وقتی نفس کسبوکار به شماره میافتدچند روز پیش جلسهای بودم با اعضای هیئتمدیرههای سابق و کنونی اتح…
انتشار: 2026/07/30 06:40 UTCدریافت: 2026/08/15 03:13 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:13 UTC
وقتی نفس کسبوکار به شماره میافتدچند روز پیش جلسهای بودم با اعضای هیئتمدیرههای سابق و کنونی اتحادیه سراسری اتاق بازرگانی. قدیمیهای صنف. آدمهایی که سالها تجربه به دوش میکشیدند ، بعضی هنوز در صنف بودند، بعضی نبودند، و یادی هم شد از آنهایی که دیگر بین ما نیستند.جلسه خوب و خاطرهانگیزی بود. اما در میان گپوگفتها، چیزی شنیدم که ذهنم را گرفت و رهایش نکرد. استیصال. نه از زبان آدمهای ضعیف، بلکه از زبان همانهایی که قرار بود با سرمایه، تجربه و ذکاوتشان تکانی به چرخهای کند و زنگزده اقتصاد این کشور بدهند. آدمهایی که در سالهای فعالیتشان تلاش کردند سهمشان را در رشد این سرزمین بازی کنند. بخش خصوصی ، خسته، دلزده، نگران.همین روزها گزارشی خواندم درباره وضعیت اجتماعی ایران در سال ۱۴۰۵. گزارشی که یک مفهوم داشت که توصیفگر همه آن چیزی بود که در آن جلسه حس کردم: «اکنونزدگی».جامعهای که نه امکان بازگشت به گذشته را دارد، نه تصویر روشنی از آینده؛ جامعهای گرفتار در حالی که نه آرامش ماندن دارد و نه امید حرکت کردن. اما یک کارآفرین نمیتواند در حال زندگی کند.بودن در حال برای کسبوکار مثل بودن در قفسی است با میلههایی که حتی نمیتوانی از لابهلایشان به بیرون نگاه کنی. ذهن کارآفرین از جنس آینده است . از جنس «چه خواهد شد»، «کجا میرویم»، «چه میسازیم». وقتی این ذهن در حال فشرده میشود، چیزی در آن میمیرد که اسمش شاید امید باشد، شاید خلاقیت، شاید انگیزه ساختن.و این فرسایش آرام، از همین حالزدگی تغذیه میکند؛ وارد ذهن مدیران و سازمانها میشود و دردی ایجاد میکند که نه با مسکنهای کوتاهمدت درمان میشود و نه با صبر بیپایان.گزارش نیز تصویری نزدیک به همین تجربه ارائه میدهد؛ بیش از نیمی از مردم احساس ناامیدی دارند، ۶۳ درصد خشم و عصبانیت زیادی را تجربه کردهاند و فقط ۷.۸ درصد گفتهاند هم هزینههای زندگیشان را تأمین میکنند و هم امکان پسانداز دارند.اینها فقط آمار نیستند. اینها همان آدمهایی هستند که کارکنان، مشتریان و شرکای کسبوکار ما از دل آنها میآیند.کسبوکار با مردم و از جامعه نفس میکشد. اما وقتی نفسی برای جامعه نمانده، این تنگی نفس به زودی کسبوکارها را هم به مرز خفگی میرساند.حالمان خوب نیست. باید این را صادقانه بگوییم. نه برای ناامید کردن، بلکه چون اولین قدم از درمان، دیدن واقعیت است. جامعهای که هنوز ایران را دوست دارد، هنوز میخواهد بسازد، هنوز اصلاح را بر فروپاشی ترجیح میدهد ، این جامعه برای نفس کشیدن به فضا نیاز دارد. به افقی که بتوان به آن نگاه کرد. به آیندهای که بتوان در آن برنامه ریخت.شاید امروز مهمترین کار ما این باشد که اجازه ندهیم این خستگی، توانایی تصور آینده را از ما بگیرد. چون کشوری که کارآفرینانش دیگر نتوانند آینده را تصور کنند، پیش از آنکه سرمایهاش را از دست بدهد، امیدش را از دست خواهد داد.دکتر میثم مرباغی | کارآفرین و مشاور کسبوکارt.me/DrMeisamMarbaghihttps://marbaghi.com…





