📚 @FarhangeKetabkhani"چلچلی"من آن مفهومِ مجرد را جُستهام.پایدرپای آفتابی بیمصرفکه پیمانه میکنمب…
انتشار: 2026/07/23 21:59 UTCدریافت: 2026/08/01 00:11 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 00:11 UTC
📚 @FarhangeKetabkhani"چلچلی"من آن مفهومِ مجرد را جُستهام.پایدرپای آفتابی بیمصرفکه پیمانه میکنمبا پیمانهی روزهای خویش که به چوبین کاسهی جذامیان ماننده است،من آن مفهومِ مجرد را جُستهاممن آن مفهومِ مجرد را میجویم.پیمانهها به چهل رسید و از آن برگذشت.افسانههای سرگردانیاتای قلبِ دربدربه پایانِ خویش نزدیک میشود.بیهوده مرگبه تهدیدچشم میدَرانَد:ما به حقیقتِ ساعتهاشهادت ندادهایمجز به گونهی این رنجهاکه از عشقهای رنگینِ آدمیانبه نصیب بردهایمچونان خاطرهیی هریکدر میان نهادهاز نیشِ خنجریبا درختی.□با این همه از یاد مبرکه ماــ من و تو ــانسان رارعایت کردهایم(خود اگرشاهکارِ خدا بودیا نبود)،و عشق رارعایت کردهایم.□در باران و به شببه زیرِ دو گوشِ مادر فاصلهیی کوتاه از بسترهای عفافِ ماروسبیانبه اعلامِ حضورِ خویشآهنگهای قدیمی رابا سوتمیزنند.(در برابرِ کدامین حادثهآیاانسان رادیدهایبا عرقِ شرمبر جبینَش؟)□آنگاه که خوشتراشترینِ تنها را به سکهی سیمی توان خرید،مراــ دریغا دریغ ــهنگامی که به کیمیای عشقاحساسِ نیازمیافتدهمه آن دَم استهمه آن دَم است.□قلبم را در مِجریِ کهنهییپنهان میکنمدر اتاقی که دریچهییشنیست.از مهتابیبه کوچهی تاریکخم میشومو به جای همه نومیدانمیگریم.آهمنحرام شدهام!□با این همه، ای قلبِ دربِدر!از یاد مبرکه ماــ من و تو ــعشق را رعایت کردهایم،ازیاد مبرکه ماــ من و تو ــانسان رارعایت کردهایم،خود اگر شاهکارِ خدا بودیا نبود.✍ #احمد_شاملو

