دیشب سر کلاس انلاین یکی از بچه ها پرسید با شوخی که «هر وقت شما کلاس شروع میکنید یه جنگی هم انگار در…
انتشار: 2026/08/02 07:15 UTCدریافت: 2026/08/05 17:42 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/05 17:42 UTC
دیشب سر کلاس انلاین یکی از بچه ها پرسید با شوخی که «هر وقت شما کلاس شروع میکنید یه جنگی هم انگار در راهه»پرسیدم مگه خبریه دوباره؟کلاس ۲۳:۴۰ تموم شد، پسرم یهو اومد تواتاق، تعجب کردم نخوابیده- بابا! سه ساعته خوابم نمیبره- بیا بابا برات قصه بخوانمتا بخواد بیاد ، فرصت کردم اخبار را خوندم، مثل بقیه مردم حس کردم احتمالا یه غلطی بکنند، دوباره همه تو یک اتاق جمع شدیم جاانداختیم و پرده ها را کیپ کردیم که یه وقت با تکه شیشه نمیریم، سعی میکردم اضطرابی نشان ندهم.حس و حال قصه خوندن پرید،رفتم ماساژش دادم... از چندماهگیش این بهترین بخش رابطه پدر و پسریمون بوده. داشت خوابش میبرد که با صدای آروم بهم گفت : مرسی بابا، خیلی چسبید.-------خودم هم سه تا قل هو الله احد خوندم و چند دقیقه بعدش خوابم برد. -------صبح که بیدار شدم، صدای کولر را که شنیدم فهمیدم حداقل برق هنوز در شهر هست، نیروگاهها به همت پهلوانان فنی برقراره، اخبار را خواندم که انگار بناست مذاکره ای بشود و ...------حکایت آنچه بر ما میرود شبیه به یک زندانی است که برای اعدام میبرندش و برش میگردانند و هر بار تا ته اضطراب و رنج به دار آویخته شدن را میچشد تا دفعه بعد... ترامپ اینگونه بارها ما را اعدام مصنوعی کرده و البته که همدستان داخلی هم دارد که خواسته یا ناخواسته کمکش میکنند.-----من همچنان درباره زندگی، عشق، امید، برخاستن دوباره درس میدهم——-علیرضاشیرینوشته های دوران جنگ




