
کانال مطالعات فرهنگی ایرانی قرار است صدای مطالعات فرهنگی در ایران را امتداد بخشد. فایلهای صوتی کلاس درس، اخبار و تحلیلها را اینجا دنبال کنید.ارتباط با ادمین@Zar_A215
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان پایین · 5 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/13
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 7 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
▪️شنبه ساعت ۵ تا ۷ عصر 🔹افتتاحیه نمایشگاه «این صورت باقی»🔸 موزه هنرهای معاصر تهران🔺شش آلبوم نفیس و بسیار قدیمی، شامل تصاویر نخستین محصلان اعزامی به فرنگ در دوره ناصری و از قدیمیترین عکسهای ایران، در این نمایشگاه رونمایی میشود.t.me/culturalstudies_usc
⭕️ اصلِ اختلافنظرپراکندهنویسیهای مقالۀ یوسف اباذری برای خیلیها مانع از درک اصل اختلافنظر میشود. در یادداشت «تبارشناسی اتهامی» استدلال کردم که روش بحث اباذری راه را بر گفتوگو میبندد. اینجا اصل حرف ناگفتهاش را صورتبندی میکنم. اباذری را، دو سال پیش، چپی اقتصادگرا خواندم که اجرای سیاستهای نولیبرال در سپهر بازتولید اجتماعی را بهدرستی میبیند اما ناشیانه به سپهر تولید اقتصادی تعمیمشان میدهد و نتیجتاً سرچشمۀ اصلی بحران اقتصاد ایران را در نولیبرالیسم میجوید. اباذری خیلی دیر به جرگۀ ما ناقدان نولیبرالیسم در ایران پیوست اما خیلی زود به تعمیمی ناموجه رسید. طی سالهای اخیر، در برابر صورتبندی ناموجهاش، دو گرایش نظری شکل گرفته که هر دو، گرچه از دو مسیر متفاوت، اختلالزاییهای اسلام سیاسی برای رشد اقتصادی در ایران را توضیح میدهند. این دو گرایش نه رقیبِ هم که مکملِ یکدیگرند. گرایش اول به مهرداد وهابی تعلق دارد. نوآوری اصلی وهابی استفاده از مفهوم «انفال» در اقتصاد سیاسی ایرانِ پساانقلابی است، مفهومی که نشان میدهد چگونه نهاد انفال، به مالکیت ولیفقیه، سازوکارهای خاصی برای تخصیص منابع و سازمانیابی اقتصاد سیاسی پدید آورده است. این نظریه سرچشمههای اقتصادی قدرت نهادهای غیرانتخابی را از درون منطق اسلام سیاسی توضیح میدهد. گرایش دوم را من شکل دادهام. مسئلۀ اصلیام نه سازوکارهای اقتصادی درونیِ اسلام سیاسی بلکه پیآمدهای اقتصادی اجرای خطمشیهایی است در عرصههای سیاسی و فرهنگی و اجتماعی که از اسلام سیاسی برمیخیزند. اگر وهابی بیشتر به اقتصاد اسلامیِ اسلام سیاسی میپردازد، من بر تأثیر وجوه غیراقتصادیاش بر رشد اقتصادی پرداختهام. این دو روایت نه متعارض بلکه دو ضلع یک تبیین واحدند.شکلِ واکنش اباذری به این دو گرایش یکسان نبوده است. با یکی عمومی و خصمانه برخورد کرده است، با دیگری خصوصی و دوستانه. اباذری در مواجهۀ خصمانهاش با وهابی کار را تا آنجا پیش بُرد که بهناروا در کنار ترامپ و صهیونیسم و راست افراطی قرارش داد. برای گرایش دوم نیز نه اباذری که چپهای محور مقاومتی عملاً فضایی مشابه ساختند چندان که سرانجام به متنِ اسناد قضایی نیز راه یافت: «... از سوی دوستان خود فردی با گرایش چپ ناتویی برچسب زده میشود». تکلیف من با صهیونیسم و ناتو و هر گونه مداخلۀ نظامی خارجی از خلال نوشتههای فراوانم روشن است و بینیاز از تکرار. اسلامستیز نیز نیستم. اسلام را جزئی از فرهنگ بخشی از مردمان این سرزمین میدانم و هیچگاه نفیاً یا اثباتاً در عرصۀ عمومی دربارۀ اسلام نگفته و ننوشتهام. حتی در پژوهش تجربیِ اخیرم نیز بهروشنی دیدهام که شکاف اصلی جامعۀ شهری ایران نه میان دینداری و بیدینی بلکه میان دو شیوۀ متفاوت فهم رابطۀ دین و عرصۀ عمومی است. نقدم به اسلام سیاسی را حتی میتوان دفاع از اسلامِ اجتماعیِ بهیغمارفتۀ مسلمانان دانست. اینهمه اما حاشیه است. اگر برچسبها را کنار بزنیم، به قلب اختلافنظر میرسیم: اختلاف بر سر تبیین اقتصاد سیاسی ایران. اقتصاد سیاسی ایران را با چه باید توضیح داد؟ پاسخ اباذری منحصراً نولیبرالیسم است. پاسخ وهابی اسلام سیاسی و نوعی سرمایهداریِ متأثر از اسلام سیاسی است که سرمایهداری سیاسیِ اسلامی نامگذاریاش میکند. پاسخ من نیز بارها تکرار شده است: اسلام سیاسی در سپهر تولید اقتصادی و نولیبرالیسم در سپهر بازتولید اجتماعی. بحران امروزمان محصول ائتلاف نامیمون اسلام سیاسی و نولیبرالیسم است. امروز همین اختلافِ نظری در عرصۀ سیاست نیز بازتاب یافته است. جنگ را با چه باید توضیح داد؟ فقط با امپریالیسم یا فقط با اقتدارگرایی داخلی؟ همان الگویی که در اقتصاد همهچیز را به یک علت فرو میکاهد، در سیاست نیز اقتدارگرایی داخلی را به سود تمرکز تمامعیار بر امپریالیسم به حاشیه میراند. در مقابل، رویکردی که اسلام سیاسی را مسئلهمند میکند ناگزیر از دیدن هر دو سوی معادله است: هم امپریالیسم و هم اقتدارگرایی داخلی. از این منظر، مداخلۀ اباذری فقط نقد ناصوابی نیست که به یک اقتصاددان وارد میکند، دفاعی تلویحی از تبیینی است که اسلام سیاسی را از کانون توجهها کنار مینهد و مسئلۀ اصلی را در جای دیگری جستوجو میکند. ازاینرو، حتی اگر خود چنین قصدی نداشته باشد، مداخلهاش در همان افق فکری معنا مییابد که امروز به نام «چپ محور مقاومتی» شناخته میشود، افقی که معضلۀ اقتدارگرایی داخلی را به سود مبارزه با دشمن خارجی به تعلیق درمیآورد.اختلافنظر، در نهایت، بر سر این پرسش است که آیا میتوان واقعیت پیچیدۀ ایران را با یک علت توضیح داد یا باید همزمان هم اسلام سیاسی را دید و هم نولیبرالیسم را، هم امپریالیسم را و هم اقتدارگرایی داخلی را. فقط از دل رویکرد دوم است که تبیینی جامعتر از اقتصاد و سیاست ایرانِ امروز به دست میآید.🆔 @mmaljoo
.تصمیم دارم تا مقاله ای را با موضوع "امید رادیکال" با هم بخوانیم و قرائت کنیم؛ قرائت خانه ای برای فهم.مقاله ای از کیرسی پائولینا کالیودوشنبه ۱۸ مرداد ماهساعت ۲۰در بستر گوگل میتظرفیت ۲۰ نفرثبت نام نیاز به هزینه ندارد و با این آیدی تلگرام تماس بگیرید:@hmd_kiaاگر علاقه مندی را می شناختید در جریانش قرار دهید.
📚 شاهین گرامی، در مقاله «آخوندها، شهیدان و مردان: مفهومپردازی مردانگی در جمهوری اسلامی ایران» نشان میدهد که جمهوری اسلامی فقط زنان را تحت فشار قرار نداده، بلکه الگوی خاصی از «مردانگی» را نیز بر جامعه تحمیل کرده است.گرامی استدلال میکند که جمهوری اسلامی سه الگوی اصلی مردانگی را ساخته و ترویج کرده است:🔹 آخوند؛ مرد آرمانیِ خردمند، مقتدر و بیاحساس.🔹 شهید؛ جوانی که ارزش نهاییاش در فداکردن جان برای نظام تعریف میشود.🔹 مرد عادی؛ کسی که در خانواده از امتیازات قانونی برخوردار است، اما همزمان زیر فشار بیکاری، تورم، سرکوب سیاسی و کنترل دائمی دولت زندگی میکند.نکته مقاله این است که مردسالاری الزاماً به نفع همه مردان نیست. بسیاری از مردان، در ازای امتیازاتی که بر زنان دارند، هزینههای سنگینی مانند فشار اقتصادی، محدودیتهای اجتماعی، سرکوب سیاسی و انتظار دائمی برای اثبات «مردانگی» میپردازند.گرامی در پایان نشان میدهد که از اواخر دهه ۱۳۷۰، جوانان، زنان و حتی بخشی از مردان طبقه متوسط، با سبک زندگی و رفتار روزمره خود، این الگوی رسمی مردانگی را به چالش کشیدهاند.کانال مطالعاتفرهنگیایرانی