارگاه نزدیك آن آبادی آمدند. یك روز وزیر به پادشاه پیشنهاد داد تا دوباره به سركشی آن آبادی سرسبز و آباد سال گذشته بروند. آن دو سوار بر اسب به آن ده برگشتند ولی چیزی كه میدیدند را باور نمیكردند.**آنها روستایی را میدیدند كه هیچ شباهتی به روستایی كه سال قبل دیده بودند نداشت. باغها خشكیده، دكّانها بسته. كسی در بازار ده نبود مردم در كوچه و گذر به چشم نمیخوردند. شاه گفت: چه بر سر این مردم آمده مریضی واگیرداری اینجا شایع شده؟**وزیرش گفت: نه قربان* *جایی كه مدیریت نداشته باشد و هركس فكر كند كدخداست و سر خود عمل كند، اوضاع بهتر از این نخواهد شد. آن روز را شاه و وزیرش در آن شهر ماندند. مردمی كه در شهر بودند را در میدان اصلی شهر جمع كردند و ماجرا را برای مردم تعریف كردند و از آنها خواستند مثل قبل به كدخدای خود احترام بگذارند و به دستوراتش عمل كنند*📱 ایتاeitaa.com/gougansasi 📱روبیکا rubika.ir/gougansasi%F0%9F%93%B1 بلهble.ir/gogansasi%F0%9F%96%A5%EF%B8%8F%D9%… سایت Sedayegogan.ir