دستکم هزار درختمسعود امیرزادهاخیراً مصاحبهای از مدیرکل منابع طبیعی استان کهگیلویه و بویراحمد در فض…
انتشار: 2026/08/26 11:33 UTCدریافت: 2026/08/27 17:05 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/27 17:05 UTC
دستکم هزار درختمسعود امیرزادهاخیراً مصاحبهای از مدیرکل منابع طبیعی استان کهگیلویه و بویراحمد در فضای مجازی منتشر شده است؛ مصاحبهای درباره پروژهای راهسازی بین اقلید و یاسوج که، بنا بر گفته ایشان، قرار است دستکم هزار اصله درخت در جریان آن قطع شود. نکته عجیبتر اما این بود که ایشان با خونسردی گفتند این هزار اصله ممکن است به هزار و دویست، هزار و سیصد یا حتی بیشتر هم برسد!این ماجرا چند نکته مهم دارد.نخست اینکه ما امروز درباره طبیعت ایران در شرایط عادی سخن نمیگوییم. طبیعت ایران در وضعیت احتضار و زوال است، بگونه ای که اگر گفته شود بند حیات این سرزمین به همین تک درختها نیز بسته است، سخن به گزافه نگفته ایم.در تهران، شهری که زیر فشار آلودگی هوا نفسش به شماره افتاده، بخش مهمی از پارک چیتگر عملا نابود شد و دهها هزار درخت آن قطع شدهاند؛ با این توجیه که بخشی از آنها آفتزده یا خشک شدهاند. اما مسئله فقط قطع درختان خشکشده نیست؛ مسئله اصلی روندی است که چنین خشکیدگی گستردهای را به وجود آورده است.در زاگرس نیز وضعیت کموبیش همین است؛ با این تفاوت که اینجا سخن از یکی از مهمترین زیستبومهای تأمینکننده آب کشور است. نقش پوشش گیاهی زاگرس، بهویژه جنگلهای بلوط، در حفظ خاک، تنظیم رواناب، تغذیه منابع آب و تابآوری سرزمین بر کسی پوشیده نیست.حالا در استانی مانند فارس و یا همان کهگیلیویه ؛ استانهایی که روزگاری یکی از جلوههای اصلی بهشت ایران بودند و امروز خود با بحران خشکسالی و کمآبی دستوپنجه نرم میکند، قرار است برای احداث یک جاده، دستکم هزار درخت قطع شود؛ و حتی ممکن است این عدد به هزار و دویست یا هزار و سیصد اصله برسد.واقعاً پرسش این است: این جاده چقدر ضرورت دارد؟آیا واقعاً هیچ مسیر جایگزینی وجود ندارد؟ آیا ارزش این جاده آنقدر بالاست که باید برای احداث آن هزاران سال سرمایه طبیعی در پای یک عملیات عمرانی قربانی کنیم؟ باز هم پروژهای با لابی نماینده و پیمانکاران و دولتی و خصولتی پهن شده و باید منفعت عده ای را تامین کند؟ پروژه ای که بیش از آنکه منفعتی پایدار برای مردم و سرزمین داشته باشد، جیب پیمانکاران را پر کند یا امار و عددهایی برای کارنامه وزارت راه و شهرسازی بسازد؟فی الواقع ، بیش از خود قطع درختان، چیزی که برای شنونده این خبر تحملناپذیرتر است،خونسردی مسئولی بود که باید بیش از هر کس دیگری نسبت به این اتفاق حساس باشد.از یک مدیرکل منابع طبیعی انتظار میرود حداقلی از شناخت نسبت به درخت بلوط، ارزشهای زیستی آن، نقش آن در تابآوری سرزمین و وضعیت شکننده امروز زاگرس داشته باشد. باید بداند که بسیاری از این درختان، بازمانده شرایط اقلیمی متفاوتی هستند که ایران در گذشته تجربه کرده است؛ درختانی که در طول دههها و سدهها شکل گرفتهاند و امروز در شرایطی که اقلیم کشور بهشدت تغییر کرده، بقای آنها بیش از هر زمان دیگری در معرض تهدید است.در چنین شرایطی، چگونه میتوان با آرامش گفت: «هزار تاست؛ حالا ممکن است هزار و دویست یا هزار و سیصد تا بشود»؟مسئله فقط عدد نیست. مسئله این است که پشت هر یک از این اعداد، یک موجود زنده و یک ستون حیات ایران ایستاده است. بخشی از یک اکوسیستم، بخشی از چرخه آب، بخشی از خاک و بخشی از سرمایه طبیعی این سرزمین.این بیتفاوتی و آسودگی خیال در برابر فاجعه، گاهی از خود فاجعه زشتتر و تهوعآورتر است.ما در کشوری زندگی میکنیم که جنگلهایش تحلیل رفته، منابع آبش رو به زوال است، خاکش فرسوده میشود، شهرهایش در آلودگی نفس میکشند و بخش بزرگی از سرزمینش با خشکسالی و تغییرات اقلیمی دستوپنجه نرم میکند. در چنین شرایطی، دستگاه متولی حفاظت از منابع طبیعی باید آخرین سنگر دفاع از هر درخت باشد، نه اینکه با خونسردی درباره تعداد درختانی که قرار است قربانی یک پروژه عمرانی شوند صحبت کند.جا داشت رئیس سازمان منابع طبیعی استان، حتی اگر میدانست اعتراضش ممکن است نتیجه چندانی نداشته باشد، در برابر چنین تصمیمی میایستاد و با صراحت میگفت:«من حافظ این درختانم. اجازه نخواهم داد حتی یک درخت برای مسیری قطع شود که ضرورت آن اثبات نشده و برای آن امکان جایگزین وجود دارد.»این همان چیزی است که از متولی منابع طبیعی انتظار میرود: تعصب بر سر منابع طبیعی، حساسیت نسبت به هر درخت و احساس مسئولیت در برابر سرزمینی که دیگر توان پرداخت هزینههای بیملاحظگی ما را ندارد.افسوس که امروز گاهی باید به جای دفاع از درختان، از مسئولان متولی آنها بخواهیم دستکم برایشان دل بسوزانند.و این شاید این انتظار همان هزار یا هزار و سیصد درخت زیر تیغ منافع وزارت راه و حلقه پیمانکاران منتفع آن هم باشد.@didehbaanzistboom
