❁﷽❁ 👨👦👦به یاد دارم ما پسران به خانهی پدربزرگمان مرحوم میردامادی می رفتیم. 🔸 ایشان هم مثل پدر…
انتشار: 2026/08/13 19:00 UTCدریافت: 2026/08/15 09:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 09:50 UTC
❁﷽❁ 👨👦👦به یاد دارم ما پسران به خانهی پدربزرگمان مرحوم میردامادی می رفتیم. 🔸 ایشان هم مثل پدرها و پدربزرگهای دیگر، یک ریال یا نیم ریال به ما می داد، که البته پول ناچیزی بود؛ اما پیش می آمد که مادر ناگزیر می شد همین مبلغ ناچیز را از ما بگیرد تا با آن برای…❁﷽❁✈️ به خاطر دارم که در حال بازداشت در هواپیما نشسته بودم تا مرا از زاهدان به تهران ببرند.💔 به یاد پدر افتادم و ناگهان اندوهی سنگین قلبم را فشرد و دلواپسی عجیبی وجودم را فراگرفت.💭 به خود گفتم: حال که در هواپیما چنین وضعی دارم، پس وقتی وارد بازداشتگاه شوم، چه حالی خواهم داشت؟🕋 به خدای متعال متوسل شدم و به درگاهش لابه کردم تا دلم آرام گیرد.🔸دقایقی فکرم از این موضوع منصرف شد.✨ سپس بار دیگر که به یاد پدر افتادم، دیدم این بار، بدون آن حالت اضطراب و نگرانی به او فکر میکنم؛ در دلم حالت دلتنگی و اشتیاق و مهر و عطوفت بود، اما همراه با آرامشی که هنوز شیرینی آن را به روشنی در خاطر دارم.🤲 خدای بزرگ را شکر کردم که دعایم را استجابت فرمود و با دادن سکینه و آرامش، به من لطف کرد.👌 این نعمت را تنها کسی می تواند درک کند که بدان رسیده باشد.✍🏻 ادامه دارد... 📗 کتاب «خون دلی که لعل شد»#رهبر_شهید#کتابخوانی📚مجله طب و تمدن اسلامی 🆔 @eslamteb