🍃🍃شبانهبعد از یک روز جهنمی، گوشیام را باز کردم و یکباره دیدم یک نفر دیگر از آدمهای این سرزمین را…
انتشار: 2026/08/13 06:47 UTCدریافت: 2026/08/14 10:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 10:50 UTC
🍃🍃شبانهبعد از یک روز جهنمی، گوشیام را باز کردم و یکباره دیدم یک نفر دیگر از آدمهای این سرزمین را هم به تاریکی سپردهاند.یلدا معیری، یکی از نزدیکترین آدمهای زندگیام، به ۱۵ سال حبس محکوم شده. قرار بود امروز با هم برویم دادگاه، نگذاشت.من ماندم و خبری که نمیشد باورش کرد، و دختری که قرار بود امروز پشت درهای دادگاه کنارش باشم و حالا باید برایش کیک میخریدم… احساس میکردم برای کسی که ۱۵ سال از زندگیاش را از او میگیرند، باید شمع روشن کنم.تمام خیابان را راه رفتم، با بغض به قنادی لادن گفتم کیک میخوام، کیکی که روش امید باشه… گل باشه.گل... برای کسی که قراره ماندهی سالهای جوونیش پشت دیوارهای زندان بگذره.وقتی متن را برای قنادی خواندم، صدایم میلرزید و اشک میریختم آنها هم گریه کردند.چند آدم غریبه، برای رنج دختری که نمیشناختند اشک ریختند… این دردها دیگر صاحب ندارند، مال همهاند. دختر زیبای صندوقدار گفت این تلخ ترین شیرینی دنیاست…رفتم پیش یلدا.بغلش کردم و برای چند ثانیه هیچکدام حرف نزدیم. بار دنیا روی دوشمان بود.از ایران میگفت، از امید، از فردایی که شاید برسد.بی شرفها چه جهنمی ساختهاید که در آن، عشق به وطن میتواند به ۱۵ سال زندان ختم شود. ۱۵ سال یعنی؛ پانزده بهار، پانزده نوروز، پانزده تولد، پانزده سال از جوانی… پانزده سال از زندگی که دیگر هیچ دادگاهی نمیتواند به صاحبش پس بدهد.کیک را بریدیم. شیرین بود، اما دهانم مزهی تلخی زهر میداد و بلند بلند گریه میکردم.روی کیک نوشته بود سلامتی ۱۵ سال حبس…و چقدر تاریک است سرزمینی که برای آدمهایش به جای جشن آزادی، کیکِ تحملِ زندان میبرم.گلشن#یلدا_معیریhttps://t.me/etehad_Bazn/48705
