شاعران (۴) : نجاتعلی جعفری ندوشنبه گزارش پایگاه فرهنگی – خبری فرهنگ ندوشن ؛ نجاتعلی جعفری فرزند ابر…
انتشار: 2026/08/08 13:59 UTCدریافت: 2026/08/09 11:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/09 11:25 UTC
شاعران (۴) : نجاتعلی جعفری ندوشنبه گزارش پایگاه فرهنگی – خبری فرهنگ ندوشن ؛ نجاتعلی جعفری فرزند ابراهیم در سال ۱۳۳۹ در ندوشن متولد شد و دوران تحصیل خود را تا پایان دوره راهنمایی در ندوشن گذراند و سپس تحصیلات متوسطه را در اردکان سپری کرد . وی در سال ۱۳۵۸ به استخدام استانداری در آمد اما عشق به آموزگاری موجب شد تا با اخذ فوق دیپلم آموزش ابتدایی در سال ۱۳۶۱ بعنوان آموزگار دبستان ناصر خسرو ندوشن به آموزش و پرورش انتقال یابد و در حین تحصیل نیز رشته مجمع عالی و بررسی تحلیل سیاسی را در اشکذر گذراند و تا سال ۱۳۸۸ که بازنشسته گردید همواره بعنوان آموزگاری محجوب و مهربان برای چند نسل از دانش آموزان ندوشن شناخته می شد . آشنایی او با تاریخ و علم انساب و رجال ندوشن نیز از وی شخصیت فرهنگی مؤثری ساخته که حتی پس از بازنشستگی به دعوت آموزش و پرورش همچنان به شغل شریف آموزگاری اهتمام دارد . نجاتعلی جعفری از قریحه شاعری نیز برخوردار است و اشعار زیادی را در موضوعات گوناگون سروده است و از کلاس اول ابتدایی علاقه به سرودن شعر داشت و رسماً در سال ۱۳۵۴ شروع به سرودن دوبیتی های محلی ، مثنوی و غزل نمود و حدود چند هزار بیت تاکنون سروده است که هنوز به چاپ نرسیده است .چند نمونه اشعاری که اخیراً توسط نجاتعلی سروده شده است به شرح ذیل می باشد :زبان حال مادر شهید گمنام بر سر تربت پاک فرزندش (اگر چه مادر شهید معلوم نیست که باشد البته تمام مادران، مادر شهید گمنام هستند) :ای خاک هویت گل من اینجاستدر زیر زمین وسعت میهن اینجاستاینجاست غریب و تشنه ی راه خداپیموده راه و کوی و برزن اینجاستاینجاست جگر گوشه صد پاره منآن خفته به خون ، چفیه به گردن اینجاستهر ذره ای از خاک و گلش گر بوییعطر گل یاس و گل سوسن اینجاستآن سخت اراده ای که اینجا خفته ستسرسخت تر از فلزِ آهن اینجاستگوید پسرم زنده و جاوید توییهرگز نتوان گفت که مردن اینجاستبا وسعت آن بزرگیت میبینمفردی متواضع و فروتن اینجاستآنقدر در انتظارت آنجا بودمغافل شده ام که جای دیدن اینجاستخوش آمدی ای پرنده خونین بالبنشین به زمین شهر ندوشن اینجاستهر روز بیا نجات و اینجا بِنِشیناشعار سُرا جای سرودن اینجاست…………………………………………………………………………………شعر”همدل و همیار” :بیا در باغ سبز مهربانیدرخت کینه از ریشه بر آریمبیا غم از دل بی کینه خویشبرون ریزیم و دل از غم درآریمبیا دل با گلاب ناب شوییمگلاب ناب را از قمصر آریمبیا در بهتریم ماه خداوندفضا از بوی مشک و عنبر آریمبیا گردیم در نهج الفصاحهحدیث حضرت پیغمبر آریمبیا تا همدل و همیار باشیمکه تا عمر خشونت بر سر آریمبیا با پشت بر شیطان ملعونکه روبر مسجد و منبر آریم…………………………………………………………………………………سروده طنز از نجاتعلی جعفری ندوشن بمناسبت قرار گرفتن بز ندوشن در آستانه ثبت جهانی (قسمت اول) :بز نادر که منم ، ثبت جهانی شده امیاد تنگدستی و ایام جوانی شده امدر جوانی که بسی رنج فراوان بردمتا که محتاج به یک لقمه نانی شده امدر بیابان ندوشن سر هر کوه و کمرمورد خشم فراوان شبانی شده امبا دل سوخته مشهور جهان گردیدمبا غرور و هیجان زمزمه خوانی شده امحال ، من دوره ی تعلیم زبان میبینمقصد ترک وطن و خانه تکانی شده امپی تفریح ، سفری قصد اروپا دارمنخبه و دعوت در جام جهانی شده امنخورم آب ، دگر مدت عمرم هرگزمایل خوردن نوشابه و رانی شده امزعفران جای علوفه بدهی تا بخورمسمتم رفته به بالا و فلانی شده امشاخ من رنگ طلایی بکن و ریشم زردچون که در زمره ی اشیای گرانی شده امجای من نیست در اصطبل و بیابان گردیبا دوصد عشوه روی تخت روانی شده امآنقدر گفت مرا کرده ور شکم خوردندتا که یکباره بز تخس روانی شده امرفع چشم زخم مرا تخم شترمرغ بشکنقبل از آنکه جلوی چشم تو فانی شده امبه کسی بر نخورد طنز نجات هم شوخی ستمن همان شاعرک هستم ، نه فلانی؟ شده ام…………………………………………………………………………………سروده طنز از نجاتعلی جعفری ندوشن بمناسبت قرار گرفتن بز ندوشن در آستانه ثبت جهانی (قسمت دوم) :نجاتعلی جعفری ندوشن شاعر خوش قریحه ندوشنی بخش دوم شعر بز نادر ندوشن را که جوابیه ای به بخش اول شعر نیز محسوب می شود به همان زیبایی سروده است .ای بز نادر چرا اینقدر تکبر میکنیباد بر کپ میکنی و کلّه را غر میکنیکوه را کاه میکنی و کاه را کوه میکنیپشّه ای را صد قطار و بیله اُشتر میکنیگاه گاهی خنده های قاه قاهِ زشتِ زشتگاه گاهی گریه های زشت و عُرعُر میکنیتا غرور خویش بالا برده و پُز کرده ایمطمئن هستم که نان خویش آجر میکنیبی تکبر باش تا مردم تو را دارند دوستبا تکبر ناخودآگاه گله را بر میکنیتا صدای گرگ آمد ترس بر جانت فتدفکر راه چاره افتی گوش را مُر میکنیگر اروپا هم روی و گر کنی ترک وطنباز یاد آغل و چوپان و چادر میکنیگر خوری نوشابه و رانی و محلول دگریاد آب برفه و چاه تلخ و چاه لر میکنی
