#پارت۸۳۳با یه لبخند گفتم: ـ داشتم فکر میکردم تو براي شیرینی تولدت اینطوري دست به جیب شدي واسه عروسی…
انتشار: 2026/07/31 10:29 UTCدریافت: 2026/08/12 12:46 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 12:46 UTC
#پارت۸۳۳با یه لبخند گفتم: ـ داشتم فکر میکردم تو براي شیرینی تولدت اینطوري دست به جیب شدي واسه عروسیت چی کار میکنی؟ به آنی رنگ صورتش برگشت... برعکس زبون درازیاش توي این جور مسائل سریع لبو میشد و سرش میرفت زیر.... خندم بیشتر شد... شیطتنم گل کرد... ـ بابا لبو..الان شرم و حیاي دخترونت قلبمه زد بیرون...بیخیال من که میدونم از خداته..چرا موش شدي؟ از زیر میز چنان لگدي بهم زد که ضعف کردم... ـ اخ...الهی پات بشکنه دختر...بترکی ایشاالله...اصلا اینقدر بمون تا بوي گندت کوچ که هیچ کل تهرانو برداره... قیافش خیلی دیدنی