🍃🍃 وقتی ناترازی انرژی به مسئله قدرت خرید تبدیل میشود✍️ سیاوش شهابیبحران سوخت و کمبود بنزین در ایرا…
انتشار: 2026/08/16 08:31 UTCدریافت: 2026/08/17 06:24 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 06:24 UTC
🍃🍃 وقتی ناترازی انرژی به مسئله قدرت خرید تبدیل میشود✍️ سیاوش شهابیبحران سوخت و کمبود بنزین در ایران فراتر از یک ناترازی ساده میان میزان تولید و مصرف، به گرهی کور در ساختار طبقاتی و قدرت خرید جامعه تبدیل شده است. خبر اخیر عرضه بنزین ۸۷ هزار و ۲۰۰ تومانی در استان کرمان، هرچند خیلی سریع تکذیب و متوقف شد، اما نشانه جدی از عمق بحران تامین انرژی و آزمون و خطای دولت در برابر واکنش جامعه است. آمارها نشان میدهند که ناترازی واقعیت دارد و میزان توزیع روزانه بنزین از مجموع تولید پالایشگاهی و اختلاطی پیشی گرفته است؛ اما مسئله اصلی و مغفول این است که هزینه این ناترازی را چه کسی باید بپردازد.توزیع یارانه مستقیم بنزین از ابتدا عادلانه نبوده است، چرا که آمارهای بودجه و رفاهی نشان میدهند بیش از هشتاد درصد خانوارهای دهک دهم صاحب خودرو هستند، در حالی که این میزان در دهک اول تنها حدود ۱۳ درصد است و نزدیک به نصف خانوارهای کشور اصلاً خودروی شخصی ندارند. با این حال، حذف یا گرانی یارانه سوخت فشار به مراتب سنگینتری بر طبقات کمدرآمد وارد میسازد. هزینه بنزین بلافاصله از طریق افزایش کرایهها، حمل کالا، قیمت مواد غذایی و خدمات وارد سفره خانوارهای بدون خودرو میشود. از سوی دیگر، مردم در کوتاهمدت امکان تعویض خودروهای فرسوده یا تغییر محل کار را ندارند و حملونقل عمومی کارآمدی نیز موجود نیست. در چنین وضعیتی، کاهش مصرف نه یک دستاورد فنی، بلکه نوعی سازوکار حذف اجتماعی و محرومسازی اقشار کمدرآمد از حداقل رفتوآمد ضروری است.از سوی دیگر، در ادبیات رسمی پیوسته بر واقعیسازی قیمت انرژی تاکید میشود، اما هیچ سازوکار خودکاری برای واقعیسازی دستمزدها وجود ندارد. دستمزدها سالی یکبار در فرآیندی اداری تعیین میشوند، در حالی که هزینههای مسکن، خوراک و حملونقل مدام افزایش مییابند و قدرت خرید مزدبگیران عقب نگه داشته میشود. علاوه بر این، مسئله بنزین با ساختار مالکیت و ثروت عمومی گره خورده است. بر اساس تحلیلهای مربوط به دوگانگی مالیه عمومی، دولت رسمی مسئول ارائه خدمات عمومی مانند آموزش و زیرساخت است و مدام با کسری بودجه مواجه میشود، در حالی که شبکهای از نهادها، بنیادها و قرارگاهها به منابع و درآمدهای نفتی دسترسی دارند بیآنکه مسئولیت اجتماعی مشابهی بر عهده بگیرند. بنابراین، پیش از هر چیز باید پرسید درآمد انرژی کجا میرود و چه بخشهایی در ساختار قدرت درباره آن تصمیم میگیرند.در نهایت، نحوه تعریف بحران در رسانهها اهمیت کلیدی دارد. اگر مسئله صرفاً بالا بودن مصرف مردم و پایین بودن قیمت تعریف شود، راهحل از پیش به افزایش قیمت و گرانی محدود میشود. این صورتبندی باعث میشود پرسشهای اساسی درباره علت عقبماندگی سرمایهگذاری در حملونقل عمومی، تاوان دادن مردم برای خودروهای پرمصرف داخلی، عدم متناسبسازی دستمزدها و نقش ساختار مالکیت درآمدهای نفتی نادیده گرفته شود. بحران انرژی بیش از آنکه یک عدد و رقم ساده اقتصادی باشد، مسئلهای مرتبط با ساختار قدرت، توزیع ثروت و تعیین سرنوشت اقتصادی جامعه است.با اندکی تلخیصمنبع: رادیو زمانه اتحاد بازنشستگان @etehad_bazn
