💬 واقعیترین معنای «کسی شدن» ! من كتابدار یک کتابخانه ام کتابخانه ساعت ۹ شب تعطیل میشود اما من معمول…
انتشار: 2026/08/05 13:36 UTCدریافت: 2026/08/11 13:16 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/11 13:16 UTC
💬 واقعیترین معنای «کسی شدن» ! من كتابدار یک کتابخانه ام کتابخانه ساعت ۹ شب تعطیل میشود اما من معمولاً تا نیمه شب میمانم تا موجودی کتابها را بررسی کنم تنها در ساختمانی که دیگر هیچ کس در آن نیست.ماه گذشته یک کارت عضویت کتابخانه روی زمین پیدا کردم اعتبارش مربوط به سال ۱۹۸۷ بود.روی آن نوشته شده بود ایتن بروکس ۱۲ ساله.»...سی و هفت سال از آن گذشته بود.اما نوشته ای که پشت کارت بود نظرم را عوض کرد.....می خواستم آن را دور بیندازم با دست خط یک کودک نوشته شده بود «وقتی کسی شدم این کارت را برمیگردانم. این جمله از ذهنم بیرون نمی رفت. ایتن بروکس چه کسی بود؟ آیا بالاخره «کسی» شده بود؟ آیا هیچ وقت به کتابخانه برگشته بود؟ در سیستم کتابخانه دنبالش گشتم. آخرین کتابی که امانت گرفته بودمربوط به ژوئن ۱۹۸۷ بود؛ رمان «بیگانه ها».آن کتاب هیچ وقت برگردانده نشده بود.کاری کردم که شاید کمی عجیب به نظر برسد. نامش را در اینترنت جست وجو کردم پیدایش کردم.در بخش آگهی ترحیم.ایتن بروکس، سه ماه پیش در ۴۹ سالگی از دنیا رفته بود.هرگز ازدواج نکرده بود.فرزندی هم نداشت.تمام عمرش در یک کارخانه کار کرده بود.در آگهی ترحیمش نوشته شده بود:در صورت تمایل به کتابخانه ای کمک مالی کنید که وقتی خانه پناه من نبود مرا بزرگ کرد.همان جا بغضم گرفت.پسری که فقط یک کتاب امانت گرفته بود روی کارتش برای خودش قولی نوشته بود و احتمالاً تا آخر عمر فکر میکردهرگز به آن قول عمل نکرده است....اما او «کسی» شده بود.هر بار که به کتابخانه کمک مالی میکرد در واقع به همان جایی برمیگشت که روزی پناهش داده بود.کارتش را لمینت کردم داخل قاب گذاشتم و کنار میز امانت نصب کردم کنارش نوشتمایتن بروکس هیچ وقت این کارت را به کتابخانه برنگرداند...اما با هر کمکی که به اینجا کرد دوباره به ما بازگشت.او "کسی" شد؛...برای هر کودکی که امروز به لطف سخاوت او کتابی به دست میگیرد.ble.ir/khalass%D9%81%DA%A9%D8%B1 نمیکردم اتفاق خاصی بیفتد.اما اشتباه میکردم...کم کم مردم شروع کردند.کارت های قدیمی کتابخانه شان را برایمان آوردن.صدها کارت....از دهه ی هفتادهشتاد.نود....پشت هر کدام هم نوشته بودند امروز چه کسی شده اند.الان معلمم.»«مادر سه فرزندم.»....هنوز هم دارم تلاش میکنم....یک دیوار کامل را با این کارتها پوشاندیم....اسمش را گذاشتیم: «دیوار آدمهایی که کسی شدند.»...چون ایتن بروکس فکر میکرد هیچ وقت کسی نشده اما بی آنکه بداند، آغازگر چیزی شد که خیلی بزرگتر از خودش بود.هفته ی گذشته زنی هفتاد ساله وارد کتابخانه شد.مستقیم رفت جلوی کارت ایتن حدود بیست دقیقه فقط به آن نگاه کرد.از او پرسیدم حالتان خوب است؟گفتمن ایتن را میشناختم.معلم دبستانش بودم.هر روز بعد از مدرسه به کتابخانه می آمد؛چون خانه شان جای امنی برایش نبود...تا لحظه ی تعطیل شدن کتابخانه می نشست و کتاب میخواند همیشه با خودم فکر میکردم آخر سر چه بر سرش آمد...» بعد شروع کرد به گریه کردن.گفت: یک بار داخل کتابی که به او هدیه داده بودم برایش نوشتم ایتن... تو همین حالا هم کسی هستی فقط هیچ وقت این را فراموش نکن.اما انگار هیچ وقت حرفم را باور نکرد.»....بعد کارت عضویت قدیمی خودش را از کیفش بیرون آورد.مربوط به سال ۱۹۸۵؛ زمانی که تازه معلم شده بود.آن را هم روی دیوار نصب کرد.پشتش نوشت من به خاطر بچه هایی مثل ایتن، معلم شدم.او هم باعث شد من کسی بشوم.ما زندگی همدیگر را نجات دادیم.»امروز روی دیوار آدمهایی که کسی شدند»۸۴۷ کارت نصب شده است...کارت آدمهایی که سالها فکر میکردند کافی نیستند.فکر میکردند زندگیشان اهمیت چندانی ندارد.آدمهایی که در کارخانه ها کار کردند فرزند بزرگ کردند بی سروصدا زندگی کردند و بارها از خودشان پرسیدند «آیا واقعاً کسی شده ام؟»پاسخش یک کلمه است: بله همه شان...چون ایتن ،بروکس روزی یک کارت عضویت روی زمین جا گذاشت؛ با قولی که فکر میکرد هرگز به آن نرسیده است. اما رسیده بود.او دقیقاً همان کسی شد که باید میشد....کسی که گذشته اش را فراموش نکردو مطمئن شد کودکان دیگری هم همان پناهی را داشته باشند که روزی خودش داشت.جایی که وقتی خانه از عهده اش برنمی آید او را در آغوش بگیرد.و شاید... همین واقعیترین معنای «کسی شدن» باشد.🍏🆔 @chehel_salegi
