یکی از خاطرات پررنگ دوران مجردیم هم مال ظهر روزای تعطیله که با بوی پلوی زعفرونی مامان و کباب بابا ب…
انتشار: 2026/06/25 15:06 UTCدریافت: 2026/08/15 03:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:25 UTC
یکی از خاطرات پررنگ دوران مجردیم هم مال ظهر روزای تعطیله که با بوی پلوی زعفرونی مامان و کباب بابا بیدار میشدم و همزمان صداش دمدر اتاق میپیچید: پاشو ببین چه کباب مشتی زدم.انقدر زندگی پیچ و خمهای عجیب خورده و انقدر اون دوران دور از دسترسه که گاهی وقتا شک میکنم واقعا اون روزا وجود داشتن؟ همونقدر شاد؟ همونقدر بدون غم و پر نور؟ زندگی چی سر ما آورد که حسرت سادهترین روزهای زندگی موند کنج قلبمون؟