وقتی شما به گذرایی همۀ شکل ها پی ببرید، وابستگی تان به آنها کاهش می یابد و تا اندازه ای، از هویت گر…
انتشار: 2026/06/30 22:07 UTCدریافت: 2026/08/15 00:59 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 00:59 UTC
وقتی شما به گذرایی همۀ شکل ها پی ببرید، وابستگی تان به آنها کاهش می یابد و تا اندازه ای، از هویت گرفتن از آن شکل ها فاصله می گیرید.وابسته نبودن، به این معنا نیست که نمی توانید از نعمت های این جهان بهره مند شوید، برعکس، از آنها بیشتر لذت خواهید برد. پس از آن که شما گذرا بودن همه پدیده ها و ناگزیر بودن تغییر را ببینید و بپذیرید، می توانید از موضوعات شادی آفرین این جهان، تا وقتی که باشند، لذت ببرید، بدون آن که از دست دادنشان شما را بترساند یا تشویش آینده را داشته باشید.وقتی شما وابسته نیستید، دیدگاهی بهتر پیدا می کنید و رویدادهای زندگی را از آن جایگاه می بینید، اما در آن ها گرفتار نمی شوید.#اکهارت_تله@eckharttoll
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 2 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — اکهارت تله
خلوت نشینی چیست ؟به نظرم خلوتنشینی فقط تنها بودن نیست.خیلیها تنها هستند، اما ذهنشان از شلوغترین میدانهای دنیا هم شلوغتر است. و گاهی هم آدم میان جمع است، اما درونش آرام و خلوت است.خلوتنشینی یعنی مدتی از هیاهوی بیرون و درون فاصله بگیری؛ نه برای فرار از زندگی، بلکه برای اینکه دوباره خودت را بشنوی.خلوتنشینی زمانی عمیق میشود که نیازی نباشد مدام گوشی را چک کنی، خودت را سرگرم کنی یا از سکوت فرار کنی. ابتدا ممکن است بیقراری، فکرهای پراکنده یا حتی غم بالا بیاید، اما اگر فقط شاهدشان باشی، کمکم سکوتی متفاوت خودش را نشان میدهد. خلوتنشینی این نیست که چند ساعت تنها بودهای، بلکه اینه که آیا در آن خلوت، لحظهای تونستی بدون فرار، با خودت باشی یا نه. خلوتنشینی یعنی فرصتی برای دیدنِ خود، بدون فرار.خلوتنشینی این نیست که فقط از آدمها فاصله بگیری؛ اگر ذهن همچنان درگیر گذشته، آینده، قضاوت و خیال باشد، حتی در دلِ کوه هم تنها نیستی.خلوتنشینی واقعی از جایی شروع شود که انسان، بدون اینکه بخواهد خودش را تغییر دهد یا به آرامش برسد، فقط آنچه را در درونش میگذرد ببیند؛ ترس، تنهایی، بیحوصلگی، شادی یا هر احساس دیگری. در آن دیدنِ بیقضاوت، ذهن کمکم آرام می شود؛ نه چون مجبورش کردهای، بلکه چون دیگر با خودش در جنگ نیست. خلوتنشینی مقصد نیست؛ فرصتی است برای دیدنِ آنچه همیشه در هیاهوی زندگی از آن فرار میکنیم. گاهی بایداز هیاهوی جهانفقط چند قدم دور شد...نه برای فرار،برای شنیدنِ صدای آرامیکه همیشه درونِ ما بودهو زیرِ شلوغیِ ذهن گم شده است. 🥲🥲#نگاه_دوست@eckharttoll
یک انسان سالم از نگاهت چه کسی هست؟ انسان سالم کسی نیست که همیشه شاد، موفق یا بیدرد باشد. بلکه کسی است که بتواند با واقعیتِ زندگی، همانگونه که هست، روبهرو شود.نشانههایش شاید اینها باشد:از احساساتش فرار نمیکند؛ غم، ترس و خشم را میبیند، اما اسیرشان هم نمیشود.مسئولیت زندگیاش را میپذیرد و مدام دیگران را مقصر نمیداند.میتواند دوست بدارد، بدون اینکه مالکِ دیگری شود.میتواند تنها باشد، بدون اینکه احساس پوچی کند.اشتباه میکند، اما هویتش را با اشتباهاتش یکی نمیداند.برای آینده برنامه دارد، اما زندگیاش را به آینده موکول نمیکند.میداند که همهچیز را نمیداند و از این ندانستن وحشت نمیکند.اهل یاد گرفتن است، اما برای اثبات برتری خودش یاد نمیگیرد.میتواند در زمان لازم «نه» بگوید و در زمان لازم «ببخشید» هم بگوید.شاید مهمتر از همه این باشد که انسان سالم، با خودش در جنگ دائمی نیست.نه خودش را کامل میداند، نه خودش را حقیر.خودش را همانگونه که هست میبیند و از همین نقطه زندگی میکند.انسان سالم با خودش در صلح است .سلامت، نداشتنِ زخم نیست؛ بلکه تواناییِ زندگی کردن، حتی با زخمها است.
آنچه بیش از هر چیز زندگیِ ما را شکل میدهد،اتفاقهای بزرگ نیست.تکرارهاست.تکرارِ یک فکر.تکرارِ یک نگاه.تکرارِ یک روایت.آرامآرام به همهچیز عادت میکنیم.به آدمهایی که دوستشان داریم.به رنجهایی که با خود حمل میکنیم.به ترسهایی که سالهاست همراهمان هستند.حتی به تصویری که از خودمان ساختهایم.بعد از مدتی،دیگر اینها را انتخاب نمیکنیم.از پشتِ آنها به جهان نگاه میکنیم.انسان ممکن است سالها با یک جمله زندگی کند،بیآنکه دیگر متوجه حضورش باشد.«من به اندازهی کافی خوب نیستم.»«من همیشه دیر میرسم.»«من آدمِ مضطربی هستم.»«زندگی همین است.»این جملهها،مثل صدای باران روی سقفی قدیمی،آنقدر تکرار میشوندکه دیگر شنیده نمیشوند.فقط زندگی میشوند.شاید عمیقترین زندانهای انسان،همین زندانهایی باشندکه دیگر دیوارهایشان را نمیبیند.ما جهان را همانگونه که هست نمیبینیم.جهان را از پشتِ واژههایی میبینیمکه سالها برای تجربههایمان انتخاب کردهایم.اگر هر ناتوانی را شکست بنامی،جهان پر از شکست میشود.اگر هر ندانستنی را تهدید ببینی،زندگی به میدانِ دفاع تبدیل میشود.گاهی هیچچیز در بیرون تغییر نکرده است.فقط نامی که بر تجربههایمان میگذاریم،عوض میشود.و ناگهان،جهان چهرهی دیگری پیدا میکند.زندگی هم عادت عجیبی دارد.چیزهایی را که نادیده ماندهاند،دوباره و دوبارهپیشِ روی ما میآورد.در آدمهای متفاوت.در رابطههای متفاوت.در موقعیتهای متفاوت.تا روزی که برای اولین باربه جای تکرار کردن،آنها را ببینیم.شاید تغییر،از پیدا کردنِ پاسخهای تازه آغاز نشود.از دیدنِ تکرارهای قدیمی آغاز شود.از لحظهای که متوجه میشویهر صدایی که درونت میشنوی،صدای حقیقت نیست.بعضی صداها،فقط سالهاستدر ذهنت تکرار شدهاند.امروز،میانِ شلوغیِ روز،فقط یک بار مکث کن.وقتی فکری دربارهی خودت از ذهنت گذشت،فوراً دنبالش نرو.فقط نگاهش کن.انگار اولین بار استکه آن را میشنوی.شاید همان فاصلهی کوتاه،آغازِ آزادی باشد.شاید زندگی،هر بار که بتوانیبدونِ عادت نگاه کنی،از نو آغاز میشود.#نگاه_دوست @eckharttoll
همدلی از درک درد خویش آغاز میشودما معمولاً فکر میکنیم عزیزان مان را بسیار خوب می شناسیم و درک می کنیم، ولی شاید این طور نباشد. اگر ما درد و رنج و ادراکات خود را درک نکرده باشیم چگونه می توانیم درد و رنج شخص دیگر را درک کنیم؟ ما نباید بیش از حد مطمئن باشیم که همه چیز را درباره شخص دیگر درک میکنیم. باید از خودمان بپرسیم: «آیا من خودم را آن قدر که باید میشناسم؟ آیا درد و رنجم و ریشه هایش را می شناسم؟»وقتی که قدری درک و شناخت درباره درد و رنج خود کسب کرده باشید، به تدریج در درک و برقراری ارتباط با شخصی دیگر ماهرتر می شوید. اگر نتوانید خودتان را باور کنید - اگر از خودتان نفرت داشته باشید و از دست خودتان عصبانی باشید - چگونه میتوانید شخصی دیگر را دوست داشته باشید و محبت خود را به او منتقل کنید؟خودادراکی امری ضروری برای درک شخص دیگر است؛ خوددوستی امری ضروری برای دوست داشتن دیگران است. وقتی که درد و رنج خود را درک کرده باشید، کم تر عذاب می کشید و قادرید درد و رنج شخص دیگر را بسیار راحت تر درک کنید. وقتی که بتوانید درد و رنج و علت آن را در شخص دیگر تشخیص دهید، محبت به وجود می آید. دیگر تمایل ندارید شخص دیگر را تنبیه یا سرزنش کنید. میتوانید با دقت به حرف هایش گوش کنید، و وقتی صحبت میکنید در گفتارتان محبت و همدلی هست. شخصی که با او صحبت میکنید احساس راحتی بیشتری خواهد کرد چون در صدای شما محبت و همدلی وجود دارد.آمدن به خانه به نزد خود برای درک درد و رنج مان و ریشه هایش نخستین گام است. وقتی که ما درد و رنج مان و دلیل به وجود آمدنش را بشناسیم، در وضعیتی هستیم تا با دیگران به گونه ای ارتباط برقرار کنیم که آنها هم کم تر رنج بکشند.روابط ما به ظرفیت هر یک از ما برای درک آرزوها و مشکلات خاص خود و دیگران بستگی دارد.وقتی بتوانید به راستی به خانه و نزد خود بیایید و به حرف های خود گوش کنید، میتوانید از هر لحظه ای که برای زندگی کردن به شما عطا شده منتفع شوید. می توانید از هر لحظه لذت ببرید. با ارتباط درونی خوب تسهیل شده بر اثر تنفس آگاهانه، میتوانید بنا کنید به درک خویش، درک درد و رنج خویش، و درک شادی خویش.وقتی که بدانید چگونه با درد و رنج خود برخورد کنید، همزمان میدانید چگونه شادی ایجاد کنید. و اگر به راستی خوشحال باشید، همه ما از شادی شما منتفع میشویم. ما به وجود افراد شاد در این دنیا نیاز داریم.تیک نات هان @eckharttoll