🇮🇷آنایوردوم قالقاچی 🇮🇷 @ghalghachiبِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمٰنِ ٱلرَّحِيمِ4⃣ روز مانده تا #یادواره_شه…
انتشار: 2026/08/01 05:12 UTCدریافت: 2026/08/02 15:12 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/02 15:12 UTC
🇮🇷آنایوردوم قالقاچی 🇮🇷 @ghalghachiبِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمٰنِ ٱلرَّحِيمِ4⃣ روز مانده تا #یادواره_شهدا روستای قالقاچی « #هر_روز_با_یک_شهید »خون شهدای مظلوم مرزبانی تضمین کننده امنیت مرزها است.آشنایی با شهدای والا مقام #روستای_قالقاچی:💐 #شهید_توحید_غلامی 💐نام پدر: احمد تاریخ تولد: ۱۳۶۶/۸/۲۶تاریخ شهادت: ۱۳۸۹/۹/۲۴محل شهادت: گروه مرزی زیوه مختصری از زندگی شهید 🌷شهید توحید غلامی در سال ۱۳۶۶ در یک خانواده متدین و مذهبی در بخش انزل روستای قالقاچی از توابع شهرستان ارومیه چشم به جهان گشود. پدرش احمد کشاورز بود. مادرش مرحومه آفیه نام داشت. تحصیلات ابتدایی خود را در روستای قالقاچی و قزل عاشق پشت سر گذاشت بطوری که تمامی مدال افتخار های معلم را از آن خود می کرد. بلند پرواز، باانگیزه و شجاع بود. شهید توحید غلامی را بدلیل خصوصیات اخلاقی اش، همه دوستش داشتند. ذهن خلاقی داشت و هر وقت پولی بدست می آورد ابزار برقی می خرید. در اوقات فراقتش در نجاری عمویش مرحوم محمد علی کار می کرد و به عمویش کمک می کرد و عمویش هم به او اجازه می داد تا ابزار مورد علاقه و نیاز خود را درست کند. در کارهای کشاورزی به پدرش کمک می کرد. پس از دوره راهنمایی رشته برق را در هنرستان شهید نادر علیزاده ادامه داد و آن رشته، رشته مورد علاقه توحید بود و در آن استعداد و مهارتهای خاصی داشت. امام وقتی موفق به اخذ مدرک دیپلم گردید، در آزمون ورودی نیروی انتظامی شرکت کرد و انتخاب شد و شغل نظامی گری را برای خود برگزید و در شهرستان های مشهدمقدس، تهران و ارومیه دوره های خاص خود را گذرانده و در نهایت در رسته مرزبانی به هنگ مرزی ارومیه رفت و مشغول انجام وظیفه شد. شهید توحید غلامی علاقه و ارادت خاصی به اعضای خانواده خصوصا به مادرش داشت. همیشه دلش می خواست لبهای مادر را خندان ببیند. مهربانی مادر را دوست داشت و همیشه سرش را رو زانوی مادر می گذاشت دستان مادر را می بوسید و با لحن خاصی او را آنا صدا می زد در سال ۱۳۸۹/۸/۲۶توحید به مرخصی می آید مصادف بود با سالروز تولد شهید توحید غلامی. مادر فرزند را در آغوش می گیرد همه شان خوشحالند و چند روزی دور هم. آبانماه، آخرین روزهای دیدار بود وقتی مرخصی توحید تمام می شود، او می رود مادر با حسرت فرزند را بدرقه می کند و فکر می کند آقا پسرش برای یلدا می آید. شب تاسوعا ی حسینی بود و طبلهای عزا با صدای لبیک یاحسین هماهنگ بودند. قلبها در سینه برا امام حسین (ع) می طپیدند. آن روز خبر شهادت توحید را آوردند. ترکش به پیشانی شهید خورده بود توحید را با ماشین مرزبانی به بیمارستان می برند❗️عجب سرنوشتی❗️📥 وسط راه ماشین حمل توحید خراب می شود 📤در خواست آمبولانس می کنند اما تا آمدن آمبولانس طول می کشد اما بالاخره آمبولانس می رسد و راه می افتد و توحید را با آن پیکر آغشته بخون به بیمارستان می رساند اما خیلی دیرشده بود. و توحید دیگر رمقی نداشت و در نهایت بر اثر شدت خونریزی دیگر دوام نیاورد و همان شب تاسوعا به اربابش لبیک و حیات فانی را بدرود گفت و بشهادت رسید و داغ فرزند جگر گوشه به دل مادر رنجور نشست. سپس در باغ رضوان ارومیه در جوار سایر شهدا آرام گرفت. روحش شاد و یادش گرامی باد برای شادی روحش الفاتحه مع الصلوات 🌷#همگام_با_شهدا#فرزند_ایران#قالقاچی#اربعین_حسینی باتشکراز آقای حاج حیدرعلی عبادی🇮🇷آنایوردوم قالقاچی 🇮🇷rubika.ir/ghalghachii

