✨ حکایت زیبا از جنید بغدادی رحمهاللهروزی جنید بغدادی از کوچهای میگذشت. مردی را دید که کنار رودخا…
انتشار: 2026/08/14 10:02 UTCدریافت: 2026/08/16 05:26 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 05:26 UTC
✨ حکایت زیبا از جنید بغدادی رحمهاللهروزی جنید بغدادی از کوچهای میگذشت. مردی را دید که کنار رودخانه نشسته و آرام گریه میکرد.جنید نزدیک شد و پرسید:— چرا گریه میکنی؟مرد با صدایی شکسته گفت:— سالها خدا را عبادت کردم، اما هنوز نمیدانم آیا خدا از من راضی است یا نه…جنید لحظهای سکوت کرد، سپس با نرمی گفت:— اگر خدا تو را دوست نداشت، تو را به یاد خودش نمیانداخت و توفیقِ اشک و دعا به تو نمیداد.مرد با شنیدن این سخن آرام گرفت، گویی سنگی از دلش برداشته شد…جنید فرمود: «بزرگترین نعمت این نیست که تو خدا را یاد کنی؛بلکه این است که خدا تو را به یاد خود مشغول کرده است.🪽🕊️✨ حکایت زیبا از جنید بغدادی رحمهاللهروزی جنید بغدادی از کوچهای میگذشت. مردی را دید که کنار رودخانه نشسته و آرام گریه میکرد.جنید نزدیک شد و پرسید:— چرا گریه میکنی؟مرد با صدایی شکسته گفت:— سالها خدا را عبادت کردم، اما هنوز نمیدانم آیا خدا از من راضی است یا نه…جنید لحظهای سکوت کرد، سپس با نرمی گفت:— اگر خدا تو را دوست نداشت، تو را به یاد خودش نمیانداخت و توفیقِ اشک و دعا به تو نمیداد.مرد با شنیدن این سخن آرام گرفت، گویی سنگی از دلش برداشته شد…جنید فرمود: «بزرگترین نعمت این نیست که تو خدا را یاد کنی؛بلکه این است که خدا تو را به یاد خود مشغول کرده است.🪽🕊️

