📚 @FarhangeKetabkhani( شازدهیِ بیتاجوتختِ کوچه های نازی آباد #اکبر_عبدی)🖤به نامِ او که «نقش» می…
انتشار: 2026/07/24 20:59 UTCدریافت: 2026/08/01 00:11 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 00:11 UTC
📚 @FarhangeKetabkhani( شازدهیِ بیتاجوتختِ کوچه های نازی آباد #اکبر_عبدی)🖤به نامِ او که «نقش» میزند و «جان» میبخشدامروز، پردهیِ نمایشِ روزگار افتاد و پیرِ دیرِ صورتکها، در سکوتی که هیچگاه از او سراغ نداشتیم، سر بر بالینِ ابدیت گذاشت اکبر عبدی، نه یک بازیگر، که «شعبدهبازِ عاطفههایِ گمشده» بود مردی که از نایِ جانش، خنده میتراشید تا شکافِ عمیقِ اندوهِ ما را پر کنداو همان طفلِ نوپایِ سینما بود که با «بازم مدرسهام دیر شد»، به جای ما دوید، به جای ما از توبیخِ ناظم ترسید و به جای ما، تمامِ شیطنتهایِ نکردهیِ یک نسلِ محصور را فریاد زد او در کالبدِ «غلامرضایِ» فیلمِ مادر، با آن چشمانِ زلال و گویشِ لرزان، نشانمان داد که میتوان «عقل» را به مسلخ برد و با «عشق» تا آستانهیِ ملکوت رفت همانجا که میگفت: «مادر مرد، از بس که جان ندارد…» و ما با هر هجایِ او هزار بار مُردیم و زنده شدیمعبدی، مردی بود که در «آدمبرفی»، زنانه گریست تا مردانگی را معنا کند؛ و در «دزدِ عروسکها»، دیوی بود که کودکِ درونِ همهی ما را نوازش میکرد. او در دستانِ جادوییِ عبدالله اسکندری، چون مومی در پنجهیِ تقدیر بود گاهی پیرزنی با چینوچروکِ مهربانی گاهی پادشاهی با طنزِ گزنده و گاهی رزمندهای که میانِ آتش و خون، قاهقاه به ریشِ مرگ میخندیداو فقط بازیگر نبودیک فصلِ کامل از زیستنِ ما بودگاهی آقای خورشیدیِ خانه ما میشد کسی که «درام» را در آغوشِ «کمدی» کشاند و با کیمیایِ هنرش، مسِ تلخِ روزمرگی را به طلایِ نابِ خاطره مبدل ساخت او با آن فیزیکِ رها و میمیکهایِ بیتکرار، به ما یاد داد که هنر نه در شقورق ایستادن که در «شکستن» است شکستنِ مرزهایِ خودخواهی برای آنکه لبخندی بر لبی بنشیندحالا، سینما یتیم شده است. حالا چراغهایِ صحنه از شرمِ نبودنش سوسو میزنند اکبرِ ما از میانِ هزار چهرهاش سرانجام چهرهیِ اصلیِ خود را برگزید چهرهیِ مردی که خسته از هیاهویِ «دوربین، حرکت» به خلوتِ «کویِ دوست» کوچ کردبدرود ای «مردِ هزار رویا»! بدرود ای که با رفتنت، نیمی از کودکیِ ما را با خود به زیرِ خاک بردی اما بدان تا زمانی که صدایِ خندهیِ کودکی از دیدنِ شیرینکاریهایت بلند است تو زندهای تو در رگهایِ این خاک در تاروپودِ سینمایِ علی حاتمی و در حافظهیِ خیسِ این مردم، تا همیشه تکثیر خواهی شدآسوده بخواب که «مدرسهات» دیگر هیچگاه دیر نمیشود…✍🏻 #زهرا_عبدی " دیبا "

