گفتی که ز خود بگذر و دیدی که گذشتماز روح و روان هم، تن و جان هم، دل و دین هماز پیچ و خم رود گذشتیم و رسیدیماز چشمهی تردید به دریای یقین همای زاهد اگر منکر عشقی به جهنم!ما با تو نیاییم به فردوس برین هم
چه سرنوشت عجیبی. عاشقِ زندگی بودیم و تمامِ عمر، سایهی مرگ و جهل و نفرت و خشم ولمون نکرد.شاید بعدها دوباره از عشق حرف زدیم. شاید…فعلاً مراقبِ خودت، قلبت و ساکنانِ قلبت باش.همین.