چکیدهی آخرین خبر این بود که پیکر ماکان نصیری پیدا نشد. این گم شدنها و پیدا نشدنها کم نبودهاند د…
انتشار: 2026/07/24 09:26 UTCدریافت: 2026/08/15 00:58 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 00:58 UTC
چکیدهی آخرین خبر این بود که پیکر ماکان نصیری پیدا نشد. این گم شدنها و پیدا نشدنها کم نبودهاند در طول تاریخ و طی جنگها. ولی ماکان جور دیگری بود! طی این ماهها فقط بغض قورت داده بودم و نتوانسته بودم دربارهی این جنایت ظالمانهی ضدبشری و بچههای بیگناه آن مدرسه در میناب چیزی بنویسم. دیروز با شنیدن آن خبر و دیدن دوبارهی عکس ماکان و بعد دیدن عکسی از خودم در حدود همان سن و سال، حس عجیبی پیدا کردم. رفاقتی قدیمی بین روح کودکی شصت و اندی ساله و کودکی امروزی که میگویند پس از بمباران مدرسه هیچ اثری از او برجای نمانده به جز یک لنگه کفش. همینطور دلی، از پس پردهی اشک، عکس خودم را کنار اوگذاشتم و این شعر هم به دنبالش آمد.هر جا میروم با منی همین قدر آرام همین قدر شیرینهمین قدر بیقرارهمینقدر همبازیگفته بودی جایی نرو! زود برمیگردمجایی نمیرومجایی را ندارم بروم ایستادهام بر نرمای ساحل شنیدست بر چشم میگذارم و میشمارم تا پنهان شویما به این بازی میگفتیم قایمموشکشما هم به این بازی میگویید قایمموشک!کاش این بازی تمام شوددلم برای خندههایمان تنگ شدهدلم برای برق چشمها به هنگام کشف رازهای کوچک جهانچرا این بازی تمام نمیشود!چرا پیدا نمیشوی؟کاش این بازی تمام شود ماکانخستهام و گیجِ خواباین کودک پیر دیگر توان بازی را نداردحالا نوبت توست که چشم بگذاریاین کودک پیر خیال گم شدن دارد.@farhadhas🔹دیوار فرهاد حسنزاده
