رنگ گنجشکهای بالارود میدهد بوی خشکسالی راماندهام که چه کار خواهم کرد بعد از این روستای خالی راخ…
انتشار: 2026/08/13 05:54 UTCدریافت: 2026/08/15 05:12 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 05:12 UTC
رنگ گنجشکهای بالارود میدهد بوی خشکسالی راماندهام که چه کار خواهم کرد بعد از این روستای خالی راخسته از یک سکوت طولانی خواهرم با نگاهِ بارانیگفت بهتر ! پدر که رفت و ندید روسیاهی این اهالی راکودکیها هوا معما بود یک کبوتر به نام بابا بودمن کبوتر تتر شدم از او ارث بردم شکستهبالی را خانهمان گرم رفتوآمد بود حرف مارال و گلمحمد بودبا جهانی عوض نمیکردیم سایهی کوزهی سفالی راو زمستان که زیر کرسی سوخت نعش سهراب روی دست پدرآسمان چشمهای مادر بود بافت آخر ترنج قالی راخواهر من ستاره میتابید هی لواشکبهدست میخوابیدبیعروسک ولی کنارش داشت بره آهوی خالخالی راروستا گرم کار گندم شد مادرم در میان مِه گم شدپدر من دهندهن میگشت چشم ما کاسههای خالی راپدرم دستهای سیمانیست ناگهانیترین خراسانیستاو که با خشم سرخ برنو خود آبرو داده این حوالی را#علیرضا_راهچمنی@GhaZalkhaniI