#پارت۸۳۱لبخندي در جوابم زدو گفت: ـ نه بابا.. بهش گفتم...قبول نکرد و گفت ما به جاش خوش بگذرونیم..عزی…
انتشار: 2026/07/31 10:28 UTCدریافت: 2026/08/12 12:46 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 12:46 UTC
#پارت۸۳۱لبخندي در جوابم زدو گفت: ـ نه بابا.. بهش گفتم...قبول نکرد و گفت ما به جاش خوش بگذرونیم..عزیز جونم فکرش بازه... خندیدم و گفتم: ـ خدارو شکر...ولی خودمونیما از دست تو چی میکشه بیچاره... مشتی به بازوم زدو گفت: ـ گمشو...باز تو پرو رو شدي...راه بیفت ببینم... متقابلا یه گمشو نثارش کردم و ماشین رو روشن کردم . البته قبلش آدرس رستوران از پرواز گرفتم و به پویان اس دادم... جلوي رستورا پارك کردم... ـ اوووووووووو بابا چه خبره اینجا؟پرواز شرمنده کردي دختر؟ پرواز از ماشین پیاده شد و گفت: ـ پس چی؟ یاد بگیر...خسیس