سه نفر رو بذار کنار هم. یکی تمام عمرش توی کشوری بسته زندگی کرده. یکی از همون کشور مهاجرت کرده و چند…
انتشار: 2026/08/15 20:21 UTCدریافت: 2026/08/18 03:05 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/18 03:05 UTC
سه نفر رو بذار کنار هم. یکی تمام عمرش توی کشوری بسته زندگی کرده. یکی از همون کشور مهاجرت کرده و چند ساله توی یه کشور آزاد زندگی میکنه. یکی هم از اول توی همون کشور آزاد بزرگ شده. هر سه ممکنه به یک اتفاق نگاه کنن و سه برداشت کاملاً متفاوت داشته باشن؛ نه چون یکی باهوشتره، نه چون یکی احمقتره. چون هر کدوم بخشی از واقعیت رو میبینه که اون یکی اصلاً دلیلی برای دیدنش نداره. اولی ممکنه گرونی رو ببینه و بگه: «خب، همهجا همینه دیگه». دومی ممکنه تازه بفهمه گرونی فقط قیمت نیست؛ باید دید در عوضش چه چیزی میگیری و چه چیزی لازم نیست برای به دست آوردنش قربانی کنی. سومی ممکنه فقط از گرونی غر بزنه، چون چیزهایی که در عوضش داره، اونقدر براش عادیه که اصلاً به چشمش نمیاد. اولی ممکنه امنیت رو این بدونه که شب سالم برسی خونه و کسی کاری به کارت نداشته باشه. دومی ممکنه تازه بفهمه امنیت فقط نبودنِ دزد و قاتل نیست؛ اینه که اگه خودِ قدرت بهت ظلم کرد، هنوز جایی برای ایستادن داشته باشی. سومی ممکنه اصلاً به این فکر نکنه که اگه یه روز خودش قربانی قدرت شد، هنوز قانون طرفشه. اولی ممکنه فکر کنه آزادی بیان یعنی بعضی حرفها رو میشه زد، به شرطی که از یه خطی جلوتر نری. دومی تازه میفهمه آزادی بیان یعنی خطی جلوی پات نباشه که دنبالش بگردی. سومی اونقدر با نبودِ خط بزرگ شده که اصلاً نمیفهمه بعضیها هنوز قبل از حرف زدن دنبال خط میگردن. زندگی در یک کشور، فقط تجربۀ چیزهایی نیست که داری؛ تجربۀ چیزهایی هم هست که اصلاً به ذهنت نمیرسه ممکنه نداشته باشی. کسی که چیزی رو هیچوقت نداشته، نبودنش رو هم ممکنه طبیعی بدونه. کسی که تازه به دستش آورده، تازه میفهمه چه چیزی رو سالها نداشته. و کسی که همیشه داشته، ممکنه اونقدر بهش عادت کرده باشه که نبودنش رو هم نتونه تصور کنه. برای همین آدمها فقط از «واقعیت» برداشت نمیکنن. از «قابِ واقعیتشون» برداشت میکنن. و قابِ آدم، با چیزی که ازش محروم بوده، چیزی که تازه به دست آورده، و چیزی که اونقدر داشته که دیگه به چشمش نمیاد، ساخته میشه. شاید برای همینه که بعضی چیزها رو لازم نیست به آدم توضیح بدی؛ فقط باید یک بار قابش رو عوض کنی. چون گاهی مشکل این نیست که آدم حقیقت رو انکار میکنه. مشکل اینه که اصلاً نمیدونه کجای تصویر رو ندیده.
