تصنیف: جان عشاق دوش میآمد و رخساره برافروخته بودتا کجا باز دل غمزدهای سوخته بودرسم عاشق کشی و شیو…
انتشار: 2026/08/14 17:17 UTCدریافت: 2026/08/15 23:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 23:30 UTC
تصنیف: جان عشاق دوش میآمد و رخساره برافروخته بودتا کجا باز دل غمزدهای سوخته بودرسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبیجامهای بود که بر قامت او دوخته بودجان عشاق سپند رخ خود میدانستو آتش چهره بدین کار برافروخته بودگر چه میگفت که زارت بکشم میدیدمکه نهانش نظری با من دلسوخته بودکفر زلفش ره دین میزد و آن سنگین دلدر پی اش مشعلی از چهره برافروخته بوددل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریختالله الله که تلف کرد و که اندوخته بودیار مفروش به دنیا که بسی سود نکردآن که یوسف به زر ناسره بفروخته بودگفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظیا رب این قلب شناسی ز که آموخته بودشعر : حافظ خواننده : محمدرضا_شجریان @etehadesarasari شبتان آرام

