در میان اشک ها پرسیدمش:خوش ترین لبخند چیست ؟شعله ای در چشم تاریکش شکفتجوش خون در گونهاش آتش فشاندگ…
انتشار: 2026/07/27 05:38 UTCدریافت: 2026/08/14 09:06 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 09:06 UTC
در میان اشک ها پرسیدمش:خوش ترین لبخند چیست ؟شعله ای در چشم تاریکش شکفتجوش خون در گونهاش آتش فشاندگفت:لبخندی که عشقِ سربلندوقت مردن بر لب مردان نشاندمن ز جا برخاستمبوسیدمش ... #هوشنگ_ابتهاج
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 0 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — کانال گنجینه شعر و ادبیات
سرگذشت دل منزندگی نامهٔ انسان استکه لبش دوختهاندزندهاش سوختهاندو به دارش زدهاند ...#هوشنگ_ابتهاج
در انتهای هر سفردر آیینهدار و ندار خویش را مرور میکنماین خاک تیره این زمینپاپوش پای خستهاماین سقف کوتاه آسمانسرپوش چشم بستهاماما خدای دلدر آخرین سفردر آیینه به جز دو بیکرانه کرانبه جز زمین و آسمانچیزی نمانده استگم گشته ام، کجاندیدهای مرا؟#حسین_پناهی
* #با_تمام_اشکهایم *شرمتان باد ای خداوندان قدرت!بس کنید!بس کنید از این همه ظلم و قساوت،بس کنید!*ای نگهبانان آزادی!نگهداران صلح!ای جهان را لطفتان تا قعر دوزخ رهنمون!سرب داغ است این که میبارید بر دلهای مردم،سرب داغ!موج خون است این که میرانید بر آنکشتی خودکامگی راموج خون!*گر نه کورید و نه کر،گر مسلسلهای تان یک لحظه ساکت میشوند؛بشنوید و بنگرید:بشنوید این "وایِ" مادرهای جانآزرده است،کاندرین شبهای وحشت سوگواری میکنند!بشنوید این بانگ فرزندان مادر مرده است؛کز ستمهای شما هر گوشه زاری می کنند.بنگرید این کشتزاران را، که مزدورانتانروز و شب، با خون مردم، آبیاری میکنند!بنگرید این خلق عالم را، که دندان بر جگر،دمبهدم بیدادتان را،بردباری می کنند!*دست ها از دستتان ای سنگ چشمان، بر خداستگرچه میدانم،آنچه بیداری ندارد،خواب مرگ بی گناهان است و وجدان شماست!با تمام اشکهایم، باز، -نومیدانه-خواهش میکنم:بس کنید!بس کنید!فکر مادرهای دلواپس کنید.رحم بر این غنچههای نازک نورس کنید.بس کنید!- #فریدون_مشیری- از دفتر: #از_خاموشی
بر سنگ گوری تازه نامی هست...دارنده این نام را هرگز ندیدم مناینجا میان سوگواران آشنایانند و خویشانندو مردمانی هم که چون مندارندهٔ این نام را هرگز ندیدند و نمیداننداماهر کس که اینجا هستبا خشم و فریادی گره در مشتمیداند که او را کشت…بر گرد گور تازه جمع سوگواران استدیگر کسی اینجا نمیپرسداین خفته در خاک از کجا و از کدامان است!؟…میدانند او «فرزند ایران» است...#هوشنگ_ابتهاج
رفتم، مرا ببخش و مگو او وفا نداشتراهی بهجز گریز برایم نمانده بوداین عشقِ آتشینِ پُر از دردِ بیامیددر وادیِ گناه و جنونم کشانده بودرفتم، که داغِ بوسهی پُر حسرتِ تو رابا اشکهای دیده ز لب شستوشو دهمرفتم که ناتمام بمانم در این سرودرفتم که با نگفته به خود آبرو دهمرفتم مگو، مگو، که چرا رفت، ننگ بودعشقِ من و نیازِ تو و سوز و سازِ مااز پردهی خموشی و ظلمت، چو نورِ صبحبیرون فتاده بود به یکباره رازِ مارفتم که گم شوم چو یکی قطره اشکِ گرمدر لابهلایِ دامنِ شبرنگِ زندگیرفتم، که در سیاهیِ یک گورِ بینشانفارغ شوم ز کشمکش و جنگِ زندگیمن از دو چشمِ روشن و گریان گریختماز خندههای وحشیِ توفان گریختماز بسترِ وصال به آغوشِ سردِ هجرآزرده از ملامتِ وجدان گریختمای سینه در حرارتِ سوزانِ خود بسوزدیگر سراغِ شعلهی آتش ز من مگیرمیخواستم که شعله شوم سرکشی کنممرغی شدم به کنجِ قفس بسته و اسیرروحی مشوّشم که شبی بی خبر ز خویشدر دامنِ سکوت به تلخی گریستمنالان ز کردهها و پشیمان ز گفتههادیدم که لایقِ تو و عشقِ تو نیستم-فروغ فرخزاد
خانهی من در انتهای جهان استدر مفصل خاک و پوک.با ما گفته بودند:« آن کلام مقدّس رابا شما خواهیم آموختلیکن به خاطر آنعقوبتی جانفرسای راتحمّل میبایدتان کرد.»عقوبت جانکاه را چندان تاب آوردیمآریکه کلام مقدّسمانباریاز خاطرگریخت!#احمد_شاملو