وعدۀ روز حرکت گذارده میشد و همگی صبح، توی رودخانۀ خشک بیرونِ دروازه گرد میشدند. علاوهبر مسافران،…
انتشار: 2026/08/03 05:23 UTCدریافت: 2026/08/04 12:27 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/04 12:27 UTC
وعدۀ روز حرکت گذارده میشد و همگی صبح، توی رودخانۀ خشک بیرونِ دروازه گرد میشدند. علاوهبر مسافران، عدۀ زیادی به بدرقه میآمدند. منظرۀ تأثّرانگیزی بود. برجایماندگان گریه میکردند و التماس دعا میگفتند. و روندگان شادکامانه جواب میدادند: «محتاجیم به دعای شما» فیضیافتگان را جزو کسانی میدانستند که به بهشت رفتن آنها حتمی است، و خود را به علت فقر، از این موهبت محرومشده میشناختند. نمیدانستند که ثواب حسرت از ثواب عمل چه بسا که کمتر نباشد. آنگاه لحظۀ آخر دست به گردن میشدند و بوسهها و معانقهها ردّوبدل میگشت. کسانی که عازم بودند قیافۀ سبک و خندان داشتند، چشمهایشان برق میزد، و حتی نمیتوانستند پنهان کنند که خالی از غرور و برتریفروشیای نیستند. این سفر اولی بود که من به سِنّی رسیده بودم که میتوانستم حلاوت زیارت را دریابم. چون هنوز اتومبیل کمیاب بود و راهش به کبوده باز نشده بود، با «مال» یعنی الاغ و قاطر میبایست به شهر رفت، تا از آنجا اتومبیل گرفته شود. بنابراین ته رودخانه از چارپا و آدم سیاهی میزد. بعضی پیاده و بعضی سواره. دِه، از سعادتمندترین افراد خود خالی میشد. آنها دور میشدند و بهجایماندگان ایستاده بودند، بغض در گلو و اشک در چشم. سفر کربلا برای من بسیار پرخاطره بود. هر لحظهاش پر از هیجان و دیدار چیزهای ناشناخته. نزدیک به تمام خویشاوندان ما جمع بودند. نخست بیابان و کویر و افق پهناور خلوت بود، یعنی فاصلۀ میان کبوده و شارسان که یک شبانهروز گذاردند تا آن را پیمودند. زنهای اعیان و از جمله مادر و خواهرم سرنشین «پالکی» بودند و مرا نیز گاه نزد آنها میفرستادند. من مرکب خاصی نداشتم و دستبهدست میگشتم؛ هر ساعتی یکی از خویشاوندان که سوار بر اسب یا قاطر بود، مرا جلوی خود میگرفت. کاروان شاد و سبکباری بود. به جانب غایت مقصود که زیارت تربت «سرور شهیدان» بود میرفت و ازاینرو رنج راه به چیزی گرفته نمیشد. چون عده زیاد بود، چاووش را هم با خود برداشته بودند. در چنین حالتی رسم بود که خرج چاووش را مشترکاً بپردازند. او آمده بود که بین راه شعرهای هیجانانگیز بخواند و ذکر مصیبت بکند و شوق سفر را در دلها زنده نگاه دارد....📚کتاب روزها، جلد اول و دوم، نشر سرو سخنگو @dr_eslaminodoushan
