من هزاران مادر را تماشا و با آنها صحبت کردهام؛ میتوانید ببینید که چطور کودک را برمیدارند و از س…
انتشار: 2026/07/20 05:33 UTCویرایش: 2026/07/31 23:55 UTCدریافت: 2026/08/14 22:58 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 22:58 UTC
من هزاران مادر را تماشا و با آنها صحبت کردهام؛ میتوانید ببینید که چطور کودک را برمیدارند و از سر و بدن نوزاد مراقبت میکنند. اگر شما بدن و سر نوزاد را در دستانتان بگیرید، ولی آنها را یک واحد تلقی نکنید و بخواهید که دستمال یا چیزی دیگری را همزمان با دست دیگرتان بگیرید، خواهید دید که سر نوزاد به عقب میرود و گویی کودک به دو بخش سر و بدن تقسیم میشود؛ کودک فریاد میزند و هرگز آن لحظه را فراموش نخواهد کرد. این موضوع برای کودک اتفاق وحشتناکی است که چیزی از جزئیات آن را فراموش نخواهد کرد.ازآنپس، این کودک زندگی را با بیاعتمادی ادامه خواهد داد.فکر میکنم که درست باشد اگر بگوییم نوزادان و بچههای کوچک یادشان نمیآید که چه زمانی همهچیز خوب بوده است، اما یادشان میماند که چه اتفاقات بدی رخ دادهاند، زیرا یادشان میآید که ناگهان تداوم زندگیشان در هم شکسته شده، گردنشان به عقب رانده شده، یا چیزهای دیگری از این دست برایشان پیش آمده است.بعد از هر حادثه، تمامی دفاعها بالا میآیند و کودکان با کمک دفاعهایشان به هر اتفاقی واکنش نشان میدهند. این تجربه بهشدت دردناکی است که برایشان اتفاق میافتد و کودک نمیتواند آن را فراموش کند. کودک باید آن را حمل کند و به دوش بکشد و از آنپس باید با آن حرکت کند. اگر چنین اشتباهاتی در الگوی مراقبتی آنها رخ دهد، باعث فقدان اعتماد به محیط میشود.اگر همهچیز خوب پیش برود، بچهها هرگز نمیگویند «متشکرم»، زیرا نمیدانند که چهچیزی خوب پیش رفته است. در خانوادهها جنبهٔ بزرگی از بدهیهای نانوشته وجود دارد که درواقع بدهی نیستند. انگار نه هیچ بدهیای در کار است و نه هیچ طلبی؛ اما هرکسی که در بزرگسالی به ثباتی میرسد، دلیلش آن است که کسی در ابتدای مراحل اولیه درست از او مراقبت کرده است. وینیکات/ «یادگیری کودکان» (۱۹۶۸)@edusun