مُردم از درد و به گوش تو فغانم نرسید جان ز کف رفت و به لب راز نهانم نرسید گرچه افروختم و سوختم و د…
انتشار: 2026/08/06 06:07 UTCدریافت: 2026/08/07 17:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/07 17:50 UTC
مُردم از درد و به گوش تو فغانم نرسید جان ز کف رفت و به لب راز نهانم نرسید گرچه افروختم و سوختم و دود شدم شِکوه از دست تو هرگز به زبانم نرسید به امید تو چو آیینه نشستم همه عمر گرد راه تو به چشم نگرانم نرسید غنچهای بودم و پرپر شدم از باد بهار شادم از بخت که فرصت به خزانم نرسید منِ از پای درافتاده به وصلت چه رسم !که به دامان تو این اشک روانم نرسید آه ! آن روز که دادم به تو آیینهی دل از تو این سنگدلیها به گمانم نرسید عشق پاک من و تو قصهی خورشید و گل است که به گلبرگ تو ای غنچه لبانم نرسید #شفیعی_کدکنی@GhaZalkhaniI