#پارت۸۴۲پویان هم چنان اخمو بود خیره بود بهم... پرواز هنوز توي بهت بود.... بهش نگاه کردم و با چشم به…
انتشار: 2026/07/31 10:30 UTCدریافت: 2026/08/12 12:46 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 12:46 UTC
#پارت۸۴۲پویان هم چنان اخمو بود خیره بود بهم... پرواز هنوز توي بهت بود.... بهش نگاه کردم و با چشم بهش فهموندم یه زري هم اون بزنه.... پرواز با چشماش برام خط و نشون کشیدو سرشو به سمت محسن و پویان کرد و گفت: ـ بله...خوشحال مییشیم...البته اگه دوست داشته باشین... محسن نذاشت جمله ي پرواز تموم شه یه قدم اومد جلو و روبروي پرواز ایستاد و با شوق بهش نگاه کرد.... طوري که پرواز لبو شد و سرش پایین رفت.. ـ بله ...اگه شما اجازه بدین...حتما...باعث افتخاره که امشب در کنار خانوم محترمی مثه شما باشم... خندم گرفت... رسما منو پویان نقش نخودم نداشتیم....