پرچمداری که در اربعین حُر شد؛ماجرای نوجوان داعشی که به آغوش فاطمیون پناه آورد● در غوغای نبرد با ت…
انتشار: 2026/08/05 10:27 UTCدریافت: 2026/08/09 20:55 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/09 20:55 UTC
پرچمداری که در اربعین حُر شد؛ماجرای نوجوان داعشی که به آغوش فاطمیون پناه آورد● در غوغای نبرد با تکفیر در سرزمین شام، تقدیر الهی ورقِ سرنوشت نوجوانی را چنان رقم زد که نامش برای همیشه در تاریخ ایثارِ لشکر فاطمیون ماندگار شد. «عبدالرحمن» تنها ۱۳ بهار از عمرش گذشته بود، اما فریبِ جهل و تزویرِ داعش او را به صفوف شقاوت کشانده بود؛ نوجوانی که به او آموخته بودند رزمندگان مقاومت «کافر و بینماز» هستند.● تقدیر چنین بود که عبدالرحمن به دست دلاورمردان فاطمیون اسیر شود. اما اسارت برای او، نه بند و زنجیر، که آغاز آزادی بود. او که منتظر خشم و انتقام بود، با حقیقتی دیگر روبرو شد؛ رزمندگانی را دید که جیره لباسشان را به او میبخشیدند و با مهربانی، کلوچه و تنقلاتِ اندک خود را با او تقسیم میکردند. اگرچه زبان هم را نمیفهمیدند، اما «زبانِ محبت» که زبانِ مشترکِ پیروان مکتب اهلبیت (ع) است، کار خودش را کرد.● عبدالرحمن وقتی دید همانهایی که «بینماز» معرفی شده بودند، نیمهشب با معبود خویش راز و نیاز میکنند، حقیقت را یافت. او که حالا داوطلبانه در کنار مدافعان حرم مانده بود، در شبِ اربعین حسینی نجوایی متفاوت سر داد؛ او از بچهها آب خواست تا به نیت «غسل شهادت» تن را پاک کند.● صبح روز اربعین، همپای رزمندگان نماز صبح را اقامه کرد و راهی خط مقدم شد. او که حالا از همرزمانش خواسته بود او را «علیاصغر» صدا کنند، پرچمِ متبرکِ لشکر فاطمیون را بر دوش گرفت و در میانه میدان، چنان با صلابت پیش رفت که گویی سالهاست سرباز این لشکر است.● سرانجام در همان روزِ اربعین، در حالی که پرچم فاطمیون را حتی برای لحظهای زمین نگذاشته بود، بر اثر انفجار تله دشمن، شربت شیرین شهادت را نوشید. عبدالرحمن، «حُرِّ» جبهه مقاومت شد تا ثابت کند جاذبهی مغناطیس حسینی در اربعین، حتی از میان صفوف دشمن نیز یار میطلبد و دلهای رمیده را به اقیانوس بیکرانِ حقیقت پیوند میزند.یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.@Fatemiyoun1434





