🦋🪴📚 داستان (عروه بن زبیر_رضی الله عنهما_)✍️ عروه بن زبیر پسر خواهر ام المؤمنین عایشه_رضی الله عنها_…
انتشار: 2026/08/12 06:35 UTCدریافت: 2026/08/16 09:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 09:45 UTC
🦋🪴📚 داستان (عروه بن زبیر_رضی الله عنهما_)✍️ عروه بن زبیر پسر خواهر ام المؤمنین عایشه_رضی الله عنها_و برادر عبدالله بن زبیر است. روزی با پسر کوچکش به دیدار اميرالمؤمنين در دمشق رفت. در دمشق پسرش با اسبها بازی می کرد که اسب ها او را لگدمال کردند و مُرد. عروه پس از دو روز از ناحیهی پا به بیماری شدیدی مبتلا گشت و پزشکان به او گفتند که هیچ راهی جز قطع کردن پایش وجود ندارد. به او گفتند: مقداری شراب به تو می دهیم تا هنگام بریدن پایت درد نکشی.👈 او گفت: من هرگز از چیز حرامی جهت قطع پایم استفاده نمی کنم.گفتند: پس مقداری مواد مخدر به تو میخورانیم.گفت: دوست ندارم قسمتی از بدنم از من جدا شود و من ثوابی نبرم.گفتند: پس چند نفر را می آوریم که تو را محکم بگیرند.گفت: خودم چند نفر را می آورم.گفتند: چگونه؟🌿 گفت: بگذارید نماز بخوانم. وقتی شروع به نماز خواندن نمودم و در برابر پروردگارم خشوع کردم و مرا در حالی یافتید که گویی از این دنیا خارج شدهام، منتظر بمانید تا به سجده بروم، آن وقت هر کاری که می خواهید بکنید، چون من در آن لحظه با پروردگارم هستم.⚠️ او به سجده می رود و پزشک شروع به بریدن پایش می نماید در حالی که صدایی جز《سبحان الله وَالحمدلله وَالله اکبر》 از عروه بن زبیر شنیده نمی شود.هر چه درد بیشتر می شود، او بلندتر تکبیر می گوید《الله اکبر لا اله إلا الله》 تا این که خونریزیاش شدت گرفت. پزشک مقداری آب جوش آورد و روی پایش گذاشت، در این هنگام او بیهوش شد و صدایی جز تسبیح و ذکر از او شنیده نشد. وقتی به هوش آمد نگاهی کرد و گفت: پایی را که قطع کردهاید برایم بیاورید.🤲 آن را آوردند. او گفت: خدایا! تو را سپاس که قسمتی از بدنم پیش از خودم به بهشت رفت، سپس نگاهی به پایش انداخت و گفت: خداوندا! تو می دانی که من هرگز با این پا به سوی معصیتی نرفتهام، سپس افزود: پروردگارا! من چهار عضو داشتم، یکی را از من گرفتی و سه تا را برایم باقی گذاشتی، حمد و سپاس از آن توست، هفت پسر داشتم یکی را گرفتی و شش پسر دیگر را باقی گذاشتی، حمد و سپاس از آن توست، خدایا! سپاس تو را برای آنچه عطا نمودی و گرفتی و باقی گذاشتی.📖 منبع حدیث: 📚 اصلاح قلب هاⱼₒᵢₙ↷╶╮✿⃟𓂃 ִֶָ t.me/fadak_habibi

