❁﷽❁ ✈️ به خاطر دارم که در حال بازداشت در هواپیما نشسته بودم تا مرا از زاهدان به تهران ببرند. 💔 به…
انتشار: 2026/08/13 19:01 UTCدریافت: 2026/08/15 09:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 09:50 UTC
❁﷽❁ ✈️ به خاطر دارم که در حال بازداشت در هواپیما نشسته بودم تا مرا از زاهدان به تهران ببرند. 💔 به یاد پدر افتادم و ناگهان اندوهی سنگین قلبم را فشرد و دلواپسی عجیبی وجودم را فراگرفت. 💭 به خود گفتم: حال که در هواپیما چنین وضعی دارم، پس وقتی وارد بازداشتگاه…🌸 لهجه ی نجفی✍ زادگاه مادرم نجف است. ایشان لهجه ی عربی داشت. در کودکی، با لهجه ی عربی نجفی حرف میزده است.📖 با قرآن آشنا بود. قرآن را خوب و با صدایی جالب تلاوت می کرد.🎙️ در اواخر عمر، صدایش گرفته بود و من صدای خوش او را به یادش می آوردم.📗 بر قرائت کلام الله مجید با قرآن اهدائی پدرش مداومت روزانه داشت.✨ شیوه ی قرائت ایشان، ما را در آن کم سن و سالی به خود جذب می کرد.👦🏻 پیرامونش گرد می آمدیم و به تلاوتش گوش می کردیم.🔖 ایشان هم از فرصت استفاده می کرد، معانی برخی آیات را برای ما به فارسی ترجمه می کرد و داستانهای پیامبران را برایمان باز می گفت.🌟 شیفتگی وافرش به زندگی حضرت موسی علیه السلام موجب می شد تا داستان زندگی این پیامبر بزرگ را با همه ی جزئیات برای ما شرح دهد.💚 آن چنان با علاقه مندی درباره ی حضرت موسی سخن می گفت که شوق شنیدن ماجراهای او را در ما بر می انگیخت.📔 با دیوان حافظ مأنوس بود و برخی اشعار او را از حفظ داشت و با آن فال می گرفت.📜 کما اینکه با حدیث نیز آشنا بود حدیثی می گفت و پدر به ایشان اعتراض می کرد که به این حدیث تاکنون برنخورده است، اما ایشان منبع حدیث را برای پدر ذکر میدکرد.👌 همچون پدر، مناعت طبع داشت از ناداری خود هرگز با کسی سخنی نمی گفت.🌺 همیشه رنج خود را به شیوه های گوناگون پوشیده می داشت.📝 نکات اولیه ی قرائت قرآن و قواعد زبان عربی را از مادر آموختم؛ کما اینکه روح دلیری و نستوهی را نیز او در من دمید.⚔️ مادر به خاطر بازداشتهای پیاپی من و حملات ساواک به منزل، رنج بسیار کشید؛ اما در برابر دژخیمان مهاجم، با پایداری و صلابت می ایستاد؛ جوابشان را میداد و با آنها مجادله میکرد.🌟 او حتی مشوّق من در ادامه ی این راه پر دردسر نیز بود؛ چنان که به موقع بازخواهم گفت.✍🏻 ادامه دارد... 📗 کتاب «خون دلی که لعل شد»#رهبر_شهید#کتابخوانی📚مجله طب و تمدن اسلامی 🆔 @eslamteb