نادر که بدون یک لحظه استراحت و توقف به عمرکوت رسیده بود بلافاصله سواران خود را به چهار بخش تقسیم و…
انتشار: 2026/08/16 20:03 UTCدریافت: 2026/08/16 23:53 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 23:53 UTC
نادر که بدون یک لحظه استراحت و توقف به عمرکوت رسیده بود بلافاصله سواران خود را به چهار بخش تقسیم و دژ عمرکوت را81821: به محاصره درآورد زمانی که به خدایارخان خبر آمدن نادر را دادند خود را باخت و نزدیک بود از تعجب ، کالبُد تُهی کند و نمی دانست با این اعجوبه چکار کند (کالبد کلمه ای است فارسی به معنای پیکر ، جسم) هنوز دستور حمله از سوی نادر داده نشده بود که پرچم های سفید تسلیم از باروهای دژ آویزان و نمایان شد و خدایار خان و چند تن از همراهانش دل به مرگ نهاده و بسوی اردوی نادر به راه افتادندخدایارخان ، گذشته از اینکه فرماندار ایالت سند بود ، فردی مقید به مذهب بود و مردم او را به راستی و صداقت می شناختند ، آتش خشم نادر با دیدن چهره آرام و روحانی و محاسن (ریش) سفید خدایارخان ، فروکش کرد و از او پرسید ، آیا گریختن تو از این سوراخ به آن سوراخ ، سودی برایت داشت ، تو که آنقدر جسارت داشتی که علیه ما شورش کنی چرا بدون اینکه مردانه بجنگی خود را تسلیم کردیخدایار خان گفت ، من مرد ترسوئی نیستم ولی وقتی خود را با مرد با اراده و شجاعی روبرو دیدم که صد و سی فرسنگ (تقریبا هشتصد کیلومتر) راهِ رفته را در این مدت کوتاه بازگردد مطمئن شدم حریف شما نیستم و خون جوانان بیگناه ، بخاطر نادانی من به هدر خواهد رفت ، حالا هم من اسیر شما و تسلیم خواست خداوند هستم ، همان خدائی که تو را پیروز و مرا اسیر تو کردنادر گفت ، اگر اینک فرمان دهم سر از بدنت جدا شود ، چه میگوئی ، خدایارخان گفت ، هر دوی ما بندگان خدائیم و من با خشنودی کامل ، تسلیم امر خدا هستم ، مگر شعر سعدی شیرین سخن را نشنیده ای که میگویدگر نیک و بد رِسَد زِ خلق ، مَرَنجکه نه راحت رِسَد زِ خلق ، نه رنجاز خدا بین ، خلاف دشمن و دوستکه دل هر دو ، در تصرف اوستنادر که از صراحت لهجه و ایمان خدایارخان در شگفت شده بود گفت ، اگر اکنون تو را ببخشم چه می گوئی ، خدایارخان بدون اینکه تغییری در چهره و گفتارش پدید آید گفت ، این را هم از خدا می دانم ولی بزرگواری شما را نیز سپاسگزار خواهم بودگفتار و رفتار ساده ، توام با آرامش خدایارخان ، نادر خشمگین را دگرگون کرد طوری که یکبار دیگر تصمیمی غیر منتظره گرفت و گفت ، خدایار خان ، قبل از اینکه تو را ببینم تصمیمات سختی برایت در نظر داشتم ولی رفتار و منش تو مرا منقلب (دگرگون) کرد ، هم اکنون نه تنها تو را بخشیدم بلکه مجددا تو را بعنوان فرماندار ایالت سند برمی گزینم تا از سوی ما ، این استان را که بتازگی به ایران پیوسته را اداره کنی و تو را به لقب شاهقلی (غلام شاه ، درجه و منصبی مهم و والا در قدیم ، مانند تیمسار و سردار در حال حاضر) مفتخر می کنم ، خدایارخان که اینگونه دید در مقابل جوانمردی نادر به زانو درآمد و قول داد که به اعتماد شاه ایران خیانت نکند و با مردم ایرانی و هندی سند با عدالت رفتار کندنادر مجددا بسوی ایران حرکت کرد و مجددا پس از نهصد کیلومتر راهپیمائی و عبور از پیشاور و کابل و غزنین ، وارد شهر هرات (در افغانستان امروزی) شد و با نشستن بر تخت طاووس و تاجگذاری ، بارِ عام (حضور بزرگان و سرداران و شاهزادگان ایالت های مختلف برای عرض تبریک) داد و به شکرانه این پیروزی بزرگ ، مالیات سه سال تمام مردم ایران را ، به آنان بخشید*پایان قسمت پنجاه و چهارم*#نشریه_گیل_رخ @gilrokh3
