مرگ را دیده ام مندر دیداری غمناکمن مرگ را به دست سوده اممن مرگ را زیسته امبا آوازی غمناکغمناکوبه…
انتشار: 2026/08/17 18:49 UTCدریافت: 2026/08/18 09:05 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/18 09:05 UTC
مرگ را دیده ام مندر دیداری غمناکمن مرگ را به دست سوده اممن مرگ را زیسته امبا آوازی غمناکغمناکوبه عمری سخت دراز و سخت فرسایندهآه!بگذاریدم!بگذاریدم!اگر مرگهمان لحظه ای آشناست که ساعت سرخاز تپش باز می ماندوشمعی که به رهگذر بادمیان نبودن و بودندرنگی نمی کندخوشا آن دم که زن واربا شادترین نیاز تنمبه آغوشش کشمتا قلببه کاهلی از کار باز ماندونگاه چشمبه خالی های جاودانه بر دوختهوتن عاطلدردا!دردا که مرگنه مردن شمعو نه باز ماندن ساعت استنه استراحت آغوش زنیکه در رجعت جاودانه بازش یابینه لیموی پر آبی که می مکیتا آن چه به دور افکندنی ستتفاله یی بیش نباشدتجربه یی است غم انگیزغم انگیزبه سالها و به سالها و به سالهاوقتی که گرداگرد تو را مرده گانی زیبا فراگرفته اندیا محتضرانی آشناکه تو را بدیشان بسته اندبا زنجیر های رسمی شناسنامه هاواوراق هویتو کاغذهایی که از بسیاری تمبرها و مهرهاومرکبی که خوردشان رفته استوقتی که به پیراهن توچانه هادمی از جنبش باز نمی ماندبی آنکه از تمامی صداهایک صدا آشنای تو باشدوقتی که دردها از حسادتهای حقیر بر نمی گذردوپرسش ها همهدر محور روده ها استآری،مرگانتظاری خوف انگیزستانتظاری که بی رحمانه به طول می انجامدمسخی است دردناککه مسیح راشمشیر به کف می گذارددر کوچه های شایعهتا به دفاع از عصمت مادر خویش برخیزدوبودا رابا فریادهای شور و شوق هلهله هاتا به لباس مقدس سربازی در آیدیا دیوژن رابا یقه ی شکسته وکفش برقیتا مجلس را به قدوم خویش مزین کنددر ضیافت شام اسکندرمن مرگ را زیسته امبا آوازی غمناکغمناکوبه نlهمراه با صدای شاعر @etehadesarasariشبتان آرام

