💬خُ مِگه خونِ مُ اَ خونِ تو رِنگینتره؟ خُ اِگِ زدن با هم میمیریم دیگه کاکو!»امروز با یک نویسنده…
انتشار: 2026/07/22 15:34 UTC
💬خُ مِگه خونِ مُ اَ خونِ تو رِنگینتره؟ خُ اِگِ زدن با هم میمیریم دیگه کاکو!»امروز با یک نویسندهی بوشهری صحبت میکردم. میگفت: «اگه در چاپ کتاب من اینقدر دستدست کنید، باید قبل از اسمم کلمهی شهید رو بنویسیدا.» گفتم: «تو رو خدا از این شوخیا نکنید.» گفت: «شوخی نمیکنم. جدی میگم. همین دیشب پشت خونهمون رو زدن. پریشب هم تا مرز شهادت رفتم اما برگشتم.» من سکوت کردم. چون هنوز بهخاطر شوخی بیمزهای که با آقای توسلی کردم پشیمانم. یکبار در گروه سعدیخوانیمان، برای نوزادِ در راهشان اظهار نگرانی کرده بودیم و ایشان با لحنی دور از عادت نوشته بود: «نگران نباشید. جان من و بچهی من و خانوادهی من دستِ خداست.» من پیام را ریپلای کردم و نوشتم: «این پیام، عجیب بوی شهادت میده.» و چند هفته بعد شهید شدند.ble.ir/khalass%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%AE… همین، پشت دست و روی زبانم را داغ کردم که دیگر با کسی از این شوخیهای بیجا نکنم و دَم به دَمِ نویسندهی بوشهری هم ندادم. ولی خودش به رسم همهی نویسندهها و همهی جنوبیها شروع به تعریف کرد که: «چند روز پیش سفر هوایی داشتم. پرواز رفت، دوازده ساعت تأخیر داشت. پرواز برگشت هم بهجای بوشهر، شیراز نشست. قرار شد برادرم بیاد دنبالم. گفتم تا اون میرسه برم توی نمازخونهی فرودگاه بخوابم. یهو دیدم یه سرباز دوید دنبالم و گفت نمیتونی بری نمازخونه. فقط هرچه سریعتر از فرودگاه برو بیرون. گفتم: کجا برم توی این گرما؟ گفت: بهِمون هشدار دادن که امشب فرودگاه شیراز رو میزنن.» روایت نویسندهی بوشهری خیلی جذاب بود و من کمترین دخالتی نداشتم. فقط هرازگاهی میگفتم: «آخی، عزیزم، خب...» ولی در جواب حرف سرباز گفتم: «وااای چه وحشتناک.» نویسنده گفت: «هاااا. به سربازه گفتم: واسه ایٖ میگی از فرودگاه برُم بیرون؟ خُ مِگه تو بِچِّ ننه بابات نیسی؟ خُ مِگه خونِ مُ اَ خونِ تو رِنگینتره؟ خُ اِگِ زدن با هم میمیریم دیگه کاکو!» معلوم است که من گریهام گرفت، بهویژه که در روزهای گریهخیزم هم به سر میبردم. با صدای بغضآلود پرسیدم: «بعد رفتید نمازخونه دیگه؟» گفت: «هاااا ولی صدای پوتین سربازه نذاش بخوابُم که. تا صبح جلو نمازخونه رژه رفت و مراقبم بود.» معلوم است که اینجا بلندبلند گریه کردم! بهویژه که آن سرباز لاغر آفتابسوخته را تصور میکردم و یاد سربازان شهید بمپور میافتادم.@MahboubeMan🆔 @chehel_salegi
