تصویررهآورد سفر عمرهاشک پردهدر (صفحه ۲ از ۲) 👆🍃 روایت، روایتی آشناست. بسیاری مکاتب فکری از دانها…
انتشار: 2026/07/24 14:00 UTCدریافت: 2026/08/09 15:34 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/09 15:34 UTC
تصویررهآورد سفر عمرهاشک پردهدر (صفحه ۲ از ۲) 👆🍃 روایت، روایتی آشناست. بسیاری مکاتب فکری از دانهای ساده و بیآلایش آغاز میشوند و در سیر تاریخ و با بیشتر شدن پیروان و برآمدن حوادث و نیازهای جدید روزگار به ناچار غنیتر و وسیعتر، اما پیچیده و تودرتو میشوند. در این فرآیند به تدریج آن دانۀ ساده و بیآلایش نه آنکه زدوده شود اما در انبوهی از آموختهها و آزمودهها پنهان شده و به آسانی بازیافت نمیشود. پیروان این مکتب فکری، به خصوص اگر از جنس دین باشد، گاه حتی در تلاش خود برای رسیدن به آن سادگی و بی آلایشی از سلفیگری و اخباریگری سر در میآورند. ایشان در نبود ناظری اخلاقمدار در سراب پندارهای برآمده از سیاهچالهای وجودی خویش گرفتار میشوند و دانسته و ندانسته آن دانۀ ناب را در آتش خشکاندیشی خویش میسوزانند و یا در هوای نابخردی خویش به باد میدهند.🍃ماجرای اُحد در زمانی رویداد که آن دانۀ ساده و بیآلایش برابر دیدگان بود و آن ناظر اخلاقمدار همدوشِ یاران. همین بود که اُحد میشود روایت دانهپروری، با تمام وجود. روایت اُحد برای من روبرو شدن با رهایی از خود است، در برابر یک سادگی تمیز و پاک قرار گرفتن، و (بازگشت به بحثی که در نشست اخیرِ هماندیشی داشتیم) با «فَرامَن» خود روبرو شدن و آه کشیدن. اینها مردانی بودند که نه دغدغۀ خدای متشخص یا نامتشخص داشتند، نه درگیر صورتبندی تزکیه و معنویت بودند، و نه چندان نگران تفسیر آیات وحی. محمد در میان ایشان بود، او را نوری میدیدند که سزاوار نبود خاموش شود، و پیام او را بسی بزرگتر از خود و خانوادۀ خود و تمام زندگی خود میدیدند. تیری را که به سوی او پرتاب میشد پَری میانگاشتند و با دست پس میزدند. شمشیری را که بر او فرود میآمد تازیانۀ سلوک خود میدیدند و به جان پذیرایش بودند. این سادگی و خلوص، درگیر پیچیدگیها نبودن، شستن اوراق و درس سحر را در ره میخانه نهادن، همان گمشدهای است که شیفتگانِ معنا آرزویش را دارند، بنمای رُخش میگویند و باغ و بستانش میخوانند. 🍂 به خود بازگردم و اشکی که بهانهاش را نمیدانستم. شاید که این اشک، حسرت همان سادگی و بیآلایشی است. همان که در داستان من و مادربزرگم در آخرین روز ماه رمضان نقل کردم. شاید که این اشک روبرو شدن با فاصلۀ من است از فَرامَن، که همین حصار آهنین که در تصویر دیده میشود نمادی از آن است. پذیرفتن اینکه در کنار اُحد، اَحدی نیستم، درماندۀ مانده در راهم که به این خاک تشنه و این قبرهای ساده مینگرم و میگویم يَا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَکُمْ فَأَفُوزَ فَوْزًا عَظِيمًا، و گفتن همین را نیز گستاخی و خودبینی میدانم، اما چه کنم که در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد. ترسم که اشک در غم ما پردهدر شود.#عمره@farhadshafti