تازگی گردآوری
تا حدی تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-15 03:46 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
نگاه متوازن به توسعه پایدار، #روابط_عمومی، #برندسازی، توسعه فردی و ارتباطات، صیانت از حقوق شهروندی(شهر شهروند محور) با نگاهی بر پایه خلاقیت و نوآوری و گاهی دل نوشته ها و مشق غلط به اسم #شهر_من_درد_من@farzin617https://www.instagram.com/p/CI5
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان پایین · 14 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-10 تا 2026-08-16 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
ارتباطات کلید «حکمرانی نرم» در شهر#فرزین_وفائـےنژاددر شبکه عصبی شهر بازگشت به وحدتِ کالبد و اعصاب تنها رویکرد تفکر انسان محوری است. زیرا تصویر نهایی در ذهن انسان تنها با تجربه های زیسته شکل می گیرد. توهمات و خیالات مدیران شهری و استعاره های ساختگی کمالگرایانه سبب قطع ارتباطات مردمی شده و دلزدگی شهروندان را در پی خواهد داشت. زیرساخت نرم(Soft Infrastructure)مبتنی بر مغز افزارها «توسعه متوازن» را تنها از راه تقویت کانالهای ارتباطی فیزیکی(خیابانها و معابر) و شبکه های ارتباطی ( کانال های دوسویه) شکل می دهند و هر عاملی که جریان حرکتی را در این کانال ها مختل کند از سوی شهروندان پس زده می شود.در نظریه ارتباطی شهر، تاکید می شود که توسعه کالبدی(رگها) و توسعه ارتباطی (اعصاب) باید با هم رشد کنند و اخلال در هر کدام به منزله مرگ ارتباطات است.همواره در ادبیات عامه پسند، شخص ابلهی که به خود و دیگران آسیب وارد می کند را اینگونه تشریح می کنند « فلانی یک سیمش قطع است» و این قابل تعمیم به شهریست که جریان حرکت شهروندان در آن مختلف شده است.اگر ارتباطات را سیستم عصبی بدانیم، توسعه نامتوازن (رگهای بزرگ بدون اعصاب حسی) منجر به ایجاد شهری «غولپیکر اما احمق» میشود؛ شهری که بزرگ است اما خودش را حس نمیکند و نمیتواند از خودش مراقبت کند. «حکمرانی نرم» یعنی تقویت این شبکهی درهمتنیده که در آن جاده و جریانِ معنا، یکی میشوند تا «رضایت شهروندی» که همان سلامت کل ارگانیسم است، محقق شود.باید مهندسان بدانند که شهر را هندسه ها نمی سازد، بلکه شهروندان، شهرها را معنا می بخشند.#فرزین_وفائـےنژاد@farzinvafaeinezhad
بازتعریف نقش شهردار از «پیمانکار» به «رهبرِ معنا».#فرزین_وفائـےنژاددر نظریه «رهبری تحولآفرین» (Transformational Leadership) و مفهوم «شهر به مثابه پلتفرم» (City as a Platform) مدیر در مقامِ معمارِ معنا؛ فراتر از تکنوکراسی می باشد و همسو با « رهبر معنایی » است. شهردار نوین، فقط مسئول بتن و قیر نیست؛ او مدیر «ادراک شهروندان» است همچون ادارک انسانی که بخشی از معناهای زیستی را با دریافت های حسی برای خود معنا می کند.در یک ارگانیسم، مغز تنها دستور حرکت نمیدهد، بلکه «معنای محیط» را نیز تفسیر میکند.هر سکوت یا تأخیر مدیر، یک پیام عصبی به جامعه است. مدیری که ارتباطات را جدی نمیگیرد، مانند مغزی است که با بدن خود قهر کرده است؛ نتیجه این قهر، بیاعتمادی و در نهایت «رد پیوند» (عدم مشارکت شهروندان در پروژهها) خواهد بود.هر تصمیمی، هر سخن، هر تاخیر در پاسخگویی یا سکوت برای شهروندان معنایی تولید می کند که با آن قضاوت می کنند.شهردار در راس بزرگترین سازمان خدماتی باید بپذیرد که فقط مدیر پروژه های عمرانی نیست بلکه مدیر شبکه ارتباطات شهری می باشد و برای هر طرح و برنامه عملیاتی باید پاسخی منطقی، منطبق با زمان و مکان و بر آمده از واقعیت های دست یافتنی برای افراد ذی نفع. داشته باشد.بزرگترین آفت که سبب سرخوردگی در ارسال پیام توسط مدیریت ارشد شهر در ذهن مردم می شود، استفاده از واژگانی چون « مدیریت جهادی، ان شالله، به امید خدا و ...» است که این معنا را متجلی می کند که در این اقدام هیچ برنامه مشخص زمانبندی و بودجه ریزی وجود ندارد و این پاسخ برای از سر باز کردن مسئولیت است.#فرزین_وفائـےنژاد@farzinvafaeinezhad
آناتومی بحران های ارتباطی در مدیریت شهری#فرزین_وفائـےنژادهمواره نخستین ترک ها که سبب فرو ریختن دیوار اعتماد شهروندان می شود در عدم ارتباطات سازنده مدیریت شهری است.روابط عمومی بعنوان خط مقدم ارتباطی و دفاعی زمانی می تواند شبکه ارتباطی عصبی در شهر را شناسایی کند که به آنها از قبل متصل باشد.همه مدیران شهری باید به این باور برسند که اقناع سازی می بایست توسط متخصصان حوزه ارتباطات انجام شود و از رفتار مهندسی شده در اجرای پروژه های شهری بدون چراغ سبز روابط عمومی پرهیز کنند.ارتباطات به مثابه سیستم ایمنی شهر است و هر اقدامی که آنها انجام می شود را باید روابط عمومی، برای آن پاسخی مناسب داشته باشد که «مدیریت بحران از منظر ارتباطی» (Crisis Communication Management) بدان می پردازد. در لحظه بحران، شهر به مانند بدن انسان آسیب دیده به شدت به «پاسخ متناسب و اطلاعات قابل اعتماد» نیاز دارد تا از فروپاشی اجتماعی و ذهنی جلوگیری کند.در روانشناسی محیطی مبتنی بر علوم شناختی، وقتی سیستم عصبی شهر در زمان بحران (سیل، ترافیک سنگین، عملیات عمرانی از پیش تعریف نشده) پیامهای متناقض دریافت میکند، جامعه دچار «اضطراب جمعی» میشود.مرکز پایش مدیریت شهری زمانی که پاسخ مناسبی ارسال نکند، مغزِ متفکر شهر در لحظات پرفشار قرار می گیرد و واکنش هیجانی جامعه را بیدار می کند. اگر این مغز نتواند با اندامها(مردم) ارتباط برقرار کند، تجهیزات (بولدوزر و آمبولانس) کارایی خود را از دست میدهند.ارتباطات صحیح در بحران، مانند ترشح آدرنالین عمل میکند که بدن را برای واکنش سریع و منسجم آماده میسازد.#فرزین_وفائـےنژاد@farzinvafaeinezhad
فیزیولوژیِ پیامرسانی سالم در ارتباطات مدیریت شهری #فرزین_وفائـےنژادشاخصهای سلامت ارتباطات در نظام شهری مبتنی بر جانبخشی اعصاب؛ سرعت، دقت و دو سویگی می باشد.نظریه «کنش ارتباطی»(Communicative Action) یورگن هابرماس به ما گوید ارتباطی منجر به تفاهم میشود که بر پایه صداقت، درستی و وضوح باشد.فلسفه زیستی در شهر انسان محور که مبتنی بر ارتباطات پویا است یادآوری می کند که یک سیستم عصبی سالم باید پیام را بدون «تأخیر» (Latency) و با «دقت» بالا منتقل کند. «دوسویه بودن» در اینجا حکم «فیدبک یا بازخورد» (Feedback Loop) را دارد؛ همانطور که مغز برای تنظیم حرکت دست به بازخورد حسی نیاز دارد، مدیر شهری نیز بدون شنیدن صدای شهروند، دچار «آتاکسی مدیریتی» (عدم هماهنگی حرکتی) میشود. شفافیت، در واقع همان «رسانایی اعصاب» است که مانع از بروز شایعه (عفونت ذهنی) میشود.مدیریت شهری که دارای سلامت سازمانی است، شبکه عصبی شهر را خوب می شناسند و تلاش نمی کند که کنشگران شهری را با ایجاد خبرهای زرد کم اثر کند .بلکه روابط عمومی بعنوان بزرگترین کانال ارتباطی را تقویت می کند تا تمام بازیگران واقعی و نقش آفرینان را بعنوان گروه های ارتباط با شهروندان، همراه و همسو کند تا از ایجاد آماس و تروما در بین شهروندان جلوگیری کند.مدیران باید بدانند بزرگترین آفت ارتباطی در شبکه عصبی شهر، پول پاشی در بین رسانه ها یا ایجاد خبرهای کلیشه ای می باشد، زیرا آنچه را رسانه ها فریاد زنند شهروندان با چشم و گوش و احساسات خود دریافت می کنند و این تجربه سبب از بین رفتن مرجعیت خبر و اعتماد در بین مردم می شود.#فرزین_وفائـےنژاد@farzinvafaeinezhad
گذار از روابط عمومی متمرکز به چرخه ارتباطات شبکهای #فرزین_وفائـےنژادشهر به مثابه یک شبکه عصبی توزیع شده مبتنی بر نظریه «ارتباطات سازمانی همهجانبه»(Total Communication) استوار است. در یک موجود زنده، انتقال پیام فقط وظیفه یک رگ یا عصب خاص نیست؛ تمام سلولها در حفظ تعادل (Homeostasis) نقش دارند. اگر شدت درد یا سرعت ایجاد درد زیاد باشد، مثل قطع اندام یا کانال نخاعی، انتقال درد از طریق شبکه چشمی با دیدن، انتقال می یابد. مطابق مدل «حکمرانی شبکهای»(Network Governance)، هر کنشگر شهری (از پلیس تا پاکبان) یک «نقطه تماس» (Touchpoint) برند شهری است. اگر سیستم عصبی را به لایههای مختلف تقسیم کنیم، بیانگر آن است که اختلال در هر گره (مثلاً برخورد نامناسب یک کارمند اداری)، کل شبکه را دچار «نویز» میکند.یکی از بزرگترین اخلال گران، نویزها هستند که سبب انحراف پیام ارسال شده می شوند و پیام دریافتی متفاوت می شود. ارتباطات در اینجا، نه یک واحد اداری، بلکه یک «فرهنگ زیستی» است که در تمام اندامهای مدیریت شهری جریان دارد.برای نمونه پیام واقعی را عصب درگیر می دهد ولی نویز یا عدم ارسال درست پیام در بدن ممکن است دریافت اشتباهی در گیرنده ایجاد کند.مانند پیام دردهای معده ای که معمولا بصورت درد در قفسه سینه احساس می شود و این دقیقا در شهر نیز اتفاق می افتند که پیام درست را باید از افراد ذی نفع در یک اقدام گرفت نه دیگر شهروندان گذری.پس نباید توقع داشت که در مدیریت شهری نیز تمام پیام ها را روابط عمومی به درستی دریافت کند و باید همه بدنه مدیریت شهری گیرنده ای معتبر باشند.#فرزین_وفائـےنژاد@farzinvafaeinezhad
حکمرانی هوشمند و ارگانیک مبتنی بر ارتباطات#فرزین_وفائـےنژاداین واژه همواره بیان می شود که «عصر شهرداران پیمانکار به پایان رسیده و عصر شهردارانِ ارتباطگر آغاز شده است.» شهری که اعصابش (ارتباطاتش) فلج باشد، هرچقدر هم که خون رسانی (خیابانهایش) بهتر گردد، باز هم توان حرکت به سمت توسعه پایدار را نخواهد داشت.این همان موضوعی هست که خود سبب ضایع شدن عدالت شهری شده و منابع نسل حاضر فدای اتفاقاتی می شود که نه پاسخگوی نیاز جامعه هست و نه منطبق با نیاز شهروندان است.لزوم توجه مسئولیت همگانی در شبکه ارتباطی و جایگاه افراد در شهر همچنین توجه به مدیریت بحران و پدافند غیرعامل و نقش راهبردی مدیر شهری به عنوان «مهندس اعصاب شهر» همه و همه بیانگر این موضوع است که نبود ارتباطات واقعی سبب سکته مغزی شهرهاست.امروزه مبحث «متا-ارتباطات» مبتنی بر مدیریت عصبی شهر مطرح است.نظریه «نشانهشناسی شهری» (Urban Semiotics) و رویکرد رولان بارت تاکید بر آن دارد. هر المان شهری (بوی جوی آب، نور چراغ، لبخند پاکبان و ...) یک نشانه(Sign) است که در مجموع «متن شهر» را میسازد. مدیریت شهری باید بداند که «پاسخگویی» فقط پشت میز سامانه ۱۳۷ یا سامد۱۱۲ نیست؛ کیفیت آسفالت و نحوه برخورد نیروی خدماتی، حال خوش کارکنان و غیره پیامهای عصبی هستند که به مغزِ شهروند مخابره میشوند. اختلال در این لایه، باعث «مرگ حسی» میشود؛ جایی که شهروند در شهر احساس غربت و بیارزشی میکند و اینجاست که گفته می شود؛ شهردار از مدیریت هوش تا مرگ موش را عهده دار و از کافور و کفن تا وفور چمن سبک مدیریت خود را منتقل می کند.#فرزین_وفائـےنژاد@farzinvafaeinezhad
گسست میان لایه کالبدی و لایه ذهنی ناشی از پارادوکس عمران و بنبستِ بیاطلاعی #فرزین_وفائـےنژادکوین لینچ در نظریه «خوانایی شهر» (Legibility of the City) از منظری ارتباطی به پارادوکس ها و ابهامات عمرانی شهری مینگرد.او معتقد است اگر مردم ندانند در شهر چه میگذرد، شهر «ناخوانا» و در نتیجه «تهدیدآمیز» میشود و واکنش طبیعی و عصبی مردم به پروژه های شهری بصورت کاملا ناامید کننده است.این دقیقاً همان «بدن فلج» است که تمام ارگان های حیاتی فعال هستند ولی در برابر کنش ها هیچ واکنشی ندارد. مغز (مدیریت) در حال تلاش برای ترمیم است (پروژه عمرانی)، اما چون پیام عصبی به اندامها (شهروندان) نمیرسد، اندامها این ترمیم را به عنوان یک «درد و مزاحمت» (ترافیک و شایعه) دریافت میکنند. حتی این عدم ارتباط ممکن است تغییرات را بعنوان بعنوان یک عنصر مزاحم تشخیص دهد و بصورت ارگانیک از سوی بدن پس زده شود به مانند کلیه ی پیوندی که بدن دریافت کننده آنرا پس می زند همانگونه پروژه های شهری نیز از سوی شهروندان پذیرفته نشود. شفافیت در اینجا نقش «میلین» را در رشتههای عصبی دارد که سرعت و دقت انتقال پیام را تضمین میکند.اینجاست که هنر اقناع سازی و ارتباطی سبب می شود تا همگرایی شکل بگیرد.اما این سوال پیش می آید آیا اقناع سازی با تئوری ها ممکن است یا اینکه عوامل اعتماد سازی و اطمینان آفرین چیزهایی فراتر از یک رفتار تصنعی است.این سوالیست که باید متدولوژی آن قبل از هر اقدام تدوین و گام های اجرایی قبل از ارتش بولدوزرها در جریان عصبی شهر، ساری و جاری گردد.#فرزین_وفائـےنژاد@farzinvafaeinezhad
فیزیولوژی مدیریت؛ مرکز کنترل و تشخیص، هماهنگی، واکنش مفهومی عملیاتی در سیستم عصبی لایه های مدیریت شهری باید باشد.#فرزین_وفائـےنژاددر نظریه «سایبرنتیک شهری» (Urban Cybernetics)، مدیریت شهری نه یک فرمانروا، بلکه یک «مرکز کنترل عصبی» است که باید پیامها را از محیط (شهروندان) دریافت، پردازش و به واکنش (خدمات) تبدیل کند. از منظر علوم شناختی، «تشخیص خطر» و «تصمیمگیری» در شهر، نیازمند سنسورهای اجتماعی است. اگر سیستم عصبی شهر (ارتباطات بین شهروندان، کنشگران، متخصصین دلسوز و رسانه های منتقد ) دچار اختلال شود همچنین ارتباطات درون سازمانی بین بدنه متخصصین حرفه ای شهری با راس سازمان های تصمیم گیرنده و با دلسردی نیروهای بدنه مدیریت شهری همراه گردد ، شهر دچار «فلج شهری» (Urban Agnosia) میشود؛ یعنی مدیریت شهری درد را حس میکند (ترافیک، آلودگی) اما نمیتواند منشأ آن را تشخیص دهد یا واکنش درستی نشان دهد. این موضوع فقط به حوزه روابط عمومی بر نمی گردد بلکه نشان از عدم فهم فلسفه یک سازمان خدمات دهنده است.سازمانی که محل درآمد آن از شهروندان است ولی شهروندان در دریافت پاسخ مناسب در خصوص چگونگی خرج کرد این منابع و چرایی خرج در این حوزه ها مستأصل هستند.در ضمن چندباره کاری های راه های به اشتباه رفته سبب خستگی بدنه اجرایی و سرخوردگی می شود که فرسودگی شغلی کارکنان را در پی خواهد داشت و صدای درون سازمان و ارتباطات آن نیز از بین می رود.فاجعه ای که در این بین شکل می گیرد رشد بی رویه وندالیسم شهری و سازمانی خواهد بود که نشانه های آن به وافر می توان در شهر دید.#فرزین_وفائـےنژاد@farzinvafaeinezhad
شهر را فراتر از آسفالت باید دید؛ نقد کالبدگرایی صرف و تاکید بر سرمایه اجتماعی.#فرزین_وفائـےنژاددر نظریه «حق به شهر» (Right to the City) هانری لوفور و مفهوم «فضای جریانها» (Space of Flows) مانوئل کاستلز بر این اصل تاکید دارند که شهر فقط زیرساخت های منطبق با نگاه مهندسی استوار نیست. لوفور معتقد است شهر تنها مجموعهای از ساختمانها نیست، بلکه یک «رابطه اجتماعی» است.او معتقد است فلسفه زیستی در یک شهر شکل و ظاهر ساختمان های شهر و خیابان بندی نیست. همانطور که یک بدن با پروتزهای باکیفیت (آسفالت و بتن) زنده نمیماند و نیاز به «امید و اعتماد» (هورمونها و پیامرسانهای شیمیایی) دارد، پروژه عمرانی بدون پیوست ارتباطی، جسمی است بدون روح هستند. اینجاست که «ارتباطات» نقش کاتالیزور زیستی را دارد و پای فلسفه زیستی و چرایی ها به میان می آید و پروژههای صلب را به تجربههای زیسته تبدیل میکند.نمونه بارز این اتفاق را می توان در جانمایی فوداستریت در شهر اراک دید که حتی به اندازه یک پارک کوچک مجاور هتل امیرکبیر جذابیت برای شهروندان ندارد.این شاخص خود بیانگر عدم درک درست ارتباطی در شهر است، یعنی جایگاه متصور تصمیم سازان با نیاز شهروندان منطبق نیست و این بیان کننده نبود سیستم ارتباطات عصبی سالم در یک کالبد است.خود این نمونه نشان می دهد مردم دریافتشان از شهر و شهروندی با دریافت تصمیم سازان و تصمیم گیران به هیچ عنوان مشترک نیست و سرمایه های شهری از بین می رود و سرمایه گذاران فراری می شوند و این حاصل عدم درک سیستم ارتباط پایدار در شهر است.#فرزین_وفائـےنژاد@farzinvafaeinezhad
«شهر به مثابه موجود زنده» (Urban Metabolism) #فرزین_وفائـےنژادتمرکز بر «سیستم عصبی» با تاکید بر ارتباطات سالم، بهجای صرفاً نگاه کالبدی اسکلتی و رگ محور بودن به زیرساختهای عمرانی، دقیقاً همان نقطهای است که مدیریت شهری نوین در آن شکل میگیرد.شهرها چون هر جانداری دارای یک آناتومی حیات شهری می باشند. این آناتومی شامل تمام رگها ، ارگان و اعصاب می باشد تا بتواند پاسخگوی نیاز شهروندان باشند. این نگاه کمک به درک «ارگانیسم شهری» (Urban Organism) می کند که ریشه در افکار پاتریک گدس و بعدها لوئیس مامفورد دارد. اگر خیابانها را طبق نگاه سنتی مهندسی، مجاری انتقال (رگها) بدانیم، این فقط بخشی از یک زیست است و ارتباط قوی تر به ریز لایه های آن که جریان عصبی حرکت در شهر است که خود بیانگر چگونگی ارسال پیام و دریافت همچنین بازخوردها و واکنش های درون این هسته پیچیده است.در نظریه «شهر هوشمند ۲.۰» (Smart City 2.0)، تاکید از سختافزار (Internet of Things) به نرمافزارِ انسانی (Internet of People) تغییر یافته است. سیستم عصبی شهر، وظیفه سیناپسسازی بین گرههای زیستی (محلات) را دارد. بدون این اعصاب، شهر دچار «مرگ مغزی» میشود؛ یعنی زیرساخت هست، اما درک و حرکتی نیست.راحت اگر بخواهیم به این دیدگاه بپردازیم یعنی شهر چون موجودی فلج است که هم می بیند، هم می شنود و هم تحلیل می کند و هم عروق و خونرسانی دارد ولی در برابر نیازها توان پاسخگویی ندارد.این فاجعه زمانی خود را نشان می دهد که یک فاجعه زیستی رخ دهد و این خطرناک است چون توان واکنش را از شهر می گیرد.#فرزین_وفائـےنژاد@farzinvafaeinezhad
🖋به بهانه هفدهم امرداد روزی بنام نگارگران خبــــــــــر ...#فرزین_وفائـےنژاد✍ خبرنگار، زیباترین واژه ای که بشر در عصر ارتباطات ساخت و از دو بخش خبر به معنای رویدادی که ذهن افراد را به جستجوی آن وا می دارد و نگار به معنای منقش نمودن و تصویرگری، متولد شد. به واقع خبرنگار باقلم مسیحایی خود به رویداد درحال زوال، جان می دهد و آنرا با زیور کلام و هنر جلیلش، جاودانه می سازد. اما باید متضمن کرد که پیامبر اعظم(ص)که خود بزرگترین صاحب خبر است، موکدا"می فرماید؛« حق را بگو و به راه خدا از ملامت هیچ ملامتگری نهراس » و در علوم ارتباطات از خصیصه های بارز خبرنگار بر سه اصل ذوق و استعداد، سرعت، حق طلبی و حق گویی اشاره می شود گویی متصور نبودند، روزی زبان سرخ، سر سبز را می دهد بر باد. ✍ بی مناسبت نیست به بهانه روز خبرنگار، خبرنگارانی که نه روز دارند و نه روزگار، نه جاه دارند و نه جلال، یادی کنیم ازهمه قلم هایی که با مرکب وجود خود بی وجود شدند و پروانه وار بی پروا خود را به آتش زدند تا سیاوشان راه آگاهی و روشنگران جامعه خود باشند.آنانکه نه نگاری دارند و نه نانی و فقط خبر ست و بی خبر...چه بسیار خبرنگارانی که تیتر منتخب روز را ساختند و بسیارند خبرنگارانی که در بوته خبر ذوب شدند و بر سرعهدی که بستند، بی صدا جان دادن و جان بخشیدند ...یادی کنیم از آنان که نگارنده خبر شدند، رسولان آگاهی و خود خبرساز شدند و ققنوس وار سوختند و جان دادند و چگونه جان دادن را به ما آموختند و شمع راه آزادی شدند.بی شمارند آنانکه قلم را شرافت خبر و عزت را در آزادگی دیدند و پیمان بستند که اگر قلم از بیداد ننویسد قلم باد.روزت فرخنده، قلمت پاینده و راهت پر رهرو باد. اکنون می بایست قدردان تمام آزادمردان و شیرزنانی باشیم که هرگز در برابر استبداد گمراهی و نادانی زانو نزدند و چون صاعقه، آسمان اهریمن بی خردی را شکافتند. ✍ بعنوان عضو کوچک جامعه خبری این روز را بر حق طلبان بی حق، منصب سازان بی منصب و خبرسازان بی خبر از حالشان تبریک عرض کرده و بهترین را از درگاه یگانه دادار خوبی ها مسئلت دارم.در کام قلم، ز جان و دل خون میریختدر صفحه چو اشک چشم مجنون میریختآن دل که نثار دوست باید میشد خون میشد و قطره قطره بیرون می ریخت#فرزین_وفائـےنژاد هفدهم مرادماه ۱۴۰۵@farzinvafaeinezhad
👆ادامه (هنر اقناع سازی با تاکید بر اثربخشی روایت)اصل دیگری که بسیار مهم است که سبب بیشترین پذیرش اجتماعی و همخوانی فرهنگی می شود، روایتی پیروزمندانه است که با باورها، ارزشها، تجربیات قبلی و با حافظه جمعی مخاطبان همخوانی بیشتری داشته باشد و همسوتر جلوه کند.این بدان معنی نیست که لزوما چیزی که برای راوی مهم و ارزش آفرین است از سوی مخاطب هم مورد پذیرش و هم ارزش باشد. زیرا مخاطب بدنبال سادگی واقعی، جذاب و احساسی بودن داستان مبتنی بر برداشت خود است. یک نظریه قدیمی می گوید: مخاطب شما آنچه شما می گویید را نمی پذیرد، بلکه آنچه نمی گویید را با دیگر حواس خود می بیند.هبرت سایمون تئوریستین « عقلانیت محدود» تاکید دارد که افراد از بین داده ها به اطلاعاتی محدود تمایل پیدا می کنند که علاقهمندی بیشتری دارند. روایتهای پیچیده، فنی و خشک معمولاً قافیه را به روایتهای داستانی، ملموس و عاطفی میبازند زیرا افراد با ادراک دیگر ، سنجه های خود را می سنجد پس مغز انسان برای پردازش داستانها و نمادهایی طراحی شده است که ارتباطات زمینه ای بیشتری دارند.اما چیزی که امروز بعنوان چشم اسفندیار رسانه ها در عصر رسانه های هیبریدی مطرح است ، تعدد کانالها و اعتبار منبع بر اساس سازگاری و تکرار است.روایتی که از زبان منابع متعدد، به ظاهر مستقل و معتبر (رسانهها، نخبگان، سلبریتیها و شبکههای اجتماعی) تکرار شود، به مرور زمان به عنوان «واقعیت بدیهی» پذیرفته میشود، پس خبر و روایتی مورد وثوق است که از کانالهای مختلف با زبان های مختلف انتشار سازگار و سازماندهی شده داشته باشد.باید روایتگر، ارائهدهنده افقی روشن و راهحلی مشخص در بازه زمانی و منطبق با توانمندی های مورد انتظار باشد. روایتی که علاوه بر توصیف بحران، امیدآفرین بوده و راه برونرفتی پیشنهاد دهد، قدرت جذب بسیار بالاتری نسبت به روایتهای صرفاً افشاگر یا ناامیدکننده دارد. عدم مشروعیت یک رسانه روایتگر از زمانی شکل می گیرد که بدون آگاهی بخشی و شفاف سازی تلاش می کند از دیوار اعتماد مخاطب بالا رود که همواره این روش سبب می شود مرجعیت خود را از دست داده و سقوط کند.در دنیای مدرن، «روایت پیروز» همان «واقعیت حاکم» است نه « حاکمیت روایت» و در دنیای واقعیت ها ، تخیل ، توهم، جبر رسانه ای و عدم شفافیت جایی ندارد. پیروز میدان نبرد روایت ها با رسانه ای می باشد که درک دقیق از روانشناسی تودهها، مدیریت هوشمندانه ابزارهای رسانهای و سرعت عمل بالا دارد و در بکار بردن تکنیک ها و تاکتیک ها دارای راهبردی شفاف و روایتگرانی حقیقت نگر است.#فرزین_وفائـےنژاد#هیچ_اتفاقی_اتفاقی_اتفاق_نمی_افتد@farzinvvafaeinezhad
«هنر اقناع سازی با تاکید بر اثربخشی روایت»#فرزین_وفائـےنژاد «جنگ روایتها»(War of Narratives)در دوران اشباع و بمباران اطلاعاتی بویژه خبرهای زرد و خاکستری ، نبردها دیگر صرفاً در میدانهای عملیاتی نظامی و امنیتی و با جنگ افزارها تعریف نمیشوند.در دورانی که لشکرهای سایبری و توان اقناع سازی بویژه مدیریت افکار عمومی در دست اینفلونسرها و شهروند خبرنگاران است و اقبال جامعه به این نوع گزارش های میدانی بیشتر شده است، دیگر رسانه با پول پاشی و تیتر زرد و خبر خاکستری نمی تواند با این حجم از روایت اول مقابله کند.امروزه با توجه به افزایش داده خام و اطلاعات پردازش نشده، بخش عمدهای از نبردها در بستر ذهنها، باورها و افکار عمومی بویژه اندیشه آگاه و افراد کوثر همچنین جامعه الیت رخ میدهد.«جنگ روایتها» به معنای رقابت و نبردِ بازیگران مختلف (کشورها، رسانهها، جریانهای سیاسی و فکری) برای تعریف، تفسیر و معنابخشی به یک رویداد، واقعیت یا بحران مطرح می شد که امروزه با توسعه نرم افزارها و مغز افزارها بسیار متفاوت تر شده است.در این نبرد، موضوع اصلی «خودِ حقیقت» یا «اصل خبر» نیست، بلکه «نحوه روایت و قاببندی (Framing) آن خبر» است. پیشتر روایتها مشخص میکرد که چه کسی قهرمان، چه کسی قربانی و چه کسی مقصر است اما امروزه با شکل گیری هوشواره ها و گسترش آنها دیگر تنها ارایه کیفی وکمی یک رویداد بیان کننده همه اصل روایت نیست.به زبان ساده، جنگ روایتها پاسخ به این پرسش است: «چه کسی داستان را به گونهای با چه کیفیتی در چه زمانی تعریف میکند که توان همراه سازی مردم را باخود دارد و باور پذیری بیشتری در ذهن جامعه هدف ایجاد می کنند که مخاطب می تواند بر اساس آن تصمیم بگیرد و قضاوت کند».در عصری به سر می بریم که رسانه های هیبریدی سکاندار روایت ها هستند و ابزارها و مکانیسمهای نبرد روایتها با پررنگ شدن هوشواره ها تغییر پیدا کرده است.باید بدانیم ، روایتسازی از طریق زنجیرهای از ابزارها و تکنیکها شکل میگیرد و بزرگترین هنر روایتگری در هم داستان کردن و همگام کردن مخاطب تا ایجاد همراهی می باشد که برای هر تکنیک نفوذ نیاز به پیش آگاهی داشت .قاببندی (Framing) از قدیمی ترین تکنیک های برجسته کردن بخشهایی از واقعیت و نادیده گرفتن یا پنهان کردن بخشهای دیگر است که از دیرباز با این روش بخش های خارج از کنترل توسط راوی سانسور شده یا اصلا پوشش داده نمی شود.اما رعایت سادهسازی مفاهیم پیچیده کمک می کند از تبدیل معضلات به یک بحرانهای چندوجهی یا ابر بحران با روایت های کوتاه و داستانهای ساده ای مانند قطبی سازی «خیر و شر» یا «سیاه و سفید» برای درک در اذهان آسانتر شود و تودهها توان قضاوت پیدا کنند. یکی از تکنیک های معروف مدیریت جریان خبر به روش قطره چکانی و یا همان تکنیک معروف « برش کالباس » است.اما همه اینها زمانی ارزش پیدا می کنند که هر رفتار سریعا بر اساس تکنولوژی و الگوریتمها ، آنالیز و تحلیل بازخورد شود. بازنشر انبوه و جهتدار در شبکههای اجتماعی برای همنوا ساختن افکار عمومی (اتاقهای پژواک) نوعی از تکنیک های قدیمی تبلیغاتی می باشد اما امروزه هم داستان کردن مخاطب و از دیدگاه های سلایق و علایق گوناگون پوشش دادن یک خبر و انتشار روایت بسیار مهمتر می باشد که این تکنیک نیاز به دسته بندی جامعه هدف و شناسایی کانال های ارتباطی آنها می باشد.بی شک مخاطبشناسی و تحریک عواطفتحریک و احساساتی نظیر ترس، امید، خشم یا غرور برای جلب همدلی مخاطب، پیش از آنکه بخش منطقی ذهن فعال شود سبب می گردد هوش هیجانی فعال شده و هم داستانی بیشتری شکل بگیرد.در میدان نبرد روایتها، لزوماً کسی که «حقیقت مطلق» را میگوید پیروز نمیشود؛ بلکه پیروزی متعلق به کسی است که بتواند روایت خود را با تکنیک های اقناع سازی بیشتر و سنجیده تر ارایه دهد.معمولا صاحب روایتِ زودتر و سریعتر بر اساس (اصل تقدم) می تواند ضربه نخست را به ذهن خالی و خام وارد کند . در دنیای رسانه، اولین روایتی که به ذهن مخاطب میرسد، چارچوب ذهنی او را میسازد. اما این تا زمانی بود که روایت ها یکسویه و از یک رسانه شکل می گرفت.با گسترش شبکه های ارتباطی و اطلاع رسانی فقط داشتن یک روایت اول دیگر برتری نیست زیرا در صورت انتشار روایت تکمیلی که صحت روایت اول را مخدوش کند خود ضربه ای سهمگین به اعتبار گوینده و انتشار دهنده خبر می زند و آنرا از چرخه اطلاع رسانی خارج می کند. تغییر دادن روایتی که در ذهن مخاطب رسوخ کرده، بسیار دشوارتر از ساختن یک روایت اولیه است و فرو ریختن دیوار اعتماد بسیار می تواند هزینه های بیشتری را در پی داشته باشد.@farzinvafaeinezhadادامه ...👇
- همواره این سوال مطرح است؛ آیا هر انتشار اولی بعنوان پیروز جنگ روایت هاست؟- آیا هر بیان، گزارش یا خبر ،اقناع کننده جریان فکری جامعه هست؟- و از همه مهمتر آیا پیروز میدان رسانه، سازمانی هست که خط اول اخبار را به خود اختصاص دهد و با تاکید بر تکرار و اشباع فضای ارتباطی تلاش کند، فضا را در اختیار بگیرد.#فرزین_وفائـےنژاد@farzinvafaeinezhad