معرفی کتاب📚📚📚بامداد خمار✍فتانە حاج سید جوادیداستان با یک تنش خانوادگی ملموس در دوران معاصر آغاز…
انتشار: 2026/08/08 14:46 UTCدریافت: 2026/08/10 15:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/10 15:30 UTC
معرفی کتاب📚📚📚بامداد خمار✍فتانە حاج سید جوادیداستان با یک تنش خانوادگی ملموس در دوران معاصر آغاز میشود؛ جایی که دختری جوان به نام سودابه شیفته جوانی شده و اصرار دارد با او ازدواج کند. ناهید، مادر سودابه، وقتی میبیند منطق و استدلال روی دختر عاشقپیشهاش اثری ندارد، آخرین برگ برندهاش را رو میکند و از او میخواهد به قصه زندگی عمهاش (محبوبه) گوش کند. محبوبه پیرزنی هفتاد و چند ساله است که در جوانی کپی برابر اصل سودابه بوده است. با ورود به روایت عمهجان، ما به اوایل سلطنت رضاشاه سفر میکنیم. محبوبه، دختر ۱۵ ساله بصیرالملک (از اشراف و اعیان تهران)، از پشت شیشه ارسی خانه، دل به شاگرد نجار محله یعنی رحیم میبازد. این عشق زمانی جرقه میخورد که خواستگاران ثروتمند و سرشناسی مانند پسر عطاءالدوله و منصور (پسرعمویش) پاشنه در خانه آنها را کشیده بودند.عشق نوجوانی محبوبه را کور و کر میکند؛ او تمام سنتها ابرو و اعتبار خانواده اشرافیاش را زیر پا میگذارد. بصیرالملک که میبیند اصرارهایش بیفایده است، با قلبی شکسته تن به این ازدواج میدهد، اما عروسی آنها بیشتر شبیه به یک مراسم سوگواری است تا جشن؛ سفره عقدی در کار نیست، فامیل از خجالت حضور ندارند و پدر محبوبه او را با دو دعای عجیب بدرقه میکند: دعای خیرش این است که خدا محبوبه را اسیر این مرد نکند و دعای شرش این است که صد سال عمر کند تا هر روز بگوید عجب غلطی کردم! محبوبه پا به خانه محقر رحیم و مادرش (زیور خانم) میگذارد و خیلی زود، وقتی تب تند عشق فروکش میکند، دیوارهای سخت واقعیت و تفاوت شدید فرهنگی خود را نشان میدهند. رفتار خشن رحیم، فقر، حضور مادرشوهری گزندهزبان و خیانت رحیم با دختر پسرخالهاش (کوکب)، زندگی محبوبه را به جهنمی تمامعیار تبدیل میکند که در نهایت به فرار او و ویران کردن آن خانه ختم میشود.https://t.me/divaznav

