#روایت #نویسندگی #داستانبخش سخت روایتی که در کانال مینوشتم این بود که هر بار آرزو میکردم کاش این…
انتشار: 2026/08/15 08:35 UTCدریافت: 2026/08/16 11:09 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 11:09 UTC
#روایت #نویسندگی #داستانبخش سخت روایتی که در کانال مینوشتم این بود که هر بار آرزو میکردم کاش این روزها واقعی نبودند، کاش این روزها اتفاق نمیافتادند. ولی اگر با همین فرمان ادامه بدهیم، اتفاق یک و دو و سه میافتند و تمام این اتفاقات میافتادند و بیشتر به خودم میلرزیدم. بالاخره روزی رسید که تصمیم گرفتم فکرهایم را با آدمهای بیشتری در میان بگذارم و همین شد که اتفاقات را یکی یکی نوشتم و اینجا گذاشتم. الان وسط روایت هستیم. شاید همان جایی که قصه میپیچد و تمام شخصیتها مطمئن میشوند که راه بازگشت به گذشته را ندارند و باید تصمیمهای جدیدی بگیرند. همان جایی که الی در فیلم درباره الی گم شد. همان جایی که آلن تیورینگ در فیلم بازی تقلید imitation Game تصمیم گرفت چند نفر را اخراج کند و ریاضیدان استخدام کند. همان جایی که در فیلم جیمز باند، وارد اجرای نقشه میشوند. از این جا به بعد قرار است شگفتیهای بیشتری ببینیم. این قسمت قصه را کسی نمی تواند از پیش روایت کند. فقط باید منتظر ماند و دید که چه میشود. اما روایت من این است که بازگشت به قبل از اسفندماه، قبل از دی ماه و حتی قبل از سال 76 هم ممکن نیست. این معمای 47 ساله همین جا باید حل شود، و حل میشود. // اینجا داستان | مصطفی مردانی //// 💥 @Das_tann //