#شب_سوم#پنجم_صفر#حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها نه دست مانده برایم نه پا، ولی عمهمرا بـرای تـو از زیر دس…
انتشار: 2026/07/19 15:48 UTC
#شب_سوم#پنجم_صفر#حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها نه دست مانده برایم نه پا، ولی عمهمرا بـرای تـو از زیر دسـت و پـا آورد #حسنلطفی @dobytyhayroze
پستهای تلگرام — دوبیتی های روضه ای
#حضرت_محسن_بن_علی_علیه_السلام کربلا جلوه هفتاد و سه تن می شد اگراندکی تاب می آورد در آن غوغا، در!#اللﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرجــــ @dobytyhayrroze
#حضرت_علی_بن_موسی_الرضا_علیه_السلام سگ کویت به دست آرد رگ خواب غزالان رااگر که سرمۀ چشمش کند خاک خراسان راچنان احساسی و پاک و لطیف و مهربان هستیکه شاعر میکند عشق تو، لات چاله میدان را غبار خاک پایت را نسیم آورد تا تهرانبنا کردند بازار طلای سبزه میدان را تو آن شاهی که برعکس عرب ها با کمی لبخندبدون جنگ و خونریزی گرفتی خاک ایران را به پر بشکافت نیل مردم دور ضریحت راخدای طور! موسی کرده ای انگار دربان را قسم خوردی که می آیی سه موطن بعد جان دادندریغ از بخت! عزراییل هم پس میزند جان را اگر گریان به دیوار حرم تکیه نمیدادمکدامین کوه طاقت داشت این حال پریشان را ؟... گرفته کفش داری جای کفش انگار پایم رابه این ترفند پابند توام باقی دوران را...#هادیجانفدا@dobytyhayrroze
#حضرت_علی_بن_موسی_الرضا_علیه_السلام گفتی سه جاست وعدهی ما، من که تا کنونصد جا شمردهام که به دادم رسیدهایی#یا_امام_الرئوف@dobytyhayrroze
#حضرت_علی_بن_موسی_الرضا_علیه_السلام عبا بر سر کشیدم، تا نبیند هیچکس رویمکه از رنگ پریده، چهره ام را مرگ پیدا بود قدمهایم به سختی، نیمه جان میرفت تا حجره اجل تا خانه چندین بار با این درد همپا بود درونِ حجره افتادم زمین، گودال را دیدم که زیرِ نیزه ها جدم، در آن گودال تنها بود عطش آتش بجانم زد، درونم تا جگر میسوختچنان جدّ غریبم تشنه جان دادم، چه زیبا بود#اللﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرجــــ@dobytyhayroze
#امام_حسن_علیه_السلام امام زاده آبادی هم حرم داردولی برادر زینب هنوز بی حرم است...#أشهدأنکعشتمظلوماومضیتشهیدا@dobytyhayroze
#حضرت_علی_بن_موسی_الرضا_علیه_السلام چون سرو که بر زمین فتاد افتادیدلتنگ شدی یاد جواد افتادیمانند علی که سمت زهرا میرفتبر روی زمین تو هم زیاد افتادی#مهدی_مقیمیخونِ جگر به سینه، به اجبار می دهیراهی نرفته! تکیه به دیوار می دهیداغ غریبی تو، نمک بر جگر زندخواهر نداشتی که برایت به سر زند#وحید_قاسمیاز بس که به حجره تو غریب آمدهایگردید بدل حجره به ماتمکدهایتا جان بدهی به خاک مانند حسینفرش کف حجره را کناری زدهای#مهدی_مقیمیمانند مادرت شده ای، قد خمیده ای!آقا چرا عبا به سرِ خود کشیده ای !؟مقداری از عبای شما پاره شد، ولی...نیزه نزد کسی به تو از کینه ی علی#وحید_قاسمینفس نفس زدنش سختتر شده ای دادخداكند كه صدايش به مادرش نرسدجوادش عاقبت آمد ...گريز روضه رسيدپسر رسيد كه روضه به آخرش نرسد....#حسنلطفی سخت است پیش پای پسر، دست و پا مزنجانِ جواد، مادر خود را صدا مزنگرچه به یاد مادرت آتش گرفته ایپیش جواد، حرفی از آن کوچه ها مزن#رضا_باقریانمنتظر بود جوادش برسد از یثربلحظه ی آخر عمر خیره به در شد نظرشکربلا، شاه کنار پسرش رفت، اینجاشاه بر نقش زمین بود که آمد پسرش#یدالله_شهریاریاز شانه ی جواد کمی هم کمک بگیربر روی خواهش پسر خویش، پا مزنقدری بنوش جرعه ی آبی و، این همهبا یاد کربلا، طرفی آب را مزناین دست از شراره ی زهر آب گشته استبر صورتت به یاد لبِ سرجدا مزنآقا عبا بکش به سر اطهرت، ولیحرف از عبای کشته ی کرببلا مزن#رضا_باقریانسرش به پای پسر بود ، کربلا برعکسعزا و داغ پدر بود ، کربلا برعکسپدر عزیم سفر بود ، کربلا برعکسبه روی پیکره "سر" بود ، کربلا برعکس#پوریاباقری@dobytyhayroze


