خمارلینک قسمت اولhttps://t.me/fara_bavar/69929#قسمت_صد_سی_هشتبلند گریه میکردم:آراد غلط کردم،آراد در…
انتشار: 2026/08/13 11:04 UTCدریافت: 2026/08/24 12:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/24 12:10 UTC
خمارلینک قسمت اولt.me/fara_bavar/69929#%D9%82%D8%B3%D9%85%… گریه میکردم:آراد غلط کردم،آراد دروغ گفتم —مهم نیست سرشوفرو کرد توسینه م.تمام صورتم خیس اشک بود.ازشدت استرس دستام تودستاي داغش می لرزید وحشیانه میبوسید وگاز میگرفت.عصبی تر از اونچه که فکرشومیکردم بود من بلند تر گریه میکردمو آراد وحشیانه تر با سینه هام بازي میکرد نفس نفس میزد.دستشو ازچونم جدا کرد.زیپ شلوار شو بازکرد.نفس توي سینم قطع شد با هق هق گفتم:آراد ترو خدا......اگه یه زمان دوسم داشتی....تروخدا تنهاچیزیکه دارم وازم نگیر دستش رو زیپ شلوارم ثابت موند.با چشماي تبدارش بهم خیره شد اشکام مثل سیل رو صورتم میریخت.دندوناشو روهم سایید:تو دستاشوگرفتی لعنتی زیپ شلوارمو باز کرد:آراد تروخدا نذار بدبخت تر ازاینی که هستم بشم. برم گردوند باتمام نیروم زار زدم:اراد ترو ارواح خاك مادرت.آراد هرچی توبگی.....هرچی توبخواي......بخدا اگه کاري کنی خودمومیکشم جیغ زدم:بخدا خودمو میکشم. اینقدر دستاشو محکم گرفته بودم.که دستام دردگرفت.دستشو ازتو دستم بیرون کشید واز روم بلندشد .سریع روتخت نشستم آراد پیرهنشوپوشید وزیپ شلوارجینشو بالا کشید.بی اختیار نفس عمیقی کشیدم.کلافه توموهاش دست کشید.به طرفم برگشت.ترسیدم وگوشه تخت کز کردم دستشوطرفم گرفت:موبایلتو بده بادستاي لرزون موبایلمو از توجیبم دراووردم.به طرفش گرفتم. ازدستم کشیدش.به صفحه ي موبایلم خیره بود.واي خداي من نکنه داره پیاماي منو دانیال و میخونه.......واي خدا حالا چه غلطی کنم نگاهشو از صفحه ي موبایلم گرفت وباخشم وحشتناکی نگام کرد. خودموگوشه ي تخت جمع کردم:آراد گه خوردم،ترو خدا کاریم نداشته باش موبایلمومحکم پرت کرد طرف آینه.جیغ کشیدم.شیشه ي آینه باصداي بلندي شکست.خم شد موبایلمو از بین شیشه خورده ها برداشت.یه تیکه شیشه رفت تو دستش.اخم کمرنگی رو پیشونیش نشست.ازاتاق بیرون رفت وبادستاي خونیش در ومحکم بهم کوبید به رو تختی خیره شدم چی شد که اینطوري شد زندگی نکبتم نکبت تر شد. چرا همه اتفاقا باید برا من بدبخت بیفته چقدر ساکت باشم چقدر به همه چی بخندم یاد دانیال افتادم مسبب همه بدبختی هام دفه اولی که دیدمش هه از اول من احمق بودم که التماسش می کردم روزایی که بش پیام میدادم کار من فقط التماس کردن بود و اون تحقیر کردن چرا این بلاها سرم اومد خدایی هست؟این همه بدبختی کشیدم یه بار عاشق شدم حقم نبود لعنت خدابهت دانیال مسبب همه گریه ها و شب بیداري هام آراد برا اولین بار تو این هفت سال رو من دست بلند کرد اگه زجه ها و التماسام نبود پاکیمو از دست می دادم مسبب همش اون بود.آراد هیچ وقت طرفم نیومده بودبه زوردانیال تنهام گذاشت وقتی تنها تر از همه بودم وقتی له له می زدم تکیه گاهم باشه ولم کرد غرورمو شخصیتمو بی تفاوت خورد کرد بی محلیا لعنتیش خوردم می کرد ازش بیزارم بیزارم اندازه همه زندگیم ازش بیزارم یه دختر نباید التماس کنه یه دختر باید یه غرور دخترونه داشته باشه من اینجا دارم هق هق می کنم تو داري راحت زنذگیتو می کنی 🔥توجه توجه داستان عاشقانه و زیبای#خمار هر روز صبح و عصر در کانال قرار داده میشود.@fara_bavar

