و هر بار که پاسخ جدی داده نمیشود، طرف دیگر ممکن است نتیجه بگیرد هنوز فضای بیشتری برای فشار وجود دا…
انتشار: 2026/08/16 07:43 UTCدریافت: 2026/08/22 02:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 02:15 UTC
و هر بار که پاسخ جدی داده نمیشود، طرف دیگر ممکن است نتیجه بگیرد هنوز فضای بیشتری برای فشار وجود دارد.⸻جنگ چه زمانی واقعاً به پایان نزدیک میشود؟نه زمانی که وزرای خارجه تلفنی صحبت کنند.نه زمانی که یک میانجی پیام تازهای منتقل کند.نه حتی زمانی که دو طرف بگویند دنبال صلح هستند.نقطه واقعی تغییر زمانی فرا میرسد که حداقل یکی از دو طرف به این نتیجه برسد:آنچه با یک ماه جنگ بیشتر میتوانم به دست بیاورم، کمتر از چیزی است که در همان یک ماه از دست خواهم داد.آن لحظه، جنگ از مسئله «تحمل» به مسئله «معامله» تبدیل میشود.و نشانههایش هم قابل مشاهده خواهد بود:کاهش واقعی حملات، نه فقط حرف درباره آتشبس.بازگشت تدریجی تردد در هرمز، نه فقط اعلام آمادگی برای بازگشایی.تغییر ادبیات از «شرایط ما» به «ترتیب اجرای تعهدات».و مهمتر از همه، آمادهسازی افکار عمومی برای پذیرش نتیجهای که احتمالاً برای هیچکدام کامل نخواهد بود.زیرا واقعیت این است که تقریباً هر توافقی که امروز ممکن باشد، برای هر دو طرف ناقص خواهد بود.⸻سختترین واقعیت جنگایران احتمالاً نمیتواند آمریکا را وادار کند شکست نظامی را بپذیرد.آمریکا نیز تاکنون نتوانسته ایران را وادار کند شرایط پایان جنگ را یکطرفه بپذیرد.پس سؤال اصلی دیگر این نیست که کدام طرف توان تخریب بیشتری دارد.سؤال این است که کدام طرف زودتر خواهد فهمید:ضربه بعدی الزاماً نتیجه سیاسی بهتری ایجاد نمیکند.تاریخ جنگها پر است از لحظاتی که رهبران بعدها فهمیدهاند بهترین فرصت پایان جنگ چند هفته یا چند ماه قبل بوده؛ همان زمانی که هنوز تصور میکردند «کمی فشار بیشتر» میتواند همهچیز را عوض کند.ممکن است ایران و آمریکا نیز اکنون به چنین لحظهای نزدیک شده باشند.و اگر چنین باشد، خطرناکترین سلاح این جنگ نه موشک بالستیک است، نه ناو هواپیمابر و نه حتی تنگه هرمز.خطرناکترین سلاح، این باور است که طرف مقابل فقط یک فشار دیگر تا شکستن فاصله دارد.یادداشت سر دبیر سیمرغآشیان سیمرغ | تنها رسانه خبری دکتر مهدی مطهرنیا@simorghdata369zal✅
پستهای تلگرام — آکادمی پژوهشِ مجید حیدری چروده
🔲⭕️جایگاه ایران؛ قله آرمانی یا دره جهنمی؟ یک گزارش جامعمجتبی لشکربلوکی آیا ایران بر یک قله آرمانی ایستاده؟ (آنگونه که برخی رسانههای داخلی میگویند) یا به یک دره جهنمی سقوط کرده (آنگونه که در برخی رسانههای خارجی گفته میشود)؟برای پاسخ به چنین سوالی یک راه آن است که خود را با دیگر کشورهای جهان مقایسه کنیم. به همین خاطر از ۳۲ گزارش بینالمللی و ۵۲ شاخص مقایسهای استفاده کردیم تا بفهمیم که وضعیت ایران چگونه است؟ از شاخص توسعه انسانی گرفته تا شاخص گرسنگی؛ از شکنندگی دولت تا بهبود وضعیت جامعه؛ از شادکامی روانی تا آزادی اقتصادی بررسی شدند. (گزارش جامع ۵۲ شاخص پیوست شده است).قبل از آنکه به نتایج این بررسی بپردازیم به چالشی که قطعاً بسیاری مطرح خواهند کرد، بپردازیم. آیا شاخصهای جهان؛◽️۱۰۰٪ واقعیت را بازتاب میدهند؟ خیر!◽️منصفانه و غیرسوگیرانه هستند؟ خیر!◽️با دیدگاه ما از هستی، انسان و سعادت همخوانی دارند؟ خیر!◽️همه آن چیزی که مهم است مانند اخلاق، معنویت و انسانیت را به خوبی اندازهگیری میکنند؟ خیر!پس با توجه به چهار نقص بالا آیا نباید شاخصهای جهانی را کنار بگذاریم؟ قطعاً خیر! شش دلیل در گزارش آورده شده که کنار گذاشتن شاخصهای جهانی هم غیرمنطقی است و هم فرار از واقعیت. ◼️⭕️ نتایج بررسی؛ کجای جهان ایستادهایم؟آنچه از مجموع این شاخصها و گزارشها بدست میآید، آن است که ایران در ۶۳٪ موارد بدتر از میانگین جهان بوده و در ۳۷٪ شاخصها در میانه جهان یا بالاتر از میانگین جهانی ایستاده است.ایران در رقابت با دو قدرت منطقهای (عربستان و ترکیه)، فقط در یک مورد (۲٪) از شاخصهای مورد بررسی توانسته است برتری همزمان بر هر دو رقیب را کسب کند. ایران در ۷۱٪ از موارد، ضعیفتر از هر دو رقیب بوده و در ۲۷٪ باقیمانده نیز توانسته با یکی از آنها برابری کرده یا بر آن پیشی بگیرد. اگر رتبه ایران را در مقایسه با کل کشورهای مورد بررسی به صورت یک نردبان ده پلهای در نظر بگیریم، آنگاه در شاخصهای توسعهسنج (میوههای توسعه) مانند توسعه انسانی سازمان ملل، سرمایه انسانی بانک جهانی، کامیابی چندبعدی شورای آتلانتیک ما معمولاً در پله های ۵ الی ۷ از نردبان ۱۰ پلهای توسعه ایستادهایم. اما بر اساس شاخصهای توسعهساز مانند آزادی اقتصادی و سیاسی در پلههای صفر تا ۴! که این پارادوکس جذاب را در گزارش بیشتر توضیح دادهایم. خب برگردیم به سوال: ایران بر قله آرمانی یا دره جهنمی؟جواب آن است که بر اساس ۳۲ گزارش و ۵۲ شاخصی که ما بررسی کردهایم نه قله آرمانی و نه دره جهنمی، هیچ کدام تأیید نمیشود. نه باید در دام سیاهنمایی افتاد و نه فریب سفیدنمایی را خورد؛ واقعیت، جایی میان این دو روایت است. بهترین توصیف برای موقعیت ایران چنین است: دامنه لغزان!چرا دامنه؟ به خاطر آنکه بر اساس شاخصهایی که سنجشگر میزان توسعهیافتگیاند ما در میانه جهان ایستادهایم.و چرا لغزان؟ به خاطر آنکه در برخی شاخصها که کم هم نیستند، یا در جا زدهایم، یا عقبگرد داشتهایم یا از رقابت با متوسط جهان یا رقبای منطقهای جا ماندهایم. ایران در دامنه لغزان است هم به خاطر محدودیتهای برونزا مانند تحریم و هم به خاطر انباشت بحرانهای برآمده از سیاستهای غلط داخلی و این لغزندگی باعث شده که پیشرفتهایی که در برخی دههها داشتهایم را از دست بدهیم.☑️⭕️تجویز راهبردیباید این دامنه لغزنده را به رسمیت بشناسیم. در صورتی که درها بر همین پاشنه بچرخد، سیاستها همین بماند و مسیر کشورداری تغییر نکند؛ به خاطر لغزندگی، آنچه امروز داریم شاید رویای فردای ما باشد. باور نمیکنید؟ رشد اقتصادی، خانوادههای زیر خط فقر و شاخص فلاکت الان را با ۱۳۸۰ که سال فوقالعادهای هم از نظر اقتصادی نبود مقایسه کنید! همینها نشان میدهد که کار به جایی رسیده که ۱۳۸۰ برای ما یک رویا شده.باید نگران بود یا امیدوار؟جواب: همزمان هم امیدواری هم نگرانی. چرا که بر اساس شاخصها، در کنار ۸ نقطه نگرانکننده (تنهایی و حاشیهنشینی جهان، آزادی سیاسی محدود، آزادی اقتصادی نامطلوب، کارآمدی حکمرانی رو به افول، تعصبات جنسیتی (در سیاست و اشتغال)، امنیت سرمایهگذاری بسیار پایین، حقوق مالکیت نامطلوب و مشروعیت پایین حکومت) ایران ۸ نقطه امیدوارکننده دارد (موقعیت جغرافیایی، سرمایه انسانی، کاهش چشمگیر نابرابری جنسیتی (در آموزش و سلامت)، مهارتهای میانفرهنگی و انسجام اجتماعی بالا، ظرفیت بالای نوآوری، انواع قدرت (نرم، سخت و ترکیبی)، ذخایر طبیعی و جذابیتهای گردشگری و اندازه جمعیت و بازار بزرگ). ترکیب استراتژیهای اهرمساز (Leveraging) در کنار استراتژیهای آزادساز (Unblocking) میتواند نجاتبخش باشد. اولی برای نقاط امیدوارکننده و دومی برای نقاط نگرانکننده. @Dr_Lashkarbolouki
📝📝📝گزارش پژوهشی دربارهی جانباختگان دیماه ۱۴۰۴✅کریم نیکونظر از روزنامهنگاران تحقیقی و روایتنویسانی است که با دادهها و اسناد سروکار دارد و دقتش در گردآوری، انتخاب، چینش و روایت آنها کمنظیر است. ✅نیکونظر با همکاری در راهاندازی «رادیو تراژدی» و انتشار «کتاب تراژدی»، همراه با گروهی از روزنامهنگاران و نویسندگان، به سراغ زندگی شخصیتهای کمترشناختهشده یا جنبههای کمترروایتشدهٔ زندگی چهرههای شناختهشده رفته است. داستانهای این مجموعه بر پایهٔ واقعیت و حاصل پژوهش روزنامهنگارانهاند و موضوعات آن از تاریخ سیاسی و اجتماعی تا فرهنگ، سینما و زندگی کارآفرینان ایرانی را دربرمیگیرد. محمود افشارطوس، اوانس اوهانیان، ارباب کیخسرو شاهرخ، محسن آزمایش، معینالتجار بوشهری و حسن تفضلی از جمله کسانیاند که زندگی آنها در این مجموعه روایت شده است.✅در حالی که فضای خبری تحتتاثیر ژورنالیسم غیر مسئولانهی ایدئولوژیک و پروژههای رسانهای بیگانهاند، حضور روزنامهنگارانی چون او غنیمت است.او این بار تعداد جانباختگان دیماه ۱۴۰۴ را دستمایهی جستوجوهایش قرار داده است.این گزارش را بدون پیشداوری بخوانید!t.me/Aynenegozaresh/10
اگر هدف جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای باشد، شاید بتوان برای آن یک پایان مذاکرهشده تصور کرد.اگر هدف حذف کامل ظرفیت غنیسازی باشد، توافق بسیار دشوارتر میشود.اگر بازگشایی هرمز تحت شرایط موردنظر آمریکا نیز جزو اهداف باشد، یک پرونده دیگر به میز اضافه میشود.اگر تغییر رفتار منطقهای ایران، کاهش توان موشکی یا بازطراحی نظم امنیتی منطقه نیز بخشی از هدف باشد، نقطه پایان باز هم دورتر میشود.اینجاست که یک مشکل بزرگ شکل میگیرد:هرچه تعداد اهداف جنگ بیشتر شود، تعریف پیروزی سختتر میشود.و بدون تعریف روشن پیروزی، تعریف پایان جنگ نیز ممکن نیست.همین موضوع اکنون در فضای سیاسی آمریکا هم دیده میشود.بحث دیگر فقط این نیست که آمریکا چه میزان قدرت نظامی دارد؛ بحث این است که این قدرت قرار است دقیقاً چه نتیجهای تولید کند.اگر بعد از ماهها درگیری هنوز پاسخ روشنی برای این سؤال وجود نداشته باشد، خود جنگ میتواند هدف تولید کند.هر موفقیت نظامی، بهجای نزدیککردن پایان، توقع جدیدی ایجاد میکند.⸻ایران هم با همان پرسش مواجه استتهران نیز باید مشخص کند چه چیزی برای پایان جنگ کافی خواهد بود.رفع محاصره؟آزادسازی داراییها؟تضمین عدم حمله مجدد؟توافق هستهای؟پذیرش نقش بیشتر ایران در ترتیبات امنیتی هرمز؟یا ترکیبی از همه اینها؟این مسئله بسیار مهم است، چون اگر ایران پس از ماهها جنگ دقیقاً به وضعیت قبل بازگردد، باید بتواند توضیح دهد این حجم از هزینه برای چه دستاوردی پرداخت شده است.در طرف مقابل، اگر آمریکا توافقی را بپذیرد که ایران آن را بهعنوان افزایش نقش خود در هرمز یا عقبنشینی واشنگتن معرفی کند، دولت آمریکا نیز باید پاسخ دهد چرا فشار نظامی ایران به امتیاز سیاسی منجر شده است.در نتیجه دو طرف فقط درباره منافع اختلاف ندارند.هر دو به روایتی نیاز دارند که بتوانند آن را پیروزی معرفی کنند.و هنوز فرمولی پیدا نشده که هر دو طرف بتوانند با آن از جنگ خارج شوند.⸻چرا میانجیها هنوز کاری از پیش نبردهاند؟مشکل کمبود واسطه نیست.عمان فعال است.پاکستان پیام منتقل میکند.قطر نقش دارد.کشورهای اروپایی نیز وارد تماسهای دیپلماتیک شدهاند.اما میانجی نمیتواند اختلافی را حل کند که هنوز در سطح محاسبه هزینه و فایده حل نشده است.تا وقتی واشنگتن تصور کند چند هفته فشار بیشتر میتواند ایران را وادار به عقبنشینی کند، چرا باید امروز امتیاز بدهد؟و تا وقتی تهران تصور کند چند هفته اختلال بیشتر در هرمز میتواند هزینه سیاسی و اقتصادی آمریکا را افزایش دهد، چرا باید امروز عقبنشینی کند؟به همین دلیل، یک اشتباه رایج در تحلیل دیپلماسی شکل میگیرد:وجود مذاکره به معنای آمادگی برای توافق نیست.گاهی مذاکره فقط یکی دیگر از ابزارهای جنگ است.برای فهمیدن اینکه دیپلماسی واقعی آغاز شده یا نه، نباید فقط تعداد تماسها و واسطهها را شمرد.باید دید آیا محاسبه دو طرف درباره ارزش «ادامه جنگ» تغییر کرده است یا نه.تا این لحظه، نشانههای کافی از چنین تغییری دیده نمیشود.⸻«فقط یک فشار دیگر»اینجا میرسیم به خطرناکترین بخش ماجرا.فرض کنیم واشنگتن به این نتیجه برسد:«اگر محاصره را کمی شدیدتر کنیم، ایران عقب مینشیند.»تهران ممکن است همزمان نتیجه بگیرد:«اگر چند هفته دیگر فشار روی هرمز ادامه پیدا کند، آمریکا عقب مینشیند.»هیچیک لزوماً دنبال جنگ بزرگتر نیستند.اما هر دو ممکن است برای پایان دادن به جنگ، تشدید کوتاهمدت فشار را ضروری بدانند.و دقیقاً همین منطق میتواند جنگ را بزرگتر کند.این یکی از خطرناکترین پارادوکسهای جنگهای فرسایشی است:طرفها تشدید تنش را نه برای ادامه جنگ، بلکه برای تمامکردن جنگ توجیه میکنند.هر طرف به خودش میگوید:فقط یک حمله دیگر.یک تحریم دیگر.یک کشتی دیگر.یک هفته دیگر.و اگر طرف مقابل نشکند، دوباره همان استدلال تکرار میشود.به این ترتیب جنگی شکل میگیرد که هیچکس در ابتدا تصمیم نگرفته بود تا این اندازه طولانی یا گسترده شود.⸻بزرگترین خطر، تصمیم برای جنگ تمامعیار نیستاحتمالاً هیچیک از بازیگران اصلی علاقهای ندارند کل منطقه وارد یک جنگ مهارنشدنی شود.اما برای وقوع چنین جنگی الزاماً تصمیم آگاهانهای لازم نیست.کافی است یک طرف میزان تحمل طرف مقابل را اشتباه محاسبه کند.یک کشتی با تلفات زیاد.یک حمله به پایگاه آمریکایی.یک ضربه به زیرساخت حیاتی کشورهای عربی.یک عملیات با تلفات غیرمنتظره.هرکدام میتواند مرزی را جابهجا کند که پیش از آن هیچکس تصور نمیکرد عبور از آن ضروری باشد.به همین دلیل، حوادث کوچک دریایی را نباید صرفاً مجموعهای از اخبار پراکنده دید.هر حادثه در واقع یک آزمون است:طرف مقابل تا کجا تحمل خواهد کرد؟
🟢 نامش عبدالحسین وهابزاده است؛ مردی که در هشتادسالگی، دماوند را فتح میکند! 🟢📚 @darvishnameh1️⃣ این مرد بزرگ که در بزرگیش هرچه بگویم کم است، از همه نظر برایم یک الگو است؛ یک وطنپرستارِ درجه یک که عمیقاً عاشق کودکان است، زیرا نگران آینده ایران است. مردی که بیش از هر کسی که میشناسم عمیق کتاب میخواند و اغلب در حال نوشتن است. هرگز از کنشگری خسته نمیشود و اهل مبارزه است ...2️⃣ او که بنیانگذار مکتب مدرسه طبیعت در ایران است، این روزها بر بام ایران نقش خود را ثبت کرده و نشان داد که حتی سرطان مغز استخوان، شیمیدرمانی و کهولت سن در برابر اراده، نفس کم میآورد.3️⃣ بیاییم به احترام او که زندگیش را صرف ارتقای برکت ایران کرده است و نورافکن امید در وطن است، کلاه از سر برداریم.#عبدالحسین_وهابزاده#ایران_ساز#دلنوشته_های_محمد_درویش
📍فراخوان پذیرش مراجعاینجانب، ریحانه اعتضادی، کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی،درمانگر هیجان مدار در حوزه ی اضطراب و افسردگیِ بزرگسالان، در حال حاضر جهتِ گذراندن مرحله ی سوپرویژنِ حرفه ای، امکانِ پذیرشِ تعدادِ محدودی مراجع را به صورت آنلاین، در اختیار دارم.شرایط جلسات به قرار ذیل خواهد بود:📍این جلسات با رضایت کامل مراجع به صورت تصویری ضبط خواهند شد.📍 به صورت محرمانه و با حفظ اصول رازداری، توسط سوپروایزر رسمی و حرفه ای مورد ارزیابی قرار خواهند گرفت. 📍هزینه ی جلسات شامل ۴۰٪ تخفیف نسبت به تعرفه خواهد بود.🔴 این کار با هدف ارتقاء کیفیت درمان انجام میشود.📌جلسات فقط یکشنبه ها عصر خواهند بود .جهت هماهنگی به آیدی زیر پیام دهید. تلگرام: @ReyhanEtezadi
🔲⭕️آیا کار ایران تمام است؟ راهی برای خلاصی از ساختارهای قفل شده هست؟مجتبی لشکربلوکی مدتی برای طرح ایران ۲۰۳۵ (طرحی مردم نهاد و غیردولتی برای آینده ایران) روی موقعیت ایران در شاخصهای بینالمللی کار کردم. با همه محدودیتی که شاخصهای بین المللی دارند اما تصویری -هر چند نه جامع و نه دقیق و نه کاملا منصفانه- از وضعیت ایران ارایه میدهند. در این گزارشها ما بلا استثناء در شاخصهایی که ساختارهای حکمرانی را نشان می دهد پایین تر از متوسط جهانیم و در برخی شان نه تنها از میانگین جهانی پایین تریم که وضعیت مان در طول زمان بدتر هم شدهشاخص ادارک فساد، رتبه ۱۵۳شاخص حکمرانی خوب، رتبه ۱۲۵شاخص حقوق مالکیت، رتبه ۱۱۳شاخص آزادی اقتصادی، رتبه ۱۶۹خب آیا این بدان معناست که کار ما تمام شده؟ و توسعه در ایران به بن بست رسیده؟ به نظر من جواب نه است! چه چیزی من را امیدوار نگاه می دارد؟ در روزگاری که همه ما با دیدن کژنهادها (نهادهای کژکارکرد)، پوسیدگی نظام کشورداری و فرسودگی سازوکارهای حکمرانی، دچار نوعی «خستگی تاریخی» شدهایم، جرات میخواهد که میان «بنبست ساختاری» و «فقدان امکان» تفاوت گذاشت. ساختارها در بسیاری از حوزهها ناکارآمد، ناسازگار و قفلکنندهاند؛ اما این به معنای فقدان امکان توسعه نیست. این موضوع را بیشتر توضیح می دهم اول از منظر نظریات علمی و سپس تجربیات تاریخی. در بخش عمدهای از تاریخ علوم اجتماعی، تمرکز بر جبرگرایی ساختاری بود؛ به طوری که ساختارهای کلان (نظیر طبقه، قانون، فرهنگ و دولت) بازیگران اصلی تحلیل محسوب میشدند و نقش عاملیتِ فردی به حاشیه میرفت. این تسلط تا ظهور نظریهپردازانی چون آنتونی گیدنز (استاد دانشگاه کمبریج) و مارگارت آرچر (استاد دانشگاه وارویک) ادامه داشت. این دو متفکر، با وجود اختلاف نظرهای عمیق در یک نکته مشترک بودند: انسان ها عروسک نیستند که فقط تابع ساختار و شرایط باشند، بلکه انسان ها می توانند با تصمیمها و کنشهایشان، ساختارها را حفظ کنند یا تغییر دهند. ☑️⭕️چهار مثال تاریخی را با هم مرور کنیم!نمونه اول؛ بنگلادش؛ در دهه ۱۹۷۰، نظام بانکی رسمی این کشور، فقرا و زنان روستایی را اساساً به رسمیت نمیشناخت. در چنین وضعی، محمد یونس در سال ۱۹۷۶ با یک اقدام کوچک اما سرنوشتساز در روستای جبره، تنها ۲۷ دلار از پول شخصی خود را به ۴۲ زن فقیر قرض داد (تقریبا نفری نیم دلار)؛ اقدامی که بعدها به الگوی اعتبار خرد و سپس بانک گرامین با پوشش ۱۰ میلیون نفر و تسهیلات ۱.۴ میلیارد دلار شد. محمد یونس هم برنده جایزه نوبل اقتصاد انجامید.نمونه دوم: کنیا؛ در میانه دهه ۲۰۰۰، بخش بزرگی از جمعیت کنیا نمی توانستند حساب بانکی داشته نداشتند، هزینه انتقال پول بالا بود و حکومت ناتوان از حل مساله! در چنین فضایی، M-Pesa در سال ۲۰۰۷ راهاندازی شد، بدون آنکه منتظر اصلاح نظام بانکی توسط حکومت بماند، مبتنی بر فناوری امکان انتقال پول، پرداخت و پسانداز را برای میلیونها نفر فراهم کرد.خب ممکن است بگویید همه این ها نمونه های خارجی اند. صبر کنید. دو نمونه آخر در مورد ایران است:نمونه سوم ایران؛ در سرزمینی خشک و کمآب، آن هم در دورههایی که دولت مرکزی نه توان فنی کافی داشت و نه حضور مؤثر محلی، این جوامع محلی بودند که با دانش بومی، همکاری جمعی و قواعد عرفی، نظامی پیچیده برای حفر قنات، نگهداری و توزیع آب پدید آوردند.نمونه چهارم ایران؛ جنبش مدارس جدید مردمی در دوره قاجار یک مثال بسیار درخشان است بهویژه کوششهای حسن رشدیه و شبکهای از خیرین، انجمنها و خانوادهها که با وجود ضعف ساختارهای رسمی، برای تأسیس و توسعه مدارس نوین پیشقدم شدند. این جامعه بود که با هزینه خود، با ریسک خود و با امید خود، بنیان بخشی از آموزش جدید را گذاشت.شاید ایران درگیر نوعی قفلشدگی نهادی (Institutional Lock-in) است؛ یعنی نهادها بهگونهای شکل گرفتهاند که هم مسیر توسعه را مسدود می کند و هم تغییر خودشان دشوار شده. اما ایران به بن بست نرسیده، در لحظات این چنینی، این انسانهای خلاقاند که امیدی در برابر ساختارهای چلاق هستند. جامعهای که هنوز میاندیشد، میآفریند، سازگار میشود و راه میگشاید، هرگز جامعهای تمامشده نیست. کنشگر خلاق نه مطیع و نه قربانی ساختارهای چلاق نیست، بلکه در شکافهای آن، در لحظات سست شدن آن، و در فرصتهای پنهان آن، امکان تازه خلق میکند.☑️⭕️تجویز راهبردی باید برای اصلاحات ساختاری تلاش کرد اما از خلاقیت های انسانی، ابتکارات میدانی و نتوکراسی (شکل گیری شبکه هایی موقت و موضوع محور از خبرگان و نخبگان غیردولتی برای حل یک مساله عمومی در تعامل با حکومت) نباید غافل بود.ایران، اگر هنوز انسانهای خلاق، مسئول و امیدوار دارد، هنوز امکان توسعه دارد. با وجود ساختارهای چلاق به خاطر کنشگران خلاق به آینده ایران امیدوارم.@Dr_lashkarbolouki
