⭕️تسلط بر نفس و حاکمیتِ منش بر هیجان ! #جعفر_بخشی_بی_نیاز، #نویسنده_و_روزنامه نگار ▫️ تعریف میکرد که در طبقه دوم منزلی که بنده در آن سکونت دارم ؛ آپارتمانی هست که همسایه محترم دیگری در آن زندگی می کند. یک شب که به خانه آمدم تا ماشینم را در گاراژ بگذارم ؛ دیدم مهمان های همسایه محترم ماشینهای خود را ردیف گذاشته اند جلوی خانه و از قرار معلوم دسته جمعی با میزبان رفته اند شمیران. نیم ساعتی ایستادم و چون خبری نشد ناچار ماشینم را بردم تعمیرگاه و نامهای نوشتم و جلوی یکی از ماشینها گذاشتم به این مضمون که امیدوارم امشب به شما خوش گذشته باشد.▪️ اگر شما ماشین تان را چند متر جلوتر گذاشته بودید ؛ من مجبور نبودم که چند کیلومتر تا تعمیرگاه بروم. ارادتمند : فریدون مشیری. صبح که از منزل بیرون آمدم دیدم یکی از مهمانها که خطاط خیلی معروفی هم است و نامشان استاد بوذری ست از قرار جزو مهمان های مراسم دیشب بوده. با خطی خوش نامهای نوشته و به در منزل من چسبانده. او نوشته بود: آقای مشیری ! در پاسخ مرقومه عالی گر ما مقصّریم تو دریای رحمتی. و در خاتمه به عرض میرساند اطاعت میکنم جانا که از جان دوست تر دارند ؛ جوانان سعادتمند ؛ پندِ پیرِ دانا را، من هم برای ایشان نامهای نوشتم؛ البته منظوم به شرح یک شعر. ▫️ جامعهای که در آن خشم به مثابه اولین واکنش در برابر ناملایمات بر کرسیِ عقلانیت تکیه میزند ؛ جامعهای ست که در سراشیبیِ فروپاشیِ اخلاقی حرکت میکند. ما در عصری زیست میکنیم که فشارِ فشردگیِ مشکلات معیشتی ؛ اجتماعی و سیاسی آستانهی تحملِ انسان را به قدری پایین آورده که هر تلنگرِ کوچک میتواند به یک انفجارِ بزرگ بدل شود. ▪️ حکایت فریدون مشیری ؛ آن شاعرِ تلطیفگرِ روح ؛ تنها حکایتِ پارکِ یک خودرو نیست ؛ روایتی از یک تقابلِ ممکن است که میتوانست به نزاعی خیابانی ؛ اهانتی کلامی یا حتی یک فاجعهی جبران ناپذیر ختم شود. اما چه چیزی تفاوت میان یک درگیریِ خونین و یک گفتگوی ادیبانه را رقم زد؟ پاسخ روشن است. تسلط بر نفس و حاکمیتِ منش بر هیجان. ▫️ متأسفانه امروزه در جامعه ؛ نوعی فرهنگِ انتقامِ آنی رواج یافته است. وقتی کسی به ما آسیب میزند ؛ جامعه و حتی فضایِ مسمومِ شبکههای اجتماعی ما را به پاسخِ سخت و واکنشِ تند تشویق میکند. ما آموختهایم که اگر خشم خود را به رخ نکشیم ؛ ضعیف شمرده میشویم. این یک خطای استراتژیک است. کنترل خشم مطلقا به معنای ضعف نیست که به معنای اقتدارِ شخصیت است. ▪️ آن که در اوجِ عصبانیت ؛ قلم به دست میگیرد و به جایِ فحاشی و پرده دری به کلامِ موزون و فاخر متوسل میشود در واقع قدرتِ خود را برای تغییرِ موقعیت به رخِ بی ملاحظگیِ طرف مقابل میکشد. بسیاری از ما در مواجهه با خطاهای همسایه ؛ همکار یا راننده در خیابان ؛ با خشمِ مقدس وارد عمل میشویم. ▫️ گویی حق داریم جهان را با چکشِ عصبانیتِ خود شکل دهیم. اما نتیجه چیست؟ کار به جاهای باریک کشیدن. یعنی به بن بست رسیدن. یعنی هزینههای گزافِ قضایی ؛ آسیبهای جسمی و فرسایشِ روان. جامعهای که در آن افراد نتوانند خشم خود را در قالبهایِ مدنی و گفتگو محور بازتاب دهند ؛ به میدانِ مین تبدیل میشود. استاد بوذری با آن خطِ خوش نه تنها پاسخی به یک نقدِ تند داد بلکه آینهای در برابرِ خشمِ مشیری گرفت.▪️ او نشان داد که چگونه میتوان سلاحِ کلام را از دستِ خصم گرفت و آن را به گلِ صلح تبدیل کرد. این درسِ بزرگِ زندگی مدرن است. در جهانی که همه میخواهند با مشت سخن بگویند ؛ کسی که با شعر حرف می زند ؛ برنده است. حرف آخر این که خشونت ؛ چه در کلام و چه در رفتار همواره نشانهی توقفِ فکر است. وقتی خشمِ ما بر اندیشه مان پیشی میگیرد ما در حالِ قربانی کردنِ آیندهی خود در پایِ لحظهای هستیم که به زودی به فراموشی سپرده میشود. ما محتاجِ بازگشت به آن شیوهای هستیم که در آن ؛ خشم به جای سوختِ تخریب به انرژیِ اصلاح تبدیل شود. جاهای باریک مقصدِ کسی ست که لگامِ احساساتش را به دستِ موقعیتهای بیرونی سپرده است.▫️ در میانهی این هیاهویِ خشم آلود ؛ باید که همان پیرانِ دانایی باشیم که به قولِ آن روایت ؛ جوانان سعادتمند از پندِ ایشان راهِ رستگاری را میجویند.─═इई 🍃🌼🍃ईइ═─@General_information📚مجله اطلاعات عمومی♻️