گویند، مردی دو دختر داشت؛یکی را به یک کشاورز و دیگری را به یک کوزه گر شوهر داد...چندی بعد همسرش به…
انتشار: 2026/08/12 18:14 UTCدریافت: 2026/08/12 18:36 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 18:36 UTC
گویند، مردی دو دختر داشت؛یکی را به یک کشاورز و دیگری را به یک کوزه گر شوهر داد...چندی بعد همسرش به او گفت : ای مرد سری به دخترانت بزن واحوال آنها را جویا شو!مرد نیز اول به خانه کشاوز رفت وجویای احوال شد؛ دخترک گفت که زمین را شخم کرده و بذر پاشیده ایم اگر باران ببارد خیلی خوبست اما اگر نبارد بدبختیم...مرد به خانه کوزه گر رفت، دخترک گفت کوزها را ساخته ایم و در آفتاب چیده ایم اگر باران ببارد بدبختیم و اگر نبارد خوبست...مرد به خانه خود برگشت همسرش از اوضاع پرسید مرد گفت: چه باران بیاید وچه باران نیاید ما بدبختیم!!!حالا حکایت امروز ماست؛باران ببارد خيلی ها بی خانمان میشوند و خواب ندارد؛ و اگر نبارد خيلی ها آب و غذا ندارند ...!تـلـگـرام❤️اینستاگرام

