تازگی گردآوری
تا حدی تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-15 04:56 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
برگزیدهها، خواندهها و نوشتههای یک احسان رضایی. اینجا یادداشتها، مقالات و داستانهایم را در معرض دل و دیده شما میگذارم، خبر کتابها و کارهایم را میدهم و از کتابهایی که خواندهام میگویم، شاید قبول طبع مردم صاحبنظر شود
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان پایین · 5 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-10 تا 2026-08-16 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
🔺نشر نی در پستی شکایت کرده فلان اپلیکیشن معروف، کتابهایی را که اصطلاحا «قاچاق» میگوییم میفروشد (قاچاق یعنی کسی با دستگاه ریسوگراف، کتاب معروفی را تکثیر کرده، با کاغذ و جلد کمکیفیت، صحافی ضعیف و بدون دادن حق نویسنده، مترجم، طراح، ویراستار و ... آن را خیلی ارزانتر میفروشد.) اما کسانی پای همین پست، نظر گذاشتهاند و به این دلایل حیرتانگیز بالاخواه دزد درآمدهاند! ⬅️ دلیل آوردهاند ناشرهای رسمی میخواهند از کار کتاب سود کنند درحالی که کتاب کالای فرهنگی است و اهل فرهنگ باید با بخورونمیر سر کنند. طبیعتا قاچاقچی کتاب، آدم فرهنگی نیست و مشکلی با سود بردن او از زحمت دیگران ندارند!⬅️ گفتهاند چون ناشر کپیرایت نویسندگان خارجی را رعایت نمیکند، ما هم حق او را میخوریم. درحالیکه اگر قانون کپیرایت در ایران تصویب شود با اضافه شدن هزینۀ دلاری کپیرایت، قیمت کتاب چند برابر خواهد شد.⬅️ باز گفتهاند چون ناشر حق برخی نویسنده/مترجمها را درست پرداخت نکرده، پس خوردن حق ناشر حلال است. در واقع معتقدند به همکاران کم پول میدهی آقای ناشر؟ ما هم میرویم سراغ کسی که اصلا پولی به صاحب اثر ندهد! خلاصه که روزگار غریبی است نازنین.🔺نشر نی در پستی شکایت کرده فلان اپلیکیشن معروف، کتابهایی را که اصطلاحا «قاچاق» میگوییم میفروشد (قاچاق یعنی کسی با دستگاه ریسوگراف، کتاب معروفی را تکثیر کرده، با کاغذ و جلد کمکیفیت، صحافی ضعیف و بدون دادن حق نویسنده، مترجم، طراح، ویراستار و ... آن را خیلی ارزانتر میفروشد.) اما کسانی پای همین پست، نظر گذاشتهاند و به این دلایل حیرتانگیز بالاخواه دزد درآمدهاند! ⬅️ دلیل آوردهاند ناشرهای رسمی میخواهند از کار کتاب سود کنند درحالی که کتاب کالای فرهنگی است و اهل فرهنگ باید با بخورونمیر سر کنند. طبیعتا قاچاقچی کتاب، آدم فرهنگی نیست و مشکلی با سود بردن او از زحمت دیگران ندارند!⬅️ گفتهاند چون ناشر کپیرایت نویسندگان خارجی را رعایت نمیکند، ما هم حق او را میخوریم. درحالیکه اگر قانون کپیرایت در ایران تصویب شود با اضافه شدن هزینۀ دلاری کپیرایت، قیمت کتاب چند برابر خواهد شد.⬅️ باز گفتهاند چون ناشر حق برخی نویسنده/مترجمها را درست پرداخت نکرده، پس خوردن حق ناشر حلال است. در واقع معتقدند به همکاران کم پول میدهی آقای ناشر؟ ما هم میرویم سراغ کسی که اصلا پولی به صاحب اثر ندهد! خلاصه که روزگار غریبی است نازنین.
۱۱۹ سال پیش در چنین روزی یعنی ۱۳مرداد ۱۲۸۵ در ساعت سه و ربع کم بعدازظهر، فرمان مشروطیت امضا شد.ایرجپزشکزاد با اشاره به عشق پسر آقاجان به دختر داییجان ناپلئون که از آن به عشق پسر چرچیل به دختر هیتلر یاد کرده بود، بهزیرکانهترین شکل ممکن لحظهی امضای فرمان مشروطه را یادآوری کرد.و بینظیر ترین و زیباترین رمان فارسی "دایی جان ناپلئون" اینگونه شروع می شود:من، یک روز گرم تابستان دقیقاً یک روز ۱۳ مرداد حدود ساعت ۳ و ربع کم بعد از ظهر عاشق شدم. من، که پسر آقاجان بودم، عاشق لیلی، دختر داییجان ناپلئون شدم. عیناً مثل اینکه پسر چرچیل، عاشق دختر هیتلر بشه...چقدر عالیه این رمان. چقدر عالیه این سریال ومثل هرسال سر ساعت در روز ۱۳ مرداد یادآوری کردم☺️☺️☺️۱۱۹ سال پیش در چنین روزی یعنی ۱۳مرداد ۱۲۸۵ در ساعت سه و ربع کم بعدازظهر، فرمان مشروطیت امضا شد.ایرجپزشکزاد با اشاره به عشق پسر آقاجان به دختر داییجان ناپلئون که از آن به عشق پسر چرچیل به دختر هیتلر یاد کرده بود، بهزیرکانهترین شکل ممکن لحظهی امضای فرمان مشروطه را یادآوری کرد.و بینظیر ترین و زیباترین رمان فارسی "دایی جان ناپلئون" اینگونه شروع می شود:من، یک روز گرم تابستان دقیقاً یک روز ۱۳ مرداد حدود ساعت ۳ و ربع کم بعد از ظهر عاشق شدم. من، که پسر آقاجان بودم، عاشق لیلی، دختر داییجان ناپلئون شدم. عیناً مثل اینکه پسر چرچیل، عاشق دختر هیتلر بشه...چقدر عالیه این رمان. چقدر عالیه این سریال ومثل هرسال سر ساعت در روز ۱۳ مرداد یادآوری کردم☺️☺️☺️
این تیتراژ فیلم " اجاره نشینها"ست...اسامی را بخوانید...هیچکدام دیگر نیستند....عزتالله انتظامی، حمیده خیرآبادی، رضا رویگری، فریبا فرجامی، منوچهر حامدی، حسین سرشار، اکبر عبدی و حتی داریوش مهرحویی کارگردان فیلم....تماشای تیتراژ "اجارهنشینها" امروز دیگر مرور نام بازیگران یک فیلم نیست، خواندن فهرست غایبانی است که هر کدام، تکهای از حافظه جمعی ما را با خود بردهاند...نامهایی که روزی نوید آغاز یک کمدی را میدادند، حالا در ذهن، مرثیهای برای پایان یک نسل شدهاند...هر اسمی که روی پرده میآید، بیش از آنکه به حضور اشاره کند، غیاب را یادآوری میکند...غیابی که آرامآرام روی حافظه سینمای ایران سایه انداخته است..... شاید به همین دلیل است که این تیتراژ بیش از هر چیز، حس تنهایی را بیدار میکند. نه فقط تنهایی آدمها، که تنهایی یک نسل از تماشاگران....نسلی که هر بار این نامها را میبیند، احساس میکند جهانش اندکی کوچکتر شده و هر روز، یکی دیگر از ستونهای خاطره فرو میریزد.....حالا این تیتراژ فقط آغاز یک فیلم نیست، پایان آرام یک دوران است...دورانی که قهرمانانش دیگر روی زمین راه نمیروند و تنها در نور لرزان پرده سینما نفس میکشند....شاید به همین خاطر است که با تمام شدن این چند دقیقه، حس میکنیم هر روز در این دنیا، کمی تنهاتر از دیروز شدهایم و شاید فردا ما هم یکی از همین اجارهنشینهایی باشیم که باید این خانه را ترک کند!saemi_1355@mohem_mat
حدود سال ۱۳۲۵، ایران، نزدیک سقز، تپهای به اسم زیویه.یهسری روستایی (به روایتی یک پسر چوپان) اونجا چیزی پیدا میکنن: طلا، نقره، جواهر، تابوتی برنزی لب تا لب پر از طلا و اشیایی نفیس و …گنجینهای واقعی مربوط به 3000 سال قبل در دوران ماناییها (حدود ۸۵۰ تا ۶۱۶ پیش از میلاد)!ولی اون زمان خبری از دولت و تیم باستانشناسی نیست.سریع دلالها میان. جنسها بریده میشن، فروخته میشن، میرن تهران، بعد اروپا و آمریکا و به معنای واقعی قلعه زیویه (Ziwiye ) به تاراج میره!اسمی که تو روایت محلی و خیلی منابع تکرار میشه: ایوب ربنو (رب النوع) دلال عتیقه. ظاهراً مجوز حفاری تجاری از دولت وقت گرفته بود و سالها اون تپه رو کاوش میکرده. بخش زیادی از این گنج از همون مسیر رفت بیرون از ایران.اون زمان اداره میراث فرهنگی و آثار باستانی و ... وجود نداشته، بخشی بوده به اسم اداره عتیقیات ایران که مسئولش یک فرانسوی بوده به اسم André Godard (آندره گدار) که همون زمان بخشی از این آثار رو به هر ضرب و زوری که بوده از چنگ قاچاقچیان و ایوب ربنو میخره و برای خود ایران حفظ میکنه! (دمش گرم!)اسم دیگهای که حتی این روزها هم کماکان شنیده میشه، خانواده (برادران) محبوبیان هستش. خانوادهٔ یهودی–ایرانی که چند نسل کارشون عتیقه و حفاری تجاری بوده و هست:1. بنیامین محبوبیان، پدر، اوایل قرن بیستم که لرستان و آذربایجان و حسنلو و جاهای دیگه رو کاوش کرده.حتی خود سایتشون زیویه رو تو لیست کاراش آوردن. جنسها میرفتن فرانسه و بعد سوئیس و در نهایت آمریکا.2. هوشنگ و مهدی، پسرها. گالری تو تهران، بعد لندن و نیویورک. کلکسیونر و دلال بزرگ هنر ایران باستان.3. نسل بعد هم هنوز تو انگلیس/آمریکا تو همین فضان.الان مجموعه محبوبیان تو لندن معروفه. خودشون میگن: «ما این آثار رو نجات دادیم، حفظ کردیم.»اما طرف مقابل، دولت فعلی، مردم به عنوان وارثان تاریخ و تمدن ایران و البته باستان شناسها این اعتقاد رو ندارن!بعضی منابع ایرانی مهدی رو مرتبط با ربنو میدونن؛ این بیشتر اتهام/روایت داخلیه، نه حکم قطعی.یه پرونده جدا هم دارنهوشنگ محبوبیان تو نیویورک درگیر یه داستان سنگین شد: عتیقههاش رو حدود ۱۸,۵ میلیون دلار بیمه کرد، بعد انگار قرار بود دزدی صوری راه بیفته که پول بیمه رو بگیرن. دادگاه رفت، ماجرا لو رفت. الان اشیاء کجان؟پخش شدن:- یهکم تو ایران (موزه ملی، رضا عباسی، سنندج…)- یهکم تو لوور، بریتیش میوزیوم، متروپولیتن- یهکم تو مجموعههای خصوصی، از جمله اطراف محبوبیانهابدتر از همه: بعد از اون غارت اولیه، اسم «زیویه» تبدیل شد به برند فروش. هر چی شبیهش بود میذاشتن روش «از زیویه» تا گرونتر بفروشن. بعضیهاشم جعلی بودن.این گوشوارهای هم که Zendaya در فرش قرمز فیلم Odyssey به گوش انداخته از همین مجموعه زیویه میاد. مجموعهای که فقط 10% از اون به دست باستان شناسان رسید و باقی اون به تاراج رفت، از جمله همین گوشوارهها!روایت دیگهای هم هست از غارت گنجینه کلماکره که بارها از کشف زیویه غم انگیزتره.منابع من برای این مقاله کوتاه:ویکیپدیا، سایت Mahboubian Collection، صحبتهای دکتر فرهاد زند و شنیدههای خودم طی سالها بر اساس علاقه به آثار باستانی و روایتهاشون.