دهقان پیر با ناله میگفت: ارباب …آخر درد من یکی دوتا نیست، با وجود این همه بدبختی نمیدانم دیگر خدا…
انتشار: 2026/08/15 07:27 UTCدریافت: 2026/08/15 16:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 16:20 UTC
دهقان پیر با ناله میگفت: ارباب …آخر درد من یکی دوتا نیست، با وجود این همه بدبختی نمیدانم دیگر خدا چرا با من لج کرده و چشم تنها دخترم را چپ آفریده است. دخترم همه چیز را دوتا میبیند ...ارباب پرخاش کرد که: بدبخت، چهل سال است نان مرا زهرمار میکنی، مگر کور هستی نمیبینی که چشم دختر من هم چپ است؟!دهقان گفت: چرا ارباب میبینم اما چیزی که هست؛ دختر شما همهی این خوشبختیها را "دو تا" میبیند،ولی دختر من، این همه بدبختی را ...📕 شکست سکوت✍🏻 کاروتـلـگـرام❤️اینستاگرام
