📙 داستانک ۳۷۳ مؤمنی در همدان به نام آیت الله نجفی از دنیا رفت و وصیت کرده بود اگر من فوت کردم از حا…
انتشار: 2026/08/08 01:14 UTCدریافت: 2026/08/11 10:55 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/11 10:55 UTC
📙 داستانک ۳۷۳ مؤمنی در همدان به نام آیت الله نجفی از دنیا رفت و وصیت کرده بود اگر من فوت کردم از حاج آقا حسینی پناه که فردی وارسته و گریه کن و خادم حضرت اباعبدالله الحسین(علیهالسلام) بخواهید نماز میت من را بخوانند... چند هزار نفر برای تشییع پیکر او در قبرستان باغ بهشت همدان آمدند و مردم رفتند دنبال حاج آقا حسینی پناه که حالا دیگه پیرمرد شده بود و آوردنش برای خواندن نماز میت سخت بود...حاج آقا حسینی پناه وقتی رسید گفت: تا شما کارها رو آماده کنید من برم سر قبر استادم حاج ملاعلی همدانی فاتحهای بخوانم و برگردم.وقتی به سر مزار استاد رسید در حین خواندن فاتحه چشمش به تابوتی خورد که چهار کارگر شهرداری زیر آن را گرفته و به سمت غسالخانه میبردند!کنجکاو شد و به سمت آنها رفت وپرسید: این جنازه کیه که اینقدر غریبانه در حال تدفین آن هستید؟یکی از کارگران گفت: این اصغر آواره است!تا اسم او را شنید فریادی از سر تأسف زد و گریست...مردم تا این صحنه را دیدند به طرف آنها آمدند و جویای اخبار و حال او شدند و پرسیدند چه شد که شما برای این فرد این طور ناله کردید؟!او گفت: مردم این فرد را میشناسید؟ همه گفتند: نه!گفت: این همون اصغر آواره استمردم گفتند: اون که آدم خوبی نبود، شما از کجا میشناسیدش؟!شروع کرد به بیان یک خاطره قدیمی و گفت: سالها قبل از همدان عازم شهر قم بودم و آن زمانها تنها یک اتوبوس فقط به آن شهر میرفت، سوار اتوبوس که شدم دیدم، وای اصغر آواره با وسیله موسیقیش وارد شد، ترسیدم و گفتم: یا امام حسین اگه این مرد بخواهد در این اتوبوس بنوازد و من ساکت باشم حرمت لباسم از بین میرود،اگر هم اعتراض کنم مردم که تو اتوبوس نشستند، شاید بدشان بیاد که چرا من نمیگذارم شاد باشند و اگر هم پیاده شوم به کارم در قم نخواهم رسید...چه کنم؟!خلاصه از خجالت سرم را به پایین انداختم...اصغر آواره سوار شد و آماده نواختن بود که ناگاه چشمش به من افتاد، زود آلت موسیقی را گذاشت در گونی و خواست پیاده بشه که مردم بهش اعتراض کردند که داری کجا میری؟ چرا نمیزنی؟گفت: من در زندگیم همه غلطی کردم اما جلوی اولاد حضرت زهرا(سلام الله علیها) موسیقی ننواختم... خلاصه حرمت نگه داشت و رفت...اونروز تو دلم گفتم: اربابم حسین(علیهالسلام) برات جبران کنه...حالا هم به نظرم همه ی ما جمع شدیم برای تشییع جنازه اصغر آواره و خدا خواسته حاجی عنایتی بهانهای بشود برای این امر...خلاصه با عزت و احترام مراسم شروع شد و خود حاج آقا حسینی پناه آستین بالا زد و غسل و کفنش را انجام داد و برایش به همراه آن جمعیت نماز خواند...🌔@drehsanpouresmaeill



